ماههایی پراضطراب و کابوسوار را گذراندهایم. گاهی ساعتی نمیگذشت، مگر آنکه دستکم چند خبر از اعتراضات و منازعات اجتماعی و سیاسی به گوشمان میرسید. در شبکههای اجتماعی، در میان دوستان و بستگان، معمولاً خود را وسط گود بحثهای سیاسی و در آستانۀ حمله و فرار دیدهایم. تعارضها، همراه با تمام دلهره و امید نهفته در آنها، این روزها کاملاً به معرض دیدمان آمدهاند و همه از این میگویند که حالا دیگر همهچیز روشن شده است؛ و البته هنوز یک چیز کاملاً مبهم است، اینکه چه سرنوشتی خواهیم داشت. فرجام ناپیدای تعارضِ امروز ما را میشود در هر تعارض شدیدی پیدا کرد. آنها گاهی دست و پایمان را فلج میکنند و گاهی نیروی قاهر درونمان را بیدار میکنند. گاهی چشمانداز رهایی را ترسیم میکنند و گاهی چشمانمان را به مغاک نومیدی میدوزند. ولی در هر حالی، چنان ما را در بر میگیرند که حواسمان بیش از هر چیز به خودمان و مخالفمان پرت میشود و دیگر، از فرط درخت، جنگل را نمیبینیم.
کم یا زیاد، زندگی روزمرۀ ما همیشه سرشار از انواع مخالفتها و تعارضهاست. هر روز برای انجام سادهترین وظایف شغلی خود باید مراجعان یا همکارانمان را با خود همنظر کنیم و از عهدۀ پاسخدادن به انتقاداتشان برآییم؛ ناچاریم با همسرمان دربارۀ نحوۀ تربیت فرزند، رفتن به سفر، یا چگونگی برگزاری یک مهمانی خانوادگی بحث کنیم؛ تعارضها را حتی در درون خودمان نیز پیدا میکنیم و احتمالاً عوارض انقلابیشان را یکی دو باری تجربه کردهایم. در جامعۀ پرتغییر امروزی، تعارضها ما را در فرایند رشد و بقا توانمند میسازند. برخلاف دو دهۀ قبل، امروزه روانشناسانی که تعارضات خانوادگی را بررسی میکنند میگویند سطح معینی از تعارضهای والدین و فرزندان مزایای زیادی خواهد …