نویسندگی در سه سوت!
کارشناس: حمیدرضا داداشی
بیش از هر چیز، یک تبریک بگوییم به دوستمان «حسین مهدیآسیابر» که روحیه لطیف دارد و داستان شیرینی نوشته است.
و بعد، مستقیم میرویم سراغ داستانش. داستان «فراموشی» موضوع جالبی دارد و در آن چند کتاب در یک کتابخانه، با هم گفتوگو و مجادله یا به قول خودمان «کَلکَل» میکنند و داستان برپایه همین گفتگوها«دیالوگ» پیش میبرد.
میدانید که نوشتن داستان طنز، کار هرکسی نیست چون از نوع داستانهای سخت است. همچنین نوشتن داستانی که بار آن بر دوش گفتوگو باشد، کاری دشوار است که اگر نویسنده از عهده آن برنیاید، زحماتش هدر میرود. بنابراین یکبار دیگر به «حسین» تبریک میگوییم.
و اما این حسینآقای ما یکچیز را فراموش کرده که اگر آن را به کار میگرفت، داستانش بهتر و بامزهتر میشد.
همانطور که ما انسانها هر کدام به شیوه خودمان حرف میزنیم، بهتر بود شخصیتهای این داستان هم به شیوه خودشان و مطابق شخصیتشان حرف بزنند. مثال میزنم: در زندگی عادی، هیچوقت یک معلم، یک راننده تاکسی، یک پاکبان زحمتکش شهرداری، یک دکتر و... مثل هم حرف نمیزنند و شغل و سواد و موقعیتهای اجتماعی افراد در نوع حرفزدنشان بسیار موثر است. بنابراین بهتر بود دوستمان حسین این نکته را در داستانش مدنظر قرار میداد. مثلا کتاب لغتنامه جوری حرف بزند که در لغتنامهها سراغ داریم. کتاب مجموعه شعر، وزین و آهنگین حرف بزند و یا حتی با زبان شعر سخن بگوید، کتابی که مدتهاست به امانت گرفته نشده اعتماد به نفسش را از دست داده باشد «پزشک» خانواده مثل پزشکها حرف بزند و اصطلاحات پزشکی به کار ببرد و کتاب «جوکهای بامزه» با زبان طنز و شوخوشنگ حرف بزند و مزاح کند.
به نظرتان اینجوری بهتر نیست؟
کتابی که در طول …