منظومهی آبی، خاکستری، سیاه حمید مصدق (سرودهی ۱۳۴۲) بیانیهی شعر او محسوب میشود (البته «بیانیه» به این معنا که میتوان نگاه و موضع شاعر را تقریباً بهصورت یکجا در آن جُست و چنین رویکردی را نیز در سایر کارهایش مشاهده کرد). همچنین ابتدا و انتهای این منظومهی بلند دو سر طیفی را تشکیل میدهد که گواه کل کارنامهی شعری حمید مصدق است.

این منظومه از: «در شبان غم تنهایی خویش/ عابد چشم سخنگوی توام/ من در این تاریکی/ من در این تیرهشب جانفرسا/ زائر ظلمت گیسوی توام» شروع میشود و به: «من اگر برخيزم/ تو اگر برخيزي/ همه برميخيزند» منتهی میشود.
شاید سؤالِ بجا این باشد «چگونه ابتدا و انتهای این منظومه توجیه میشود؟» چگونه منظومهای که راویاش در ابتدا از عشق ناکام خود حرف میزند ــ و حتی در میانههای شعر خبر مرگ خودش را به معشوق میدهد ــ در انتها به این پایانبندی میرسد که، فارغ از همهی فضیلتها و رذیلتها، گواه رومانتیسم …