شرحه شرحه از تاریخ رنج<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شرحه شرحه از تاریخ رنج

لحظه‌هایی از جنون آینده با اسماعیل شاهرودی

ماهنامه وزن دنیا

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

«و رفته رفت

و رفتگان همه رفتند

اما

ما

زندانیان خانه و اشیاء

تصدیق می‌کنم که نرفتیم!

بر جای خود، نشیمن تاریخ

بنشسته‌ایم گرم

ور پرسشی سلام کند، در جواب آن

گفتارمان روانه شود نرم.» [۱]

پیش از متن: باید بگویم آیا؟ باید بگویم، برای تسلای خودم، و نه هیچ چیزِ دیگر، فشرده و مختصر اما. اول‌بار، نام و نشانِ آینده را، در صفحه‌ی اولِ کتاب «حافظ به روایت احمد شاملو»یِ پدرم دیدم. نوجوان بودم. دو‌،سه سطری شعر بود و در انتها آمده بود: الف. آینده. هیچ سر درنیاورم و گذشتم، تا بعد. یک،دو سالی بعد، سیاوش کسرایی را کشف کردم، بخشی از پولِ توجیبیِ چندهفته‌ام را کنار گذاشتم و رفتم به یک کتابفروشی در رشت، کلیات اشعارِ سیاوش کسرایی را خریدم، با افتخار کتاب را دستم گرفتم و تا خانه آمدم. در طولِ راه، انگار که کتابِ مقدسی در دست داشته باشم، به خودم و شعورِ شعری‌ام مفتخر بودم. تا رسیدم خانه و بعد، کتاب را نشانِ پدرم دادم، زهرخندی زد و هیچ نگفت. تا چند ساعتی شاید بعدش، آمد و گفت: به‌جای آن شعرهایِ از نفس‌افتاده‌ی کسرایی، این را بخوان. چه چیز را باید می‌خواندم؟ «ویران سراییدن»، گزیده شعرهای اسماعیل شاهرودی. …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲ مجله وزن دنیا (مرداد ۱۳۹۸) منتشر شده است.