۱. در سنّت ادبیات فارسی، در گفتن از عشق، نخستینبار مکتب «وقوع» به سراغ مناظر روزمره و جزئیاتِ از نظر دورماندهای میرود که یک رابطهی عاشقانه را شکل میدهد. شعر کهن تا پیش از مکتبِ وقوع، فهرستِ تقریباً بستهای از عناصر دلالی را شکل داده بود که به تصاویری سیاه و سفید، بزرگنمایانه و اغراق آمیز، کلّی و فاقد فردیت، فاقد بستر زمانی و مکانی مشخّص و فاقد جزئیات در حیطه شعر تغزّلی میانجامید. امّا گویندگانِ وقوع، به گفتن از جزئیاتی واقعی در بیان رابطهی عاشقانه دست زدند، جزئیاتی که در شعر دورههای قبل، کمتر به آنها توجّه میشد. برای مثال تصویر این ابیات را، از عاشق حسودی که سعی میکند در میانِ مجلس، معشوق را نگاه کند و از نگاه غیر میهراسد، ببینید: «در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدم/ اگر خود را نمیکشتم بسی آزار میدیدم.../ به مجلس کاش، از من غیر میشد آنقدر غافل/ که یک ره بر مراد خویش روی یار میدیدم» (وحشی بافقی). این اتفاق، یعنی رفتن به سراغ جزئیات واقعی رابطهی عاشقانه، در شعر معاصر، بهخصوص شعر پس از نیما، با جدیّت بیشتری حاصل شد و چنانکه مشهور است، با طی شدنِ مسیرِ بلند آسمان تا زمین، شعر فارسی هرچه بیشتر با زندگی و جزئیات آن گره خورد. بدنِ گمشدهی معشوق به او اعاده شد و عاشق بهجای …
ویژه مشترکین بینهایت
مروری بر یک قرن شعر عاشقانه ایران از ۱۳۰۰ تا ۱۳۹۹: تغزل در میان ظرفهای شکسته
نگاهی مختصر به منظر عشق در شعر احمدرضا احمدی
۷ دقیقه مطالعه
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۶ مجله وزن دنیا (خرداد ۱۳۹۹) منتشر شده است.