
نمیتوان از منوچهر آتشی (۱۳۸۴-۱۳۱۰) سخن گفت، بیآن که نام او را منهای طبیعت آورد. در مجموع، شعرهای او با عنصر طبیعت در وجههای گوناگون قرابتی دیرینه دارند. او در سالهای فعالیت ادبیاش همواره در حال تجربه کردن و صیقل دادن ذهن شاعرانهاش بود. من در این نوشتار کوتاه به درونمایهی عشق در آثار منوچهر آتشی میپردازم. بهطور خلاصه، عاشقانهسرایی آتشی را میتوان به دو دوره تقسیم کرد:
دوره یکم: سرودههای غریزی و رومانتیک متأثر از فضای روستایی؛ و دوره دوم: عاشقانههایی عمیق که حاصل سازگار نشدن روح شاعر با اجتماع شهری، و پناه بردن او به خلوت درون است.
عاشقانههای دورهی نخست شاعر را میتوان تحتتأثیر شاعران پیش از خود مانند فریدون توللی دانست. نگاه او به مفهوم عشق متأثر از رومانتیسم جنسی، یعنی توصیف عریانی زن، و توصیف لحظهی همآغوشی یا تمنا و تصورِ آن است۱. به عبارتی دیگر، مضامین گناهآلود، فضاهای تیره و تار و سرشار از …