غریب توس در غوغای ترس و تاریکی | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

غریب توس در غوغای ترس و تاریکی

مجله داستان

۱۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

آن سال مثل هرسال نبود. انگار بغضی گنگ راه گلوی زمین‌وآسمان را گرفته بود. هنگامه جنگ مشروطه و استبداد بود. ایران آرام‌وقرار نداشت و محل واقعه، که حرم امن می‌خواندندش، ایمن نبود. شهر مقدس توسط روس‌ها اشغال شده بود و نظامیان روسی به بهانه حفاظت از اتباع خود در شهر پراکنده بودند. هنگامه بلا، که سال هزاروسیصدوسی هجری قمری بود، دولت بعضی از تبعیدیان را به مشهد تبعید کرده بود. معمولاً تبعیدیان را به مناطق بد آب‌وهوا تبعید می‌کنند؛ حال چرا دولت تصمیم گرفته بود مشهد محل تبعید باشد، احدی نمی‌دانست! مردم در خفا می‌پرسیدند چرا مشهد برای روس‌ها اهمیت دارد؟ چرا اتباع روس در مشهد مجاور شده‌اند؟ چرا تبعیدیان را به مشهد تبعید می‌کنند؟ در این میان دو تبعیدی از همه مشهورتر بودند. اولین آن‌ها «سیدمحمد یزدی‌الاصل» ملقب به طالب‌الحق و آن دیگری «یوسف‌خان هراتی» نام داشت.

شیخ‌محمد یزدی، ناطقی زبردست و متبحر بود که صدای خوبی داشت و منبرش پررونق بود. روضه‌های پایان منبرش آن‌قدر سوزناک بود که آدمی غربت خود و غربت غریب خراسان و همه غریبان را به‌یاد می‌آورد و بر غربت غریبان خاک، از هبوط آدم به زمین تا امروز، از بن جان می‌گریست؛ تا فریادرسی به دادرسی آید! به همین دلیل بود که مردم رغبت فراوانی به او و منبرش داشتند. یوسف‌خان هم به‌دلیل این‌که مخالف حکومت استبدادی بود و از سویی دیگر دوستی نزدیکی با شیخ‌محمد داشت، میان مردم محترم شمرده می‌شد.

در آن زمان دولت روسیه تزاری نفوذ زیادی در ایران و به‌خصوص مشهد داشت. هنگامه جنگ مشروطه و استبداد، حرم امن ناامن شد. شهر آشوب و غوغا شد. شورش و ناامنی روزبه‌روز گسترش یافت. ناگهان شیخ‌محمد و یوسف‌خان سر به شورش برداشتند. مردمی که به آن‌ها رغبت داشتند، هم‌راه و هم‌دل آن‌ها …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۳like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۱۴۰ مجلهٔ داستان (خرداد ۱۴۰۳) منتشر شده است.