
الیور استون ۱۵ ماه در جنگ ویتنام جنگید. ۲۰ سال بعد، استون تصمیم گرفت فیلمی دربارۀ آن جنگ بسازد، چون انگار هیچکس در آمریکا نمیدانست آنجا چه گذشته. اما «جوخه» تنها فیلم او دربارۀ جنگ نبود. استون میگوید هالیوود غیرواقعیترین تفسیرِ ممکن از جنگ را به واقعیترین شکل ممکن ارائه میدهد: روایتِ آمریکاییهای قهرمان و دشمنان رذل آنها و در میان این اسطورهسازیها سینما کارکرد خود را برای مبارزه با خشونت از دست داده است.
لسآنجلس ریویو آو بوکز — این اولین بخش از مجموعه گفتوگوهایی با هنرمندان، نویسندگان و متفکران منتقد دربارۀ مسئلۀ خشونت است. مطلب پیشِ رو مکالمهای است با فیلمساز پرآوازه، الیور استون، که یکی از جدیدترین فیلمهایش «اسنودن» نام دارد.
برد اونز: هرکدام از فیلمهای شما به طریقِ متفاوتی به روابطِ بین قدرت و جنگ و سرکوب میپردازد. به نظر شما امروز فیلمسازان در مواجهه با مسئلۀ خشونت و بیعدالتی در جهان چه نقشی دارند؟
الیور استون: «جوخه»[۱] تقریباً بیست سال پس از آن جنگ [جنگ ویتنام] ساخته شد و برش کوچکی از یک یگان پیادهنظام در جنگی بود که اکثر آمریکاییها درک اشتباهی از آن داشتند. واقعاً برشِ زشتی بود و مردم این نکته را درک کردند. میدانید چه میزان اطلاعات واقعاً در مورد آن جنگ در زمان وقوعش به بیرون درز کرد؟ خیلی کم! ما همچنان درگیر همین مسائل هستیم. همانطور که کریس هِجز اشاره میکند، ما همچنان درگیر همین مسائل هستیم؛ گزارشگران بسیار انگشتشماری واقعاً جنگ را میبینند. ارتش آمریکا آنها را «مستقر» میکند، و وقتشان به شنیدن «گزارشهای توجیهی» از زاویۀ دید آمریکا میگذرد. آنها بهندرت عملیات واقعی را میبینند و تصویر کلی از چشمشان پوشیده باقی میماند.
من در تمام مدتی که در …