
دنیای مجازی امروزی دیگر نه آرمانشهر کاربران که آرمانشهر تبلیغکنندگان است. مشتریان اصلی گوگل و فیسبوک نه کاربران بیشمارشان که همین تبلیغکنندگانی هستند که تشنۀ اطلاعات دقیق از سلایق و روحیات افراد هستند. کاربرانی که قرار بود شهروندان فعال دنیای مجازی باشند به معتادان منفعل دستگاهها و اپها تبدیل شدهاند، کسانی که حاضرند ریزترین اطلاعات شخصیشان را در ازای دریافت خدماتی که معتادش شدهاند بفروشند. و البته پارادکس ماجرا آنجاست که همین شهروندانِ منفعل تنها امید باقیمانده برای نجات آیندۀ دنیای مجازی هستند.
پراسپکت مگزین — جفری مدن، نغزنویس بریتانیایی، یک بار نوشت: «غبار باورهای منفجرشده شاید غروبی دلانگیز بسازند». ما هم در آستانۀ تماشای آن التهاب بر فراز اینترنت هستیم که، اگر از مرحلۀ طراحی در پاییز ۱۹۷۳ حساب کنید، اکنون بیش از چهار دهه عمر دارد.
اینترنت، از ژانویۀ ۱۹۸۳ که برای استفادۀ نیمهعمومی باز شد، رؤیاهای آرمانشهری را به خاطر میآورد. علتش را هم ساده میشد فهمید. «فضای سایبر» واقعاً دنیایی موازیِ «فضای گوشتی» [۱] بود. واژۀ اول را رماننویسی به نام ویلیام گیبسون برای فضای مجازی پشت نمایشگر ساخت، و واژۀ دوم را جان پری برلو (ترانهسرای گروه راک گریتفولدِد که مقالهنویس شد) ساخت تا دنیای درهم و برهمی را توصیف کند که ساکن آنیم. فضای سایبر در دهۀ ۱۹۸۰ مثل یک محوطۀ ماسهبازی بود برای خورههای فناوری: دنیایی بدون بنگاه، بدون جرم، بدون اسپم، بدون سخنان نفرتآلود، گفتمان نسبتاً مدنی، بدون دروازهبانهای محتوا، بدون مقررات، که اربابان دنیای گوشتی («غولهای خستۀ گوشت و فولاد») در آن نقشی نداشتند.
اما بعد اینترنت تدریجاً تجاری شد و آن دو فضای موازی ادغام شدند تا دنیای …