«... محمدرضا خسروی به مرحوم فتی گفت که آقای منزوی هم میخواهند شعر بخوانند. حالا آقای منزوی ـ من یادم هست، از آینهی خانهمان هم اگر بپرسم، شاید یادش باشد که ـ یک جوان بسیار سیهچرده، لاغراندام، با صورت استخوانی و موهای بلند (این هم هست) و یک حالتِ... میشود گفت یکجور گستاخی در رفتارم بود، در چهرهام بود. شاید این گستاخی، برخاسته از حالت تدافعی ناخودآگاهی بود که در مقابل جماعت داشتم، بهعنوان یک جوان شهرستانی... . من برعکس دیگران، بدون اینکه شعرم را از روی نوشته بخوانم یا مکث کنم بین بیتها و مصراعها، همینجوری شروع کردم غزل را از اول تا آخر، یکروند خواندم و مکث هم نکردم و خیلی هم سریع این کار را کردم. خب، به بیت دوم،سوم که رسیدم، احساس کردم که پچپچههایی در برابر به گوشم میرسد و خود استاد (محمدعلی ناصح؛ ادیب بزرگ معاصر و رئیس انجمن ادبی ایران) شروع کرد با سبیل خودش بازیکردن و سبیل را تابدادن.» [۱]

منِ نگارنده بهتر دانستم در این نوشته، بیش از هر کس و هر چیز، از گفتهها و نوشتههای خودِ کسی که قرار است دربارهاش بنویسم، استفاده کنم و این نقلقول نسبتاً طولانی که معمولاً در آغاز یک نوشتهی نسبتاً کوتاه مرسوم نیست هم، از حسین منزوی ۷-۵۶ساله است دربارهی حسین منزوی ۱۹-۱۸سالهای که تازه از زنجان به تهران آمده؛ برای تحصیل در دانشکدهی ادبیات دانشگاه تهران؛ نقلقولی که به زعم من، ما را درست، سر اصل مطلب میبرد؛ چرایی تفاوت، تأثیر و ماندگاری حسین منزوی در شعر معاصر (و البته با توجه به موضوع مد نظر، در ادامه بر غزلهای حسین منزوی متمرکز خواهیم شد).
حسین منزوی ۱۹-۱۸ساله پیش از آنکه وارد دانشکده ادبیات شود، بخش قابلتوجهی از راه را رفته است. در …