
نظرات کاربران درباره کتاب بیگانه ای از جنگل
۵٫۰
(۲۱)
سودابه عظیمی
من اولای کتاب رو تندتند خوندم و یه چیزایی رو متوجه نشده بودم برا همین بعد تموم کردن کتاب، داستان گنگ بود برام، برگشتم اولای کتابو دوباره خوندم، اونجا که پدربزرگ داستان فرمانده مقداد رو تعریف میکنه خیلی مهمه.
پنج ستاره رو برا داستان قشنگش دادم🫶🌹
ریحووون
نسخه چاپی این کتاب رو برای پسرم گرفتم. چون هنوز خودش نمیتونست بخونه، من براش خوندم و تکتک کلمهها و معنیاش رو براش توضیح دادم.
هم من، هم پسرم، واقعاً از این تجربه لذت بردیم. مطمئنم این داستان تا همیشه تو یادمون میمونه.
خوندن این کتاب یه تجربه فوقالعاده بود.💙🙏
Kamran77safaei
پدربزرگ: فقط بدون، اگه یه روز خواستی درد دل کنی، بیا اینجا و حرفاتو به درختا بزن نه به آدمـا... شاید بخوای بپرسی چرا؟ چون درختا گوش میکنن، قضاوت نمیکنن، دروغ نمیگن، رازتو فاش نمیکنن، صبور و خاموش، مثل دوستایی که همیشه کنارت میمونن.
داستانش خیلی جذاب بود🌹
Hooman007
آره، این دیالوگ بین زین و پدربزرگ عالیه👏👏👏
نیکی
واااااای داستانش چقد غمگین بود، خیلی خوشم اومد، یه ارتباط عمیق با طبیعت انسان رو روایت میکنه، اینکه انسان دچار بحران پیامدهای اعمال نسنجیده خودش میشه.
رها نیازی
موضوع و ایده داستان عالیه، وسطای کتاب یکم کند بود، ولی قشنگ تموم شد، در کل دوس داشتم.
Hooman007
من چند ماه پیش این کتاب رو تهیه و مطالعه کردم، اولا اینو بگم که داستان قوی داره، اما تو بعضی از فصول افت داره که طبیعیه.
پایان بندی قابل قبولی داشت، داستان طوری تموم شد که انتظار میره دنباله داستان نوشته بشه...
پریسا شهبازی
کتاب خیلی خوبی بود، داستانش در مورد جنگلی که از محافظان جنگل الهام میگیره.
جلد کتاب کاملا هماهنگ با شخصیت های کتابه، دوس داشتم داستانش یکم طولانی تر باشه ولی پایان همینم قشنگ بود...
Ali
من اوایل کتاب رو خوندم، یکم نا امید شده بودم چون خیلی کند جلو میرفت و همچی مبهم و خسته کننده بود، اما بعد از فصل پنجم ماجرا عوض شد و داستان سریع جلو رفت و یه شوک جانانه بهم داد، حال کردم با داستانش.
پیشنهاد میکنم.👏
بردیا شاهی
شما چاپیشو خوندین یا پیدیاف؟
javadrahimzade__
راستش کتاب قشنگیه و ایدهاش هم جذابه، جنگلی که درختاش زندهاند، پسرکی که میتونه صداشون رو بشنوه و محافظی که از دل خاک بیدار میشه. ترکیب این مفاهیم با خاطرات جنگ و فرماندهای که سوگوار پسرشه، میتونست یه اثر خیلی خاص و موندگار بشه.
اما حیف که اجرا، کمجانتر از ایدهست.
شخصیت زین، با اینکه اسمش بهعنوان قهرمان داستان بالای کتاب هست، عمدتاً نقش یه تماشاچی رو داره. اتفاقهای مهم رو دیگران براش رقم میزنن. پدربزرگ رازها رو فاش میکنه، نگهبان جنگل میجنگه، درخت پیر تاریخ رو روایت میکنه. زین فقط گریه میکنه، درختا رو لمس میکنه و گاهی سوار دوش فرمانده میشه تا جابجا بشه. ده سالشه، بله، اما توی ۱۵۰ صفحه هیچ رشدی توش نمیبینیم. همون پسربچهٔ اول داستانه تا آخرش.
یه جای دیگه هم میلنگه، اون همه درخت خشکیده بیدار میشن با یه لمس ساده، اما کندهٔ سیاه که راز اصلی داستان بهش گره خورده، تا آخر همونطور خشک و بیواکنش میمونه. توی یه فصل میفهمیم که این همون چنار کوچیکه، برادر نگهبان جنگل، که روحش رو به تاریکی فروخته. خب، این شخصیت میتونست نقطهٔ عطف داستان باشه. میشد ازش یه آنتاگونیست تراژیک ساخت که آدم براش دل بسوزونه، نه یه هیولای صرف. اما عاتم اونقدر کلیشهای توصیف شده که تا آخر کتاب هیچ حس مبهمی بهش پیدا نمیکنیم. بدی، مطلق بدیه.
درخت پیر هم دیالوگهای طولانی و فلسفی داره که بعضیاشون واقعا زیبا و تأملبرانگیزن، ولی بعضی دیگه کش اومدن. مخاطب نوجوان اگه پشت سر هم بشنوه «تبر در قلبشونه» و «این حاصل بیتوجهی خودشونه» ممکنه کتاب رو بذاره زمین.
نکتهٔ دیگه نحوهٔ ورود آدمها به جنگله. زن و مردهایی که از شهر فرار کردن و بچههاشون مریضن، میآن پناه بگیرن. درخت پیر نمیخواد قبولشون کنه. فرمانده با شروطی میپذیردشون. این موقعیت میتونست تبدیل به یکی از بهترین بخشهای کتاب بشه، جایی که پای اخلاقیات، بخشش و فرصت دوباره وسط میآد. اما این کشمکش خیلی زود فروکش میکنه و مردم یا میان و میرن، بدون اینکه تأثیر خاصی روی داستان بذارن.
در نهایت بیگانهای از جنگل کتابی که زبانش روانه، ترجمهگونه نیست و حس و حال ایرانی رو آدم میگیره ازش. حیف نسخه صوتی نداره، واقعا حیف...
اما اگه بهعنوان یه اثر کامل بهش نگاه کنیم، جا داشت شخصیتها پررنگتر و چندلایهتر باشن، بار عاطفی متعادلتر پخش بشه، و قهرمان داستان خودش قهرمان باشه، نه راوی.
AtabakNouri
نقد عالی ❤️
محمدامین
توضیحاتتون کامل بود 🙏🌹
بهنام
راستش وقتی کتاب رو تموم کردم، یه ذره احساس دوگانگی داشتم. داستان قشنگی بود، فضای جنگل و درختایی که حرف میزنن واقعاً جذاب بود، ولی ته دلم چیزی میگفت که شخصیتها میتونستند عمیقتر باشن. زین رو در طول داستان بیشتر به عنوان یه ابزار دیدم تا یه کاراکتر مستقل؛ انگار فقط اومده بود تا نگهبان جنگل رو بیدار کنه و بقیه راه رو فرمانده بره. مادرش یهو ربوده شد، پدربزرگش از صحنه کنار رفت، و زین تقریباً تا آخر کتاب همون پسربچهٔ ده سالهٔ اول داستان موند. انتظار داشتم توی ۱۵۰ صفحه یه کم رشد کنه، یه تغییری توش ببینم. کلیت کتاب رو دوست داشتم و به دوستام معرفی کردم، ولی کاش شخصیتها نفس بیشتری داشتن.
کتایون کرمی
من چرا برا عاتم گریه کردم؟ اون روایت جزئیات اوایل داستان که زین هی از خواب بیدار میشه، واقعا خیلی جذاب بود. 💯
وارد شدن عرافه و مادرش به داستان یکم کشش داد، فقط چرا اسامی داستان عربی بودن؟ درسته سلیقه ای ولی چرا آخه!
AtabakNouri
منم اولش به چشم شخصیت منفور میدیم، اما بعد از افشای رازش، دلم واسش سوخت.
javadrahimzade__
عاتم👌
بردیا شاهی
منم بیشتر از اینکه برای فرمانده، برای شخصیت عاتم خیلی ناراحت شدم 😭
Sheyda79
تو بعضی جاها داستان گره خورده بود، ولی خود داستان کلی کتاب عالی بود.
محمدامین
بیگانهای از جنگل رو چند روز پیش تموم کردم. راستش رو بخواین اولش با یه تردیدی شروع کردم به خوندن، چون واقعاً نمیدونستم چه انتظاری باید داشته باشم. یه کتاب با موضوع جنگل و درختایی که حرف میزنن... فکر کردم شاید بیشتر برای نوجوونا نوشته شده باشه. ولی خب، هر چی جلوتر رفتم، دیدم که اشتباه میکردم.
چیزی که توی این کتاب برام جالب بود، اینه که داستان چند لایه داره. یه لایه اش همون ماجرای پسربچهای به اسم زینه که با پدربزرگش زندگی میکنه و توی جنگل با یه کنده درخت عجیب روبرو میشه. یه لایه دیگه اش خاطرات جنگ و فرماندهای به اسم مقداده که پسرش رو جلوی چشمش میکشن. و یه لایه عمیقترش، بحث تقابل انسان و طبیعته، اون هم نه یه جنگ فیزیکی ساده، بلکه یه جنگ درونی.
نویسنده خیلی هوشمندانه از درختا استفاده کرده که نماد چیزهای مختلف باشن. درخت پیر که انگار تاریخ زندهٔ جنگله، هر چی میبینه و هر چی رو میشنوه رو برای زین تعریف میکنه. نگهبان جنگل که در واقع همون درخت چنار بزرگه، بعد از سالها به خاطر اشکای زین بیدار میشه. و اون کنده سیاه سوخته که راوی اصلی ماجراست، همون چنار کوچیکه. این نمادپردازی ها یه جورایی آدم رو به فکر فرو میبره.
یه بخش دیگه که نظرم رو جلب کرد، دیالوگ های پدربزرگ بود. همون اول کتاب به زین میگه: اگه یه روز خواستی درد دل کنی، بیا اینجا و حرفاتو به درختا بزن نه به آدما... چون درختا گوش میکنن، قضاوت نمیکنن، دروغ نمیگن. این حرف ساده رو هر چی بیشتر فکر میکنی، میبینی چقدر به زندگی امروزی ما میاد. توی دنیایی که همه میانه ایم و قضاوت میکنیم، یه درخت که هیچی نمیگه واقعاً میتونه بهترین شنونده باشه.
اما خب، این کتاب بدون نقص هم نیست. شاید بزرگترین ضعفش یه جاهایی تو شخصیت پردازیه. زین با اینکه شخصیت اصلیه، خیلی جاها نقش منفعل داره. یعنی اتفاقها رو دیگران رقم میزنن و زین فقط نظاره میکنه. از طرفی، بعضی دیالوگ های درخت پیر زیادی طولانی میشه. انگار نویسنده خواسته همهٔ حرفهای حکیمانه رو یه جا بزنه، که باعث میشه گاهی داستان از ریتم بیفته.
نکتهٔ دیگه، نحوهٔ ورود آدمها به جنگله. چند تا خانواده که از دست عاتم فرار کردن، میآن پناه بگیرن. درخت پیر نمیخواد قبولشون کنه چون معتقده همین آدما با تبرشون جنگل رو نابود کردن. فرمانده اما بهشون پناه میده. این بخش میتونست یه کشمکش خیلی قوی ایجاد کنه بین بخشش و بی اعتمادی، بین فرصت دوباره و خاطرات تلخ گذشته. اما متأسفانه این تضاد خیلی زود تموم میشه و آدما عملاً نقشی توی ادامهٔ داستان ندارن. فقط میآن، چادر میزنن، گریه میکنن و میرن.
