
کتاب هیچ شکایتی ندارم
معرفی کتاب هیچ شکایتی ندارم
کتاب هیچ شکایتی ندارم نوشته حمیده مشکی مجموعهای از داستانهای کوتاه فارسی است که نشر ناران آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب چندین روایت مستقل اما همخانواده، به زندگی روزمره، روابط خانوادگی، خاطرات کودکی، تنهایی، پیری، عشق، رنج، سوءتفاهم و زخمهای پنهان آدمها سر زده است. نویسنده در پیشگفتار با عنوان یک من ساده توضیح داده است که این داستانها حاصل نگاه تازهاش به دنیای اطراف است؛ نگاهی که از دل تجربههای شخصی، خاطرات و مشاهدهی جزئیات کوچک زندگی شکل گرفته است. در این مجموعه، از فضای صمیمی خانههای قدیمی و کوچههای بارانخورده تا آپارتمانهای شلوغ شهری، از حیاطهای پر از درخت و حوض تا راهروهای تنگ و پر از فیلتر سیگار، صحنههایی دیده میشود که هر کدام بخشی از زیست امروز آدمها را بازتاب میدهد. داستانها اغلب با موقعیتهای ساده شروع میشوند، اما بهتدریج لایههای عاطفی و روانی شخصیتها را آشکار میکنند؛ از دلخوریهای خانوادگی و قضاوتهای شتابزده تا احساس گناه، حسرت، دلبستگی و آشتی با خود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هیچ شکایتی ندارم
کتاب هیچ شکایتی ندارم مجموعهای از داستانهای کوتاه نوشته حمیده مشکی است که در فضایی معاصر و آشنا برای خواننده شکل گرفته است. نویسنده در پیشگفتار با عنوان یک من ساده، از تغییر نگاهش به زندگی و محیط اطرافش گفته است و اینکه نوشتن داستان را راهی برای ثبت چیزهایی میداند که دیگران بیتفاوت از کنارشان میگذرند. همین نگاه، شالودهی داستانهای کتاب را میسازد؛ داستانهایی که اغلب در بستر خانواده، روابط زناشویی، همسایگی و خاطرات کودکی میگذرند و از خلال موقعیتهای بهظاهر معمولی، تنشها و احساسات عمیق شخصیتها را نشان میدهند. در این مجموعه، گذشته و حال درهم تنیده شده است؛ از بوی کاهگل خیس و کرسی خانهی مادربزرگ تا آپارتمانهای کوچک شهری، از صفهای مدرسه و ذوق کفش ورزشی تا دغدغهی ترفیع شغلی، مهاجرت فرزندان، تنهایی سالمندی و فشار حرف مردم.
لحن روایتها صمیمی و نزدیک به زبان روزمره است و شخصیتها اغلب از طبقهی متوسط شهری انتخاب شدهاند؛ آدمهایی که درگیر کار، خانواده، توقعات اطرافیان و کشمکشهای درونی خود هستند. کتاب هیچ شکایتی ندارم شامل چندین داستان است که هر کدام عنوانی مشخص دارند و فضایی مستقل میسازند؛ از جمله یک من ساده، قطرات باران، بگو آره بگو نه، ترفیع، قفل گردنبند، سایهی مرگ، صدای اموات درآمده، هیچ شکایتی ندارم، مهمان، واحد پنج، همسایه، غزل، ایستگاه، گزارش معاینه، موتور رکس، تا شقایق هست و پول خوبی میدهند. در داستانها روایتی عاطفی و غافلگیرکننده دربارهی مرگ و سوگ، کندوکاوی در احساس ناامنی و مقایسهی خود با دیگران و نگاه شخصیت داستانی به ظاهر، طبقه و موفقیت را نشان میدهد.
خلاصه داستان هیچ شکایتی ندارم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستانها را فاش میکند!
در مجموعه داستان هیچ شکایتی ندارم هر داستان بر محور یک موقعیت مشخص بنا شده است، اما در عمق خود به پرسشهای مشترکی دربارهی رابطه، قضاوت، ترس، تنهایی و معنای زیستن میپردازد. در پیشگفتار یک من ساده راوی با مرور خاطرات کودکی، از بوی کاهگل خیس، کرسی مادربزرگ، بابابستنی و ذوق کفش ورزشی میگوید و این گذشتهی پررنگ را در برابر اکنونِ خالی از آن چهرهها قرار میدهد و توضیح میدهد که نوشتن این داستانها حاصل همین نگاه تازه است. در قطرات باران نیمهشب تلفن زنگ میزند. امیر با غرغر گوشی را برمیدارد و بعد از مکالمهای کوتاه، با خونسردی میگوید باید مادرش را به بیمارستان ببرد. راوی که همسر اوست، از رفتار آرام امیر به این نتیجه میرسد که مادرش فوت کرده است. لباس مشکی میپوشد و همراه او راه میافتد. اما امیر بهجای رفتن به خانهی مادرش، جای دیگری میرود.
داستان بگو آره بگو نه گفتوگوی طولانی یک زوج است بعد از مهمانی پاگشای برادر مرد. بحث آنها از مدرک تحصیلی به احساس کمارزشی، مقایسه با همسر برادر و ترس از پشیمانی در آینده کشیده میشود. در داستان ترفیع امیر در آستانهی مهمانی مدیرعامل شرکت است و این شب را تعیینکنندهی آیندهی شغلی خود میبیند. تصاویر داستان نشان از فاصلهی طبقاتی، جاهطلبی و ناامنی شغلی امیر است. داستان قفل گردنبند از بهشت زهرا شروع میشود؛ جایی که زبان زنعمو بعد از مرگ هم داخل دهانش نمیرود و این تصویر، راوی را به ده سال قبل و شب عروسیاش با رضا برمیگرداند و اینکه چگونه آن شب، شکایت از زنعمو بهخاطر حفظ آبرو متوقف شد. در داستان سایهی مرگ مردی میانسال از زبان دکتر میشنود که نهایتاً یک هفتهی دیگر زنده است. در پایان روز، همسرش خبر میدهد که آزمایشگاه تماس گرفته و گفته جواب آزمایش او با فرد دیگری عوض شده است؛ خبری که معنای تازهای به تمام آن یک روز میدهد.
داستان صدای اموات درآمده با خوابی دربارهی خانمجان شروع میشود که از بسته شکلات ارزان گلایه میکند. در داستان عنواندار هیچ شکایتی ندارم راوی سالخورده در قالب یادداشتهای روزانه از اول تا هفتم آبان، از باران، تماسهای نگران خواهر، نگاهش به بدن پیر، خاطرات دبیرستان، دوستان قدیمی، دستور دسر، خریدهای کوچک بیفایده، چروکهای تازه، دوری فرزندان و تغییر رابطهاش با خودش مینویسد. داستان مهمان شبی برفی در روستایی دورافتاده را روایت میکند؛ جایی که بهیار جوان بعد از واکسیناسیون اهالی، در راه بازگشت گرفتار برف میشود و پیرمردی او را به خانهی سادهی خود دعوت میکند. در داستان واحد پنج مستأجر سابق، نامهای بلند برای ساکن بعدی واحد مینویسد و از جزئیات آپارتمان ششواحده، همسایهها، مدیر ساختمان، دوقلوهای پر سر و صدا، همسایهی سیگاری، زن افسردهی واحد چهار، خانم مسن واحد یک و وضعیت کثیف و بههمریختهی خانه در روز اول اجاره میگوید.
داستان همسایه از نگاه پسربچهای روایت میشود که مادرش او را برای چند ساعتی به همسایهی تنها، آقای اسکندری، میسپارد. در داستان غزل با دختری نوجوان روبهرو هستیم که درگیر امتحان، فیلم ترسناک، تنهایی شبانه و بازی خطرناکی در فضای مجازی است. او با دوستش سمیرا وارد بازیای میشود که مرحلهبهمرحله از آنها میخواهد با تیغ به بدن خود آسیب بزنند، ترس را مهار کنند و در نهایت به نهنگ تبدیل شوند. غزل روی دستش عددی را حک میکند، از پشتبام عکس میگیرد و برای مدیر گروه میفرستد. در بخش پایانی، صدای سمیرا و مادر غزل شنیده میشود که از آخرین مرحلهی بازی و فشار روانی آن حرف میزنند و تصویر تکاندهندهای از آسیبپذیری نوجوانان در برابر این فضا شکل میگیرد.
چرا باید کتاب هیچ شکایتی ندارم را بخوانیم؟
کتاب هیچ شکایتی ندارم مجموعهای است که از دل موقعیتهای آشنا و روزمره، احساسات پیچیده و تجربههای عمیق را بیرون کشیده است. خواندن این کتاب فرصتی برای دیدن دوبارهی چیزهایی است که معمولاً عادی و بیاهمیت به نظر میرسند؛ تماس نیمهشب، مهمانی کاری، یک دعوای سادهی زن و شوهر، مراسم ختم، خرید از بقالی محل، نامهی یک پسر مهاجر، یا یادداشتهای روزانهی زنی سالخورده. هر داستان نشان میدهد پشت این صحنههای معمولی، چهقدر رنج، سوءتفاهم، عشق، ترس و امید پنهان است. این کتاب بهویژه برای کسانی جذاب است که به روابط خانوادگی و نسلی علاقه دارند.
خواندن این مجموعه میتواند نگاه خواننده را به پیرامونش دقیقتر کند؛ به اینکه چگونه با والدین سالخورده رفتار میشود، چهطور تنهایی و پیری تجربه میشود، چهطور فشار طبقاتی و شغلی بر روابط زناشویی اثر میگذارد و چگونه نوجوانان در سکوت، با ترسها و وسوسههای خود دستوپنجه نرم میکنند. در عین حال، در بسیاری از داستانها نوعی حرکت بهسوی پذیرش و آشتی با خود دیده میشود؛ از راوی سالخوردهی داستان عنواندار که در نهایت مینویسد: هیچ شکایتی ندارم، تا مردی که بعد از شنیدن خبر اشتباه آزمایش، معنای تازهای برای یک روز زندگی پیدا میکند. این کتاب برای کسانی که به داستان کوتاه علاقهمند هستند، نمونهای از روایتهای معاصر شهری و خانوادگی را فراهم کرده است؛ روایتهایی که نهتنها سرگرمکنندهاند، بلکه امکان همذاتپنداری و تأمل دربارهی انتخابها و قضاوتهای شخصی را نیز فراهم میکنند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستان کوتاه فارسی و روایتهای معاصر شهری علاقه دارند. به خوانندگانی که دغدغهی روابط خانوادگی، تنهایی، پیری، مهاجرت فرزندان، فشارهای شغلی و طبقاتی و نیز مسائل نوجوانان در فضای مجازی را دنبال میکنند. همچنین به دانشجویان و علاقهمندان ادبیات داستانی که میخواهند نمونههایی از داستانهای کوتاه امروز با محوریت زندگی روزمره و روابط عاطفی را بخوانند.
حجم
۶۱۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۴ صفحه
حجم
۶۱۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۱۴ صفحه