با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
رفیق مثل رسول

دانلود و خرید کتاب رفیق مثل رسول

نگاهی به زندگی و خاطرات مدافع حرم شهید محمدحسن (رسول) خلیلی

۴٫۸ از ۸۳ نظر
۴٫۸ از ۸۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب رفیق مثل رسول  نوشته  شهلا پناهی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب رفیق مثل رسول

کتاب رفیق مثل رسول، که نوشته‌ی نویسنده‌ی حوزه‌ی مقاومت شهلا پناهی است، نگاهی به زندگی و خاطرات مدافع حرم شهید محمدحسن (رسول) خلیلی دارد از دوران کودکی تا روز شهادتش دارد که نشر شهید کاظمی آن را منتشر کرده است.

درباره‌ی کتاب رفیق مثل رسول

محمدحسن (رسول) خلیلی در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۶۵ در تهران متولد شد. او که دانشجوی رشته‌ی مدیریت در دانشگاه اما حسن (ع) بود بر حسب وظیفه به سوریه اعزام شد و آنجا به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای بهشت زهرا است.

شهلا پناهی، برای نوشتن کتاب رفیق مثل رسول، از میان دریایی از خاطرات او عبور کرد و کتاب را با انجام ساعت‌ها مصاحبه و با کمک خاطرات تمام دوستان شهید رسول خلیلی نوشته است و از دست‌نوشته‌های او که خانواده‌اش در اختیارش گذاشته بودند نیز بهره برد. در کتاب رفیق مثل رسول، از دوران کودکی و مدرسه راهنمایی رسول همراه او می‌شویم و در تمام مراحل زندگی‌اش، تا کارگاه تخریب در حلب و حتی لحظه‌ی انفجار در تل حاصل هم با او هستیم.  

کتاب رفیق مثل رسول را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کتاب رفیق مثل رسول برای کسانی که دوست دارند، خاطرات و زندگی‌نامه‌ی شهدا را بخوانند، جذاب و دلچسب است.

جملاتی از کتاب رفیق مثل رسول

به فرودگاه دمشق که رسیدیم، یکی دو نفر از بچه‌های ایرانی برای استقبال آمده بودند، سریع وسایلمان را تحویل گرفتیم و با ماشین‌هایی که داخل هرکدام دو نفر محافظ بود، به سمت شهر راه افتادیم. محل استقرارمان در حاشیه شهر و درست پشت حرم حضرت زینب (س) بود. همین حسن تصادف، فرصت دست روی سینه گذاشتن و سلام را به ما داد. به مقر که رسیدیم وسایل و کوله‌مان را گوشه سالنی که در اختیارمان گذاشته بودند، ریختیم. هرکس دنبال جایی بود برای چرت زدن. موفق شدیم و همان چند لحظه استراحت، زهر خستگی را از تن همه برد. سربازی وارد سالن شد و گفت: «باید برای توجیه کار به اتاق فرمانده منطقه بیایید». وارد اتاق شدیم و بعد از سلام‌وعلیک کوتاهی با حاج رحمتی، وضعیت فعلی شهر را توجیه و مأموریت هرکدام از ما را ابلاغ کرد. من، محسن و حامد باید به یک موقعیت می‌رفتیم. قبل از اینکه از اتاق خارج شویم، گفت: «حساس‌ترین نقطه را به شما سپردم. تمام سفارت‌خانه‌ها و قسمت زیادی از ساختمان‌های دولتی تخلیه شده و با هر قدم عقب رفتنشون، به دشمن فرصت بازکردن جای پا را دادند. اطراف سفارت را بارها زدند و تهدیدشون برای زدن سفارت خیلی جدی شده، شهر رسماً شکل جنگی پیداکرده و حفظ امنیت سفارتمون؛ یعنی اطاعت از رهبری و حفظ خاک ایران. مطمئن هستم که نفرات را درست انتخاب کردم».

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۸)
گمنام
۱۳۹۸/۰۹/۲۴

خیلی این کتاب خوبه😭 برادر شهیدم رسول😔

Mahdi_yar
۱۳۹۸/۱۲/۱۲

رفیق جوی که نتوان به راه تنها رفت... با شهید خلیلی عزیز اولین بار در کتاب ابووصال آشنا شدم.شهید دهقان امیری علاقه زیادی به این شهید بزرگوار داشتند.این کتاب و شیوه ی رفاقت شهید خلیلی و دوستانشان الگویی فوق العاده برای

- بیشتر
Fasihi
۱۳۹۸/۱۲/۲۴

شهادت واقعا هنر است و شهید هنرمند واقعی

اعلمی
۱۳۹۹/۰۸/۲۷

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم و واقعا با کتاب زندگی کردم. بعد شهادت شهید حس کردم یکی از اعضای خانواده‌ام رو از دست دادم و فقط گریه میکردم. واقعا رفیقن

ar
۱۳۹۹/۰۴/۲۵

بسیار زیبا و دلنشین بارز ترین ویژگیشون همین رفیق بودنشونه که خیلی خوب حق رفاقت رو ادا میکنن

zahra.m
۱۳۹۹/۰۲/۲۷

عالی. عاشقشم❤

Eli
۱۳۹۹/۰۵/۲۲

خیلی وقت بود که میخواستم با زندگی این شهید بزرگوار آشنا بشم و این کتاب چون از زبان خود شهید نوشته شده خیلی عالی و زیبا ما رو با این شهید عزیز آشنا میکنه،هرچه کتاب پیش می‌رفت ارتباطم با ایشون

