
نظرات کاربران درباره کتاب بی اجازه
۴٫۰
(۲)
نــےآیش🐋
🌪🏚 با رسیدن به پایانِ رمان میتونم بگم جملهای که روی جلدش در وصف مکفادن نوشته شده:"او بار دیگر ثابت میکند استاد تعلیق روانشناختی است" اغراق نبوده! =)))
بعد از مطالعهی چند اثری که اخیرا از فریدا منتشر شدن و علیرغمِ جذابیتِ نسبیشون چندان در سطح انتظارم نبودن (عناوینی مثل مزاحم نشوید - میخوای رازی رو بدونی - تصادف و بند اعدامیها) نیاز به رمانی داشتم که چندساعت بیوقفه مