زبان این یادداشتها، از حجاب و تعارف پریده است، زیرا قلعه نیز خود اینگونهاش میل است.
***
کارآگاه منتقد
کتاب سطوتی همانقدر که در فرازهای تاریخی و کنجگردیها و پستوکاویهایش نشان از همت و پشتکار ستودنی نویسندهاش دارد، در بسط ایدههای نظری به دلیل نبود نگاه متدولوژیک و فقدان روالهای دقیق بسط ایده، مدام به کجراهه میرود. قلعه وقت گذاشته و گشته و فیش برداشته و قلمزده، اما ذوقزدگیاش در سرهمبندی یک سری ایده که در تنافر و تناقص با هماند کتاب او را پر از گاف کرده است؛ از همین جهت کتاب سطوتی را میتوان کتابی جذاب در ساحت کنکاش و چیدمان مدارک و کتابی فقیر در عرصهی استدلال و خلق ایده دانست. پیشاپیش میدانم روش تحقیق هر فرد میتواند روشی تکین با استفاده از واسطههای گوناگون متنی و غیرمتنی باشد، اما در هر تحقیقی، سر آخر باید بتوانیم خط ربط عناصر را به نفع فرضیه یا فرضیههای دریابیم، در غیر این صورت با چیزی نظیر فیکشن روبهرو هستیم، نه یک متن تحقیقی. سطوتیقلعه، تحقیق خود را «تحقیقی انتقادی» میداند و در کتابش پنج بار تحقیق خود را انتقادی میخواند: (صص ۳۷، ۹۳، ۹۸، ۱۹۹، ۲۴۹). ولیکن چرا این کتاب هیچ تعریف دقیقی از «تحقیق انتقادی» به دست نمیدهد؟ او نهایتاً در مقدمه با یکی دو نقلقول بیربط از ژنت و بنیامین (صص ۲۲ و ۲۳) به ما میفهماند که در رویکرد انتقادی باید به حاشیه و نقل قول و کذا و کذا توجه کرد، ولیکن هرگز مشخص نمیکند که این توجه به «هر نقلقول عادی» در چه نظام و ساختار فکریای باید سامان پیدا کند تا بتواند متن را از مجموعهای از فضولیهای مکتوب به تحقیقی علمی و قابلاعتنا ارتقا دهد. سطوتی با پشت پا زدن به اسطورهی دقت (ص ۳۵)، نه فقط در منبعشناسی که نیز در استدلال و انتاج، …