
نظرات کاربران درباره کتاب قصهگو شدن شهرزاد ( داستان اول )
۴٫۷
(۳)
S
داستانهای افسانه ای که از زبان شهرزاد قصه گو بیان شده بود اگرچه برخی جاها بد آموزی داشت اما بعضاً سرگرم کننده بودند. شهرزاد قصه گوی اسیر شده در دست امیر، که هر شب منتظر مرگ خود است و با قصه های دنباله دارش مرگ را به تعویق می اندازد مرا به یاد این شعر می اندازد
..............................
لیلادوباره قسمت ابن السلام شد/عشق بزرگم،آه.. چه آسان حرام شد/میشدبدانم اینکه خط سرنوشت من/از دفترکدام شب بسته،وام شد؟/ اول دل فراق توراسرسری گرفت/وآن زخم کوچک دلم ،آخرجذام شد/شعرمن ازقبیله خون ست،خون من/فواره ازدلم زدوآمدکلام شد/
بعدازتوبازعاشقی وباز...آه نه!/ این داستان به نام تواینجاتمام شد.
s
گندم خانوم چشم حتما
آقا سالار چشم ببخشید
گندم🌾
آقای محمد رضا من اگه میتونستم از همینجا تا مشهد پیاده میرفتم...
خوش به سعادتتون ،
التماس دعای زیاد دارم.
سلام برسونید به امام رضای عزیزم..بهشون بگید گندمم گناه داره..همه رو می طلبید ،
ولی گندم دل نداره؟؟
بهشون بگید دلم خیلی زیاد براشون تنگ شده ، دیگه خسته شدم از طلبیده نشدن....
حتما بگید لطفا...
مرسی
s
نایب الزیاره ی همه هستیم،کاربر سوفیا هم مشهده،میگم شما هم جمع کنید بیاد😅
آناهیتا
عالییییی
حجم
۰
تعداد صفحهها
۲۹ صفحه
حجم
۰
تعداد صفحهها
۲۹ صفحه