کافکای نویسنده، کافکای بیمار<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

کافکای نویسنده، کافکای بیمار

فرانتس کافکا می‌گفت بیماری باعث نوشتنش می‌شود، اما توجهی بی‌پایان به سلامتی هم داشت

فصلنامه ترجمان علوم انسانی

۱۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark
کافکای نویسنده، کافکای بیمار

ایان — فرانتس کافکا چند ماه پیش از مرگش یکی از درخشان‏ ترین و غم ‏انگیزترین داستان‏ هایش را نوشت. در داستان نقب [۱] موجودی تنها، شبیه موش کور، برای محافظت از خود در برابر بیگانگانْ عمرش را صرفِ ساختن خانه‏ ای زیرزمینی و تودرتو کرده است. او در آغاز داستان می‏گوید «من نقب را تمام کرده ‏ام و ظاهراً موفق شده‌ام». ولی اطمینان او فوراً رو به تزلزل می‏گذارد: از کجا بداند استحکاماتش او را محافظت می‏کند؟ چطور می‏تواند مطمئن باشد؟

شخصیت اصلی داستانِ کافکا به چیزی جز ایمنی بی ‏نقص راضی نمی‌شود و ازاین‏ رو نباید ‏هیچ‌چیز در محاسباتش مغفول بماند. در جهان کوچک نقبِ او همۀ جزئیات حائز اهمیت و «نشانۀ» بالقوۀ خطری قریب ‏الوقوع هستند. عاقبت، او صدایی می‏شنود که تصور می‏کند از آنِ حیوانی مهاجم است. هرجا که می ‏ایستد صدا را به قوتِ یکسان می‏شنود. دست آخر معلوم می‏گردد منشأ صدا در بدن خودِ اوست: چه‏ بسا صدای ضربان قلب یا صدای نفس ‏های بی‏ امان اوست؛ حیات در وجود او صدایی می‏کند و فرومی ‏نشیند، اما او نگران چیزی دیگر است.

به نظر می‏رسد که داستان نقب شرح و تفسیری بازاندیشانه‏ دربارۀ زندگی خودِ کافکا باشد. او از دو دهه پیش از آنکه در ۳۴ سالگی مبتلا به سِل شود نگران بیماری بود. تعطیلاتش را در چشمه‏ های آب گرم می‏گذراند و غالباً محتوای نامه ‏هایی که به دوستان و معشوقه‏ هایش می‌فرستاد از فهرست علائم بیماری‌هایش چندان فراتر نمی‏رفت. کافکا همۀ این‏ها را به آنچه خودش مکرراً «بیماری‏ هراسی» می‏خوانْد نسبت می‏داد، موقعیتی که، به‌زعم خودش، او را به زندگی راهبانۀ نویسندگی گرفتار کرده بود.

کافکا وارث نگرشی بود که از دورۀ رمانتیکْ طرفداران پرشماری داشت و نویسنده‌بودن را منوط به نوعی ضعف و مریض ‏احوالی می‏دانست …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲۰like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲۴ فصلنامه ترجمان علوم انسانی (پاییز ۱۴۰۱) منتشر شده است.