جنون همزاد شعر است اما کمتر پیش میآید که کار جنون شاعران به چنان تماشایی برسد که نیاز باشد از ما «بهظاهر عاقلان»، دورشان کنند. با اینحال، از زمانی که بشر در سیر تمدن سازیاش، آسایشگاههای روانی را برای نگهداری هر آنکس که همچون اکثریت رفتار نمیکرد ابداع کرد، پای شاعران نیز به آنجا باز شد و چه به جبر، چه به اختیار، برای درمان آنها چه موفق و چه ناکام کوشیدند و این برچسب جنون بر نوشتههایشان اثر گذاشت؛ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه.
کریستوفر اسمارت [۱]
کریستوفر اسمارت، شاعر قرن هجدهمی انگلیسی بود که در فاصلهی سالهای ۱۷۵۷ تا ۱۷۶۳ مجبور شد مدتی را در تیمارستان سنت.لوک بگذراند. کسی که او را به تیمارستان برد پدرزنش، جان نیوبری بود. نیوبری را امروزه بهعنوان پدر ادبیات کودک میشناسند زیرا اولین ناشری بود که کتاب کودک منتشر کرد. آنچه باعث شد نیوبری دامادش را به تیمارستان ببرد، اندکی رفتار غیرعادی و انبوهی شعرهای غیرمرسوم بود. اسمارت گاه در خیابان و پارک زانو میزد و بلندبلند دعا میخواند و فارغ از این، به مصرف افراطی مشروبات الکلی عادت داشت. به لحاظ سبک ادبی اسمارت جزو شاعران سبک آگوستن بود ولی فرقش با آنها در استفاده از کلمات غیرشاعرانهتر و موضوعات دمدستیتر است. امروزه میدانیم که او از اختلال دوقطبی شدیدی رنج میبرده و دعا و میگساری، راهحلهای او برای فرار از موج اندوه و شادی ناگهانیاش بودهاند اما اسمارت پیش از بستری شدن هنوز به اندازهی کافی مجنون نبود که بتواند شاهکارهایش را خلق کند. او در تیمارستان و ناگزیر از دیوانه انگاشته شدنش، خود را رها کرد و آثاری خلق کرد که تا قرن بیستم کسی بهخاطر جنون نویسندهاش به آنها توجهی نداشت اما از شروع قرن بیستم به این سو، …