من یک پانک پیرم که ازقضا با حیوانات هم حرف می‌زنم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

من یک پانک پیرم که ازقضا با حیوانات هم حرف می‌زنم

آیا کرونا رابطۀ ما با حیوانات را تغییر خواهد داد؟

فصلنامه ترجمان علوم انسانی

۲۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
من یک پانک پیرم که ازقضا با حیوانات هم حرف می‌زنم

هارپرز — «نجواگرِ کلاغ‏ها» که پشت درِ حیاط خانۀ آدام فلورین و دنی فیشر، در اوکلندِ کالیفرنیا، ظاهر می‏شود بلوز گرم‏کن سیاه‏ به تن کرده، دستکش سیاه پوشیده و نقابی سیاه به صورت زده است. چند هفته ‏ای از اوج‏ گیریِ کرونا گذشته و آدام در ابتدا تصور می‏کند لباس مخصوصِ نجواگر برای پیشگیری از بیماری است. اما درحقیقت، لباس‏های او پوشش مبدّل بوده ‏اند. «این‏طوری کلاغ‏ها تشخیصم نمی‏دهند و -جسارت نباشد- من را همدست شما نمی‏دانند».

این کار‏ها به نظر آدام کمی عجیب می ‏آید، اما او و همسرش چاره ‏ای ندارند. اوضاع خیلی خراب شده بود. آن‏ها، دو روز پیش‌ازاین، وقتی پشتِ خانه ‏شان سروصدای زیادی می‏شنوند لینا، نوزاد چهارماهه‏ شان، را از خواب بیدار می‏کنند. دنی، که یکی از قدیمی‏ترین دوستانم است، می‏بیند تودۀ ترسناکی از کلاغ‏ها یک گوشۀ حیاط جمع شده ‏اند، قارقار می‏کنند و دورِ سگشان، مونا، حلقه زده ‏اند. انگار که می‏خواهند او را از جا ‏بکنند یا، وحشتناک ‏تر، همان‏جا او را ‏بکشند (دنی بعدها با حالتی غصه ‏دار از من پرسید که «می‏دانی به دستۀ کلاغ‏ها چه می‏گویند؟ می‏گویند مِردِر [۱]»). دنی فریاد می‏زند و به‌طرف مونا می‏دود و آن‏قدر کلاغ‌ها را می‌تاراند تا بتواند سگش را به خانه بیاورد.

از آن روز به بعد، هر بار که آدام یا دنی در ایوان پشتی قدم می‏زدند، کلاغی فریاد می‏کشید و دستۀ کلاغ‌ها، چنان‌که گویی احضار شده باشند، برمی‏گشتند و ولوله ‏ای برپا می‏کردند که صدا به صدا نمی‏رسید. گاهی کلاغ‏ها به‏ سویشان شیرجه می‏روند یا وقتی مونا برای قضای حاجت بیرون می‏رود به او حمله می‏کنند. آدام که حیوان را برای پیاده ‏روی می‏بَرد، کلاغ‏ها به‏ سرعت فرود می ‏آیند و تعقیبشان می‏کنند. تصمیم می‌گیرد مونا را در محله‏ های دیگر …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۲۴ فصلنامه ترجمان علوم انسانی (پاییز ۱۴۰۱) منتشر شده است.