تجربه‌ی طراحی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

تجربه‌ی طراحی

هنر نگار

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

وقتی نگاهم را به کاغذ سفید دفتر طراحی‌ام انداختم، حواسم بیشتر به طولش بود تا عرضش. حاشیه‌های بالایی و پایینیِ کاغذ بخش‌های حساسی بودند، چون میان این دو حدّ بود که باید حالتی را که مدل از کف زمین بلند می‌شد، یا (از نگاهی متفاوت) روی زمین می‌نشست بازسازی می‌کردم. نیروی بصریِ مدل اساساً عمودی بود. حرکات ریز بازوها به جوانب، گردنی که به یک سو پیچیده بود، و پاهایی که تاب وزن مدل را نداشتند، همه و همه تحت تأثیر این نیروی عمودی بودند، مثل شاخه‌های انبوه و معلق درخت که تحت تأثیر محور عمودیِ تنه قرار دارند. نخستین خطوط من باید این حالت را بیان می‌کرد؛ باید مدل را روی کاغذ مثل میلِ بولینگ می‌ایستاندم، اما همزمان برخلاف میلِ بولینگ باید جوری نشانش می‌دادم که معلوم شود می‌تواند حرکت کند، می‌تواند از نو تعادلش را روی زمینی که بر آن تکیه زده برقرار کند، و می‌تواند بر خلاف جهت عمودیِ جاذبه لحظه‌ای در هوا جست بزند. این تواناییِ حرکت، این تنش اندام او که بیشتر بی‌قاعده و گذرا بود تا قاعده‌مند و پایدار، را می‌شد با خطوطی در جهت حاشیه‌های جانبیِ کاغذ بیان کنم، در جهتی متفاوت از خط عمودی میان گودیِ گردن و پاشنه‌ی مدل که وزن او را تحمل می‌کرد.

دنبال تفاوت‌ها گشتم. وزن مدل روی پای چپش افتاده بود و بنابراین سمت چپ بدن او که عقب قرار داشت، بیش از آنکه صاف و زاویه‌دار باشد منقبض بود. اما سمت راست بدنش که جلوتر بود، حالتی نسبتاً راحت و نرم داشت. خطوط دلبخواهیِ جانبی، مثل چشمه‌هایی که از تپه‌ها جریان می‌یابند و به خندق‌های سخت و فشرده‌ی پرتگاه‌ها سرازیر می‌شوند، از بدن او …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در دو فصلنامه هنر، مجلهٔ هنر نگار ۲ و ۳ (پاییز و زمستان ۱۳۹۹) منتشر شده است.