
ما از دنیای دیجیتال هم بهخوبی سردرنمیآوریم: اینترنت ما را با هم آشناتر کرده یا بیگانهتر؟ آزادترمان کرده یا بَردهتر؟ یا مخلوطی از همۀ اینها؟ جواب قاطعی در کار نیست. ما بهشکل بیسابقهای همهجا در حال اظهارات عاشقانه و صمیمانهایم. و در عین حال، به نظر میرسد سردترین، بدخوترین و خودشیفتهترین آدمهای تاریخ هم هستیم. چه اتفاقی دارد برایمان میافتد؟ رماننویس و استاد دانشگاهی کانادایی ماهیت صمیمیت در دنیای آنلاین را بررسی کرده است.
لسآنجلس ریویو آو بوکس —
۱. پسرم چند وقت پیش به موزۀ هولوکاست رفت. آنجا برنامهای به نام «ابعاد جدید گواهان» داشتند که هولوگرامی از یک بازماندۀ آشویتس را نشان میداد: آن مرد غیرواقعی به همۀ سؤالاتی که کودکان دربارۀ تاریخ وحشت میپرسیدند جواب میداد. بچهها دوستش داشتند چون میتوانستند هر چیزی بپرسند. «آیا از ژرمنها متنفری؟»، «آیا هنوز به خدا معتقدی؟»، «بدترین اتفاقی که افتاد چی بود؟». پسرم گفت که دانشآموزان هرگز نمیتوانند چنین سؤالاتی را از یک آدم واقعی بپرسند، چون خجالت میکشند. آن مرد هولوگرامیْ فرشتۀ آینده است. چون گوشت و خون ندارد، میتوانید واقعاً با او صمیمی باشید.
۲. من دورگهام، از نسل میانی: نه بومیِ دیجیتالم [۱] نه بومیِ آنالوگ. اولین رابطۀ صمیمیِ زندگیام دقیقاً با ظهور اتصال دیجیتال مصادف شده است. همسرم دقیقاً همان ماهی به دنیا آمد که باب کان و وینت سرف پروتکل تعامل بستهای در شبکه [۲] را منتشر کردند. این کتاب، با توصیف TCP/IP [۳] ، اتصالهایی را تعریف میکرد که خلق اینترنت را میسّر کردند. یادم میآید که اولین رایانۀ شخصی را در خانۀ پدریام از جعبه درآوردیم، نمایشگر ابتداییاش را یادم میآید که رنگ سبز وهمآوری مثل چشمهای مارمولک …