عشق را میتوان مهمترین و نیرومندترین حالت انسانی دانست که انسان را تداوم میبخشد و حفظ میکند و میان آدمیان پیوند و آشتی راستین برقرار میکند. این پیوند روانی از دوران کودکی تا هنگام مرگ همراه اوست و آنکه از این احساس و ارتباط بیبهره است، بدون تردید خصلتهای انسانی خویش را از کف میدهد و دیگر به هیچچیز دیگر نمیاندیشد. تکامل روانی انسان و انسجام درونیاش همواره وابسته به عشق بوده است و البته با هوس- که خودخواهیست- نباید یکی پنداشته شود. حقیقت عشق، از فرد آغاز میشود و سرانجام کل جهان انسانی را شامل میشود. از کهنترین دورانها تاکنون، عشق، جلوهی خود را در هنر و ادبیات یافته است و شاعران همواره آن را سرودهاند. در واقع هیچ شاعری در تاریخ بشر نیست که با عشق کاری نداشته باشد، مگر اینکه ایدئولوژی را بر آن حاکم کرده باشد. ایدئولوژی، انسان را قالبگیری میکند اما عشق، آزادیبخش است و بیرون از چهارچوبها را تسخیر میکند. روانشناسی غرایز نیز حاکیست که تنها یک احساس عشق وجود دارد و موضوعش هرچه باشد اهمیتی ندارد.
فریدون مشیری را در ادبیات ایران، میتوان شاعر عشق نامید؛ هرچند که در حوزههای دیگر نیز گام نهاده است، اما بیشتر، شعرهای عاشقانهي او با صمیمیت و سادگی روایی و صداقتی که دارد، شهرت یافته است؛ چراکه نگرشی عاشقانه و رومانتیک بر سراسر شعرهای او سایه افکنده است.
نخستین آثار شعری مشیری با عاشقانهها آغاز میشود و …