- بیشتر
faeze
۱۳۹۹/۰۴/۲۳

این کتاب خود زندگی بود ...خیلی تاثیر گذار گیرا و جذاب ...اللهم ارزقنا الشهاده

pirhadi.p
۱۳۹۹/۰۶/۲۸

خیلی کتاب خوبی بود بنده یحقیر چندمرتبه ای سرمزاراین شهیدبزرگواررفته بودم وهمیشه چهره ی ایشون یه محبت وابهت خاصی داشت خداروشکرکه خدااین توفیق رو بهم داد تااین کتاب رو بخونم وبامعرفت بیشتری مزاراین شهید روزیارت کنم باشد که این شهیدشفیع

- بیشتر
zoha hoseini
۱۳۹۹/۰۳/۳۱

چون کتاب از زبان شهید نوشته شده ارتباط خوبی باهاش برقرار کردم. و اونجا که شهید شدن حس عجیبی بهم دست داد...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۶)
تنها چیزی که به دلم آرامش می‌داد این حرف یکی از دوستان بود که می‌گفت: «حضرت علی (ع) برای مراقبت از حریم دخترش ما را انتخاب کرده بود».
Fasihi
-بیا قرار بذاریم مراقب دوتا چیز توی دوستی باشیم. -مراقب چی؟ -یکی نماز؛ بخصوص نماز صبح، یکی هم نگاه به نامحرم. بعدش مجدد به خاطر سلام نکردن به مادرش ازش معذرت‌خواهی کردم.
Fasihi
«رسول جان؛ چون ایمان دارم که شهادت عاقبت‌به‌خیر شدنه، برات دعا می‌کنم؛ اما یادت باشه شهادت مقصد نیست، شهادت راه رسیدن به خدا را تسهیل می‌کنه».
Fasihi
-خطبه عقد ما رو حضرت امام (ره) خوندند. اون روز رو خوب یادمه. اواخر فروردین‌ماه شصت‌ویک بود. ما از ۵ صبح از خونه بیرون اومده بودیم. اتفاقاً روز قدس هم بود. -چرا ۵ صبح؟ با خنده گفت: «آقای توسلی مسئول دفتر حضرت امام (ره) گفته بودند؛ این تاریخ که به شما وقت داده شده، با توجه به اینکه روز قدس هست، حضرت امام (ره) دیدار با مسئولین دارند. بهتره بذارید برای یک روز دیگه». بابا هم گفته بود: «ما برنامه‌ریزی کردیم. شما هر ساعتی بگید، ما مشکلی ندار
عاشق شهدا
اخلاق بسیجی داشتن، مهم‌تر از لباس بسیجی داشتن است.
محمدحسین
حالا معنی غربت را می‌فهمیدیم! ما در شهری بودیم که حرم دختر حضرت علی (ع) و دختر امام حسین (ع) در آن شهر بود؛ اما نمی‌توانستیم امشب را کنار این حرم‌ها باشیم و این نبودن به شکستن بغض ما کمک کرد. یک‌دفعه دلم برای هیئت ریحانه و روضه خواندن محمدحسین تنگ شد. تنها چیزی که به دلم آرامش می‌داد این حرف یکی از دوستان بود که می‌گفت: «حضرت علی (ع) برای مراقبت از حریم دخترش ما را انتخاب کرده بود».
هامان
چقدر این رفاقت بر جان می نشست، وقتی از مرام، معرفت، همراهی، بی آزاری، مهربانی و در یک کلام از خون گرمی رسول تعریف می کردند. از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطهٔ این شهر خاکستری که آدم ها یا به دنبال نام هستند یا به دنبال نان، رسول دوستانی را در دایرهٔ محبت خود داشت که همه زلال و یک رنگ بودنش را دوست داشتند. فرمانده ای از لبنان «حبیبی» و دوستی شتی» خطابش می کردند. خلق خوش، ظاهری آراسته، معطر و َاز شهر ری «م به قول امروزی ها به روز بودنش، برتر از حجب، حیا، تقوا و صداقتش نبود؛ سکوت، صبر، بخشش و راز داری اش کم رنگ تر از شیطنت ها، مهارت و تبحرش در کار نبود و برای من درک این گسترهٔ روح سخت بود. به قول برادرش؛ «رسول روحش بزر گ تر از کالبد جسمش شد و همین دلیل شهادتش بود.»
عاشق شهدا
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم شادی روح شهدا صلوات
m_Yahyaee
شهدا در یک‌چیز مشترک بودند و آن عشق واقعی بود. یک جنسی از عشق که قابل‌گفتن نیست. فقط باید برای رسیدن به آن تلاش کرد و حتماً یک چاشنی دیگر هم لازم داشت؛ مثل حجب و حیاء، رعایت لقمه، گذشت و... خلاصه یک‌چیزی که این معادله را کامل کند.
sh
«حضرت علی (ع) برای مراقبت از حریم دخترش ما را انتخاب کرده بود»
محمدحسین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۰۴
شابکundefined
تعداد صفحات۱۹۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۰۴