کتاب سلحشور ۱۶ ساله + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سلحشور ۱۶ ساله

کتاب سلحشور ۱۶ ساله

معرفی کتاب سلحشور ۱۶ ساله

کتاب سلحشور ۱۶ ساله گردآوری‌شده توسط گروه فرهنگی هنرمند شهید محمدعلی معصومیان و ویراستهٔ حسین صادقی فرد است و نشر شهید کاظمی آن را منتشر کرده است. این کتاب زندگی‌نامهٔ غواص شهید هاشم آقاجانی است.

درباره کتاب سلحشور ۱۶ ساله

هاشم آقاجانی سال ۱۳۴۸ در خانواده‌ای مذهبی و متدين در روستای بيشه‌سر ديده به جهان گشود و مراحل رشد و تكامل را در دامان پر مهر مادر گرامی و كانون گرم خانواده گذراند. خواندن نماز را از دوران كودكی آغاز کرد، از زمانی که خود را شناخت به مسائل مذهبی علاقه فراوانی نشان می‌داد و اُنس و اُلفت خاصی با مسجد داشت. در سن ۱۲سالگی در بسيج محل ثبت نام کرد و در فعاليت‌های بسيج شركت مستمر داشت. عزيزانی كه در اين راه او را ياری نمودند، شهيد محمد علی معصوميان و شهيد كريم رجب پور بودند و نقش بسزايی در شكوفايی استعدادهای شهيد داشتند.

در سن ۱۶سالگی ازدواج کرد و بعد از مدتی با اصرار و سماجتی كه از خود نشان داد توانست برای اعزام به جبهه ثبت نام کند و به اين ترتيب او رفت تا وظيفه‌اش را در قبال كشور و ملتش انجام دهد. آقا هاشم در سال ۱۳۶۵ در عمليات كربلای چهار در جزيرهٔ ام الرصاص به بزرگ‌ترين آرزوی زندگی‌اش رسيد و عاشقانه تا اوج دلدادگی رفت. پيكر مطهرش بعد از ۹ سال به شهر و ديارش برگشت. از آن شهيد بزرگوار يک دختر به يادگار مانده است.

خواندن کتاب سلحشور ۱۶ ساله را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران مطالعه‌ٔ زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سلحشور ۱۶ ساله

«مقطع ابتدایی را در دبستان «بهشت آئین» محله درس خواند. که مصادف شده بود با انقلاب و جنگ؛ که ترک‌تحصیل کرد. سرش با کشاورزی و دلش با بسیج و جنگ و جبهه گرم بود.

رفقای صمیمی‌اش شکرالله احسان‌نیا، ابراهیم اکبرنتاج، مسیب معصومیان، جواد مبلغ و شهیدان کریم رجب‌پور و محمدعلی معصومیان بودند.

کارِ ما کشاورزی بود. هاشم هم پسر سربه‌راه و اهل خانواده بود. در همهٔ کارها به ما کمک می‌کرد. اوقات فراغتش را یا در مسجد بود یا در جلسات بسیج و چنین محیط‌هایی. خیلی باادب بود. حتی گاهی که می‌خواست از خانه برود بیرون، از ما اجازه می‌گرفت. اصلاً اهل دعوا و جرّوبحث‌های احساسی و هیجانی نبود. ما هم ندیدیم که کسی، چه از همسایه‌ها، چه از آشنایان و اقوام گله و شکایتی داشته باشند از هاشم.

روزهای انقلاب خیلی‌ها را حرکت داد. هاشم هم از همان بچه‌ها بود که شور انقلاب احوالش را دگرگون کرد. در تظاهرات روستا و اطراف شرکت می‌کرد. ما هم این روحیه‌اش را دوست داشتیم. مسیرش پاک بود و در نیت قلبی‌اش صادق بود. عشق به امام‌خمینی (ره) داشت و خیلی به شخصیت و نام ایشان حساس بود و غیرت نشان می‌داد. اگر کوچک‌ترین جسارتی به امام می‌شد نمی‌توانست تحمل کند. به رگ غیرتش برمی‌خورد.

کارد اگر به استخوانش می‌رسید با همان قدوقامت سینه سپر می‌کرد. مثلاً یکی از اقوام دور ما که انقلابی نبود و کمی حاشیه و زاویه داشت، وقتی برای مهمانی می‌آمد خانهٔ ما، هاشم ناراحت و شاکی می‌شد. از خانه می‌زد بیرون. تا هروقت که آن فامیلمان می‌ماند منزل ما، هاشم برنمی‌گشت خانه. اگر یک روز هم طول می‌کشید نمی‌آمد! چند باری بین هاشم و آن بنده‌خدا جرّوبحثی پیش آمد. چیزی نمانده بود که دست‌به‌یقه شوند؛ اما با سلام‌وصلوات، ختم‌به‌خیر شد.

هاشم با همهٔ درگیری‌هایی که کشاورزی روستایی در زندگی روزانه‌اش دارد، برای مطالعه و آگاه‌تر شدن از مسائل روز وقت می‌گذاشت. اهل مطالعه بود. کتاب‌هایی که دوستانش، به‌خصوص شهید معصومیان و شهید رجب‌پور به او می‌رساندند را مطالعه می‌کرد. سرشت پاکی داشت. نگاهش به حرام آلوده نمی‌شد. نسبت به حجاب خانم‌های محرم، مثل مادر و خواهرهای خودش، حساسیت نشان می‌داد. مدام تأکید می‌کرد که این مسئله همیشه و کامل رعایت شود.

موقع جنگ هم که شد ما مانعش نشدیم. نه‌تنها مانع او، جلوی برادرهای دیگرش را هم نگرفتم. به‌طوری‌که در یک زمان، سه تا از پسرهایم رفته بودند جبهه؛ دو تا بسیجی و یکی سرباز.»

حجم

۰

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۰

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه