زندگی رو به آینده زیسته میشود و تنها با نگاهی به گذشته است که فهمیده میشود.
کییر کگور

مقدمۀ مترجم
بحث دربارهٔ نسبت مارتین هایدگر با سیاست، و بهویژه با ایدئولوژی ناسیونالسوسیالیسم، از مناقشه برانگیزترین مباحث اندیشهٔ فلسفی در قرن بیستم است. این نسبت نهتنها در سطح عملکرد و عضویت رسمی او در حزب ناسیونالسوسیالیسم در ۱۹۳۳، بلکه در ساحت زبان، ساختار اندیشه و امکان گفتارهای فلسفی نیز موضوع بازخوانی و بررسی قرار گرفته است. متنی که در پی میآید، کوششی است برای ورود به همین سطح دوم. جایی که درهم تنیدگی زبان و فلسفه با زیست فردی و کنش سیاسی، امکان تأملی انتقادی بر تنشها و ناسازههای (Paradox) میان اندیشه و زندگی هایدگر را فراهم میآورد.
توضیحاتی که در یادداشتها آمدهاند، همگی افزودههای مترجماند. هدف از این افزودهها، روشنتر کردن برخی مفاهیم، و ایجاد پیوندی بهتر میان متن اصلی و زمینهٔ فکری و زبانی هایدگر بوده است. در آغاز، برای ورود به جُستار میلی حیات، مروری بسیار فشرده بر زندگی و فلسفهٔ هایدگر ارائه خواهد شد.
مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶)، فیلسوف آلمانی، یکی از تأثیرگذارترین متفکران قرن بیستم است. او در شهر مِسکیرش آلمان متولد شد. ابتدا الهیات و فلسفه خواند. در سال ۱۹۱۶ رسالهٔ دکتری خود را دربارۀ «آموزهٔ داوری در روانشناسیگرایی [۱]» نوشت. در دههٔ ۱۹۲۰ شاگرد ادموند هوسرل [۲] بود و بعدها به جانشینی او در دانشگاه فرایبورگ انتخاب شد. اثر اصلی او، هستی و زمان (۱۹۲۷) او را به شهرت جهانی رساند.
فلسفه و اندیشههای اصلی: هایدگر در تفکر خود بر پرسش از «هستی» متمرکز بود. او در هستی و زمان تاریخ متافیزیک غرب …