در سفرنامه «دور دریا در هشت روز» نویسنده همراه با شخصیتی خیالی راهی بوشهر شده تا به بهانه بازدید از دیدنیهای منطقه، بیشتر با گذشته و ماجراهای تاریخی اثرگذار آشنا شوند. اتفاقاتی که لابهلای گشتوگذار در محلهها و خانههای تاریخی، عمارت کنسولگری، موزه خلیجفارس، گورستان انگلیسیها، موزه تجارت دریایی، خانه رئیسعلی، بندر تاریخی ریگ و سیراف و دیگر دیدنیهای منطقه روایت و شخصیتهای مهم بوشهر شناخته میشوند. این سفرنامه در ۳۲ فصل و ۲۶۰ صفحه نگاشته شده و بخشی از تاریخ بوشهر را با بیانی داستانی و خارج از چارچوبهای رسمی به مخاطب ارائه میکند.
بخشی از سفرنامه منتشرنشده:
از بین کتابهایی که در ردیف تاریخی کتابفروشی نشسته بود، دستم رفت سمت کتابی جلدقهوهای با طرحی از تمبر زمان قاجار. کتابها سیاهچالههای فضاییاند. آدم را پرت میکنند به سفرهای دورودراز و دنیاهای ناشناخته. اگر تاریخی باشند هم که چه بهتر؛ یکدفعه چشم باز میکنی و میبینی با یک اسم، سر از دنیایی دیگر درآوردهای و ناخودآگاه درگیر آدمها و معرکههایشان شدهای. همیشه پای یک اسم در میان است. اسمی که در ذهن آدم کمکم بزرگ میشود، جان میگیرد و مثل یک آدم زنده راستراست کنارت راه میرود و رهایت نمیکند.
آن روزهای پاییزی بعد از کتابفروشی، فکرش را نمیکردم لابهلای اتفاقهای کتاب جلدقهوهای آنقدر گم شوم که یکدفعه سر از شهری دربیاورم که مرکز آن ماجراها بود. «بوشهر» همان اسمی بود که برایم بزرگ شده بود. شهری آرام و ساکت پایین نقشه جغرافیا که رنگ خاکیاش به آبی ممتد خلیج فارس وصل میشد. شهری که آخرین بار وقتی ده ساله بودم به آنجا سفر کردم و جز گرمای شرجی، قایقسواری، آهنگهای شلوغ بندری و غذاهای دریایی خوشمزهاش چیز …