در مورد عاتم هم باید بگم که جای کار داشت. وقتی میفهمیم این همون چنار کوچیکه که سالها پیش قطعش کردن و روحش رو به تاریکی فروخته، میشد یه شخصیت تراژیک و تأثیرگذار خلق کرد. کسی که آدم هم ازش بترسه هم براش دلسوزی کنه. ولی عاتم اونقدر کلیشهای از آب دراومده که تا آخرش آدم حس خاصی بهش پیدا نمیکنه.
با این حال، چیزی که باعث شد من از خوندن کتاب لذت ببرم، فضاسازیش بود. نویسنده تونسته جنگل رو طوری توصیف کنه که انگار خودت داری توش راه میری. بوی خاک خیس رو حس میکنی، صدای خشخش برگها رو میشنوی. شاید به خاطر همین جزئیات بود که نتونستم کتاب رو زمین بذارم و یه نفس خوندمش.
در کل، بیگانهای از جنگل یه کتابه که میتونه برای طیف وسیعی از مخاطبا جذاب باشه. از نوجوونایی که تازه میخوان با دنیای کتاب و داستان آشنا بشن، تا آدم بزرگایی که دنبال یه کتاب سبک اما بامعنی میگردن. نه اونقدر پیچیدهاس که گیجت کنه، نه اونقدر ساده که بزنه زیر دل. یه جای بینابینی ایستاده که به نظرم خیلیا میتونن باهاش ارتباط برقرار کنن.
پیشنهاد میکنم اگه یه روز حوصله نداشتی کتاب سنگین بخونی و دلت یه داستان خوب میخواست که هم سرگرمت کنه هم یه کم به فکر فرو ببرت، این کتاب رو از دست ندی.
AtabakNouri
بیگانهای از جنگل از نظر تکنیکهای داستاننویسی یه اثر دوستداشتنی و قابل قبوله. متنش روان و سادهست، بدون اون پیچیدگیهای زبانی که بعضی کتابا دارن و شاید همین سادگی باعث میشه آدم راحت باهاش ارتباط برقرار کنه. دیالوگها یه جورایی طبیعی از آب دراومدن، مخصوصاً حرفای پدربزرگ که پر از نصیحتهای سادهست، ولی گاهی به نظرم زیادی شاعرانه و حکیمانه میشن که یه کم از حالت طبیعی خارجشون کرده.👏🫶
بهروز فرخی
کتابیه که با یه ایده خوب شروع میشه ولی تو اجرا یه جاهایی میلنگه. بعضی شخصیتها عمق لازم رو ندارن و بعضی دیالوگها زیادی کش داده شدن، با این حال داستان سبک و پرمفهوم درباره ارتباط انسان و طبیعت هست، که برای من جذاب بود. پیشنهاد میکنم.
بردیا شاهی
یه کتاب خوب با داستان دوست داشتنی.✅
روایت روان و خوانا، ایدهی داستان بسیار قوی بود، حتی از خود داستان.
کیکاووس معینی
بابا بنـــــــــــــــــــــازم، عجب داستانی... 🤌
فصل پنج به بعد محشره، عالیه👏
Farz75aneh
داستانش خیلی خوب بود، بخصوص فصل های آخر، ای کاش عرافه و سلمی زودتر وارد داستان میشدن، ولی همینجوریشم عالی بود 👌
Setareeeeeee ؛)
بیگانهای از جنگل با وجود فضاسازی خوب و ایدههای جذابش، توی پرداخت شخصیتها و ایجاد تعادل بین دیالوگ و داستان یه کم میلنگه. انگار نویسنده عجله داشته که همه حرفاشو یه جا بزنه.
Aziz68
داستان از هر لحاظ خوب بود و دوسش داشتم، چون تو فصل چهار و پنج یکم داستان افت کرد بهش چهار ستاره دادم.
حجم
۹٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۴ صفحه
حجم
۹٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۴ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان