آن‌سان که پشت مرگ بلرزد<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

آن‌سان که پشت مرگ بلرزد

نصرت رحمانی

ماهنامه وزن دنیا

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

آن‌سان که پشتِ مرگ بلرزد [۱]

«...من برای تو ای خواننده جز طلسم سیاه‌بختی و یأس هدیه‌ای همراه نیاورده‌ام!

اما اگر تو به جهنم می‌روی.

اشعار مرا هم با خود ببر!»

(نصرت رحمانی، بند پایانیِ دومین مقدمه‌ی مجموعه‌ی ترمه، ۱۳۳۶)

نصرت رحمانی در شاکله‌ی شعرهایی که نوشته است، به استقبال فاجعه می‌رود، او هر پدیده‌ی تلخ و سیاهی را به وادی کلمات می‌کشاند و با آن‌ها، در لجن میعادی برپا می‌کند. سراسرِ تیرگی‌های جهان، از هر شکل و منظری گویی در شعر نصرت گردِ هم آمده‌اند و او راهی به رهایی نمی‌بیند. نصرت شاعری نفرینی‌ست؛ بنابراین بدیهی به نظر می‌رسد که مسئله‌ی مرگش در شعرهایش، ماهیتی اسطوره‌ای یا رهایی‌بخش ندارد؛ مرگ در شعر او، حقیقتی غیرقابل انکار و سیاه است، یک مرگ واقعی، نیستیِ محض.

بدیهی‌ست که در این نوشتار، با قواعد اصلی و …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۳ مجله وزن دنیا (مهر ۱۳۹۸) منتشر شده است.