غذای خوش‌مزه<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

غذای خوش‌مزه

کیهان بچه‌ها

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

گنجشک‌ها با تکانی که درخت چنار به خود داد، از خواب بیدار شده و برگ‌ها را از روی خود کنار زدند. آن‌گاه بعد از شستن صورت، روی شاخه مربوط به خود نشستند.

مادربزرگ که در بالاترین شاخه‌ی چنار نشسته بود، گفت:«بچّه‌ها، هوا کم‌کم داره روشن می‌شه. وقتش رسیده که برای پیداکردن غذا آماده شین.»

در این هنگام با اشاره او، باد صبحگاهی از لابه‌لای شاخه‌ها عبور و کمی هم صورت گنجشکان جوان را نوازش کرد.

مادربزرگ ضمن تشکّر از باد، رو به گنجشک‌ها کرد و گفت: «حالا که سرحال شدید، خوب گوش کنین؛ هوا کم‌کم داره روشن می‌شه؛ وقتش رسیده برای پیدا کردن غذا آماده شین.»

در این هنگام بین گنجشکان همهمه افتاد. عدّه‌ای شادمانه از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۳۳ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (بهار ۱۴۰۳) منتشر شده است.