مه‌یر شاپیرو: حضورِ سوژه<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مه‌یر شاپیرو: حضورِ سوژه

شاپیرو و نقد هنری نمایشگاه وازارِلی در پاریس مدل زنده در آموزش نقاشی

هنر نگار

۲۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

همان بارِ نخستی که مه‌یر شاپیرو را دیدم دل‌بسته‌اش شدم. اکنون ۳۰ سال پس از آن زمان که من این نوشتار را می‌نویسم، من سن‌وسالِ آن زمانِ او را، میانه‌ی پنجاه سالگی، دارم. فکر می‌کنم مهم باشد تا آن احساس جوش و خروش را بازیابم تا ادای احترامی را که شایسته‌ی آن بود، عطایش کنم. دوستان من در دانشگاه کلمبیا می‌گفتند، تو باید این مرد را ببینی، او یک اسطوره‌ی زنده است. من به اسطوره‌های زنده بدبین بودم اما آخرسر رفتم و در یک کلاس پرشَروشور و شلوغ، کنارِ دیوار چپیدم. ظرف ۵ دقیقه ضربه‌فنی شدم. او از گوگن و ون‌گوخ، زُلا و شکسپیر و آگوستینیوس و اَنگلس و ویلیام جیمز و تولستوی و پیکاسو و هندسه‌یِ نااقلیدسی گفت، وقتی که او حرف می‌زد، سیل شگفت‌انگیزی از تصاویر را، جدید و قدیم، نقاشی و عکس‌های روزنامه‌ها و اوزالیدها و کاریکاتورها، بازنمایانه و انتزاعی، پر‌مایه و بی‌مایه، آثاری هزارساله و آثاری که او می‌گفت هنوز تمام نشده‌اند، نشان داد. او پرش‌های خیره‌کننده‌ای به گذشته، به فرهنگ‌هایی از بیخ‌وبن متفاوت و به چشم‌اندازهایی از آینده داشت.

حرف‌های او چند دقیقه‌ای پیش از زنگ به اوجِ هیجان‌آورِ خود رسید و درست زمانی که زنگ زده شد، به پایان رسید. اما به نظر می‌رسید که او هم‌چنان می‌تواند ادامه دهد. من آهی کشیدم و گفتم: «آیا او باید تمامش می‌کرد؟» دوستی که من را آورده بود و آدم‌هایی که پیرامون ما بودند، گفتند که آن‌ها «پایه‌ی همیشگی» بودند، آن‌ها سال‌ها بود که به درس‌گفتارهاش می‌رفتند، و هنوز آن جوش، خروش، پرباری و کشش را احساس می‌کنند. تمامش نکن! این مثل جاذبه‌ی جنسی یا موسیقی یا بعضی تجربه‌های قوی می‌ماند: او به ما پرباریِ وجود را نشان داده بود. و هر یک از ما حس می‌کرد که او این کار را فقط و فقط برای آن …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در دو فصلنامه هنرنگار (هنرنگار ۱) منتشر شده است