عنایت سمیعی، متولد ۱۳۲۳ در رشت، کارِ ادبیاش را با چاپ شعر و گهگاهی نقدِ شعر از دههی چهل آغاز کرد، اما از سالهای دههی ۶۰ کارِ نقد را بیشتر و پیگیرتر دنبال کرد، چنانکه امروز نامِ او، از پهنهی نقد شعر فارسی جداییناپذیر است، خاصه تأثیری که بر فضای جامعهی شعری ایران در سالهای دههی شصت و هفتاد گذاشت. این سالها، دقیقاً مصادف میشود با دورهای که رضا براهنی شکلِ دیگری از کارِ نظری در حوزهی شعر را آغاز میکند و همچنین کارنامهی شعریاش نیز، دستخوش تغییراتی چشمگیر میشود. به همین خاطر، و بهواسطهی این همزمانی، شاید عنایت سمیعی یکی از بهترین گزینهها برای نقد و بررسیِ کارنامهی شعری و نظریِ رضا براهنی در آن دوران است. پیش از رسیدن به گفتوگو، البته باید به این نکتهی ضروری اشاره کنم؛ این گفتوگو تکهای جدا شده از گفتوگویی بلندتر و دقیقتر است که نگارنده طی سالهای گذشته با عنایت سمیعی صورت داده است. حاصل آن گفتوگوهای مفصل، کتابی است که بخشی از آن به زندگی و زمانهی سمیعی میپردازد و بخشی دیگر، به تحلیل و نقد ادبیات ایران از سالهای دههی چهل تا به اکنون. کتابی که امیدوارم پس از تلاشهای چندساله، به زودیِ زود، راهی پیشخوانِ کتابفروشیها بشود. همچنین یادداشتی که در ادامه از عنایت سمیعی میخوانید، برای «وزن دنیا» نوشته شده و تکملهایست بر این گفتگو.
اگر این پیشفرض را قبول داشته باشیم که سنتِ نیما، نوآوری بوده و در نظر داشته باشیم که او، مبدعی در شعرِ ایران است و نسبت به شعرِ پیش از خود، فراروی کرده، پس به نظر میرسد که تلاش براهنی هم در «خطاب به پروانهها»، از چنین جنَمی بوده و کوششی برای بوطیقانویسیِ شعر بعد از نیما دارد. پایههای نقدش را هم بر شعرهای نیما، شاملو …