کتاب شادترین مرد روی زمین ادی جاکو + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب شادترین مرد روی زمین

کتاب شادترین مرد روی زمین

معرفی کتاب شادترین مرد روی زمین

کتاب شادترین مرد روی زمین نوشتهٔ ادی جاکو و ترجمهٔ لیلی پسندیده است. نشر شادن پژواک این ناداستان در قالب خاطرات را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب شادترین مرد روی زمین

چگونه بازمانده‌ای از هولوکاستْ قدردانی، مهربانی و امیدواری را در تاریک‌ترین نقطهٔ زندگی‌اش پیدا کرد؟ کتاب شادترین مرد روی زمین که حاوی ناداستان است، به این پرسش پاسخ داده است. این کتاب که با تولد ۱۰۰سالگی نویسنده‌اش منتشر شد، حاوی خاطراتی است که آن را نیرومند، دلخراش و در نهایت امیدوارکننده توصیف کرده‌اند؛ خاطراتی که به ما نشان می‌دهد چطور می‌توانیم حتی در تاریک‌ترین دوران زندگیمان، شادی را پیدا کنیم. ادی جاکو (Eddie Jaku) این کتاب را در ۱۵ فصل نوشته است. او برندهٔ مدال OAM و متولد سال ۱۹۲۰ در آلمان بود. نام کام او «آبراهام جاکوویچ» (Abraham Jakubowicz) است. او در طول جنگ جهانی دوم، در اردوگاه‌های کار اجباری بوخنوالد و آشویتس زندانی شد. در سال ۱۹۴۵ او را به «راهپیمایی مرگ» فرستادند، اما توانست از آنجا فرار کند. سرانجام توسط سربازان متفقین نجات یافت. در سال ۱۹۵۰ با خانواده‌اش به استرالیا نقل‌مکان کرد. او در سال ۲۰۲۰ میلادی، صدمین سالگرد تولد خود را جشن گرفت. این ناداستان در قالب خاطرات را بخوانید.

در یک تقسیم‌بندی می‌توان ادبیات را به دو گونهٔ داستانی و غیرداستانی تقسیم کرد. ناداستان (nonfiction) معمولاً به مجموعه نوشته‌هایی که باید جزو ادبیات غیرداستانی قرار بگیرد، اطلاق می‌شود. در این گونه، نویسنده با نیت خیر، برای توسعهٔ حقیقت، تشریح وقایع، معرفی اشخاص یا ارائهٔ اطلاعات و به‌دلایلی دیگر شروع به نوشتن می‌کند. در مقابل، در نوشته‌های غیرواقعیت‌محور (داستان)، خالق اثر صریحاً یا تلویحاً از واقعیت سر باز می‌زند و این گونه به‌عنوان ادبیات داستانی (غیرواقعیت‌محور) طبقه‌بندی می‌شود. هدف ادبیات غیرداستانی تعلیم هم‌نوعان است (البته نه به‌معنای آموزش کلاسیک و کاملاً علمی و تخصصی که عاری از ملاحظات زیباشناختی است)؛ همچنین تغییر و اصلاح نگرش، رشد افکار، ترغیب یا بیان تجارب و واقعیات از طریق مکاشفهٔ مبتنی بر واقعیت، از هدف‌های دیگر ناداستان‌نویسی است. ژانر ادبیات غیرداستانی به مضمون‌های بی‌شماری می‌پردازد و فرم‌های گوناگونی دارد. انواع ادبی غیرداستانی می‌تواند شامل این‌ها باشند: جستارها، زندگی‌نامه‌ها، کتاب‌های تاریخی، کتاب‌های علمی - آموزشی، گزارش‌های ویژه، یادداشت‌ها، گفت‌وگوها، یادداشت‌های روزانه، سفرنامه‌ها، نامه‌ها، سندها، خاطره‌ها و نقدهای ادبی.

خواندن کتاب شادترین مرد روی زمین را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ناداستان در قالب خاطراتِ بازمانده‌ای از هولوکاست پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب شادترین مرد روی زمین

«هر روز صبح زنگی به صدا در می‌آمد و ما را برای سرشماری از پادگان منتقل می‌کردند. در ۱۸ ژانویه ۱۹۴۵، (۲۸ دی ۱۳۲۳) ساعت ۳ بامداد با صدای زنگ بیدار شدیم و بعد از شمارش به ما گفتند که آن روز سر کار نمی‌رویم. آن‌ها ما را در مسیر راهپیمایی برای آلمان گذاشتند.

جنگ به نفع نازی‌ها پیش نمی‌رفت. ارتش روسیه داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد، فقط ۲۰ کیلومتر با ما فاصله داشت و نازی‌هایی که مسئول آشویتس بودند، ترسیده بودند. آن‌ها می‌ترسیدند آنچه با ما کردند، کشف شود. دستور تخلیهٔ آشویتس و کمپ‌های فرعی و منفجر کردن کوره‌های آدم سوزی صادر شد. آن‌ها نمی‌دانستند با ما چه کنند، پس تصمیم گرفتند ما را از آشویتس به اردوگاه‌های دورتر در خاک آلمان ببرند. امروز، این اتفاق را راهپیمایی مرگ آشویتس می‌نامند. ۱۵۰۰۰ زندانی در این مسیر جان باختند. بعضی از آن‌ها حین راه رفتن یخ زدند و مردند. دیگران خسته شدند و افتادند و وقتی می‌افتادی، نازی‌ها بدون هیچ سوالی تفنگشان را در دهانت می‌گذاشتند و همان آن به تو شلیک می‌کردند. به اندازهٔ یک عمر در میان برف‌ها راهپیمایی کردیم. تمام شب می‌شد صدای شلیک اسلحه‌هایشان را شنید که تک به تک جانمان را می‌گرفت، بنگ، بنگ، بنگ.

آن شب سخت‌ترین شب زندگی‌ام بود. دمای هوا به زیر منفی ۲۰ درجه سانتیگراد رسید. نه غذا داشتیم و نه آب. سه روز پیاده روی کردیم. اما من و کرت با هم بودیم. به شهری به اسم گلایویتز (Gleiwitz) رسیدیم و در طبقهٔ دوم ساختمان متروکهٔ ارتش لهستان ماندیم. کرت گفت حتی یک قدم دیگر هم نمی‌تواند بردارد.

"ادی، بیشتر از این نمی‌تونم." و من دلسرد شدم. نمی‌توانستم ببینم بهترین دوستم در دنیا را از دست می‌دهم. ناامیدانه به دنبال جایی برای قایم شدن گشتم. در طبقهٔ پایین توی حمام، دریچه‌ای در سقف دیدم. نردبانی پیدا کردم و بازش کردم.

فضای سقف را بررسی کردم تا ببینم فکرم جواب می‌دهد یا نه، دیدم سه نفر آنجا پنهان شده بودند. آن‌ها مرا ترساندند، اما من خیلی بدتر باعث ترسشان شدم – آن‌ها فکر می‌کردند نازی هستم. کرت وارد دریچه شد اما دریچهٔ مخفیگاه هنوز هم باز بود. یک نفر باید از بیرون آن‌را می‌بست. تکه چوب بزرگی پیدا کردم و مخفیگاه را پوشاندم و کرت را داخل آن مهر و موم کردم. قبلش او را در آغوش گرفتم و با او خداحافظی کردم. اگر قرار بود کمی شانس زندگی به او داده می‌شد، حاضر بودم برگردم و به راهپیمایی مرگ بپیوندم. من ارادهٔ زنده ماندن را داشتم، چون اگر زنده می ماندم، شاید یک روز دوباره کرت را می‌دیدم.»

حجم

۰

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

حجم

۰

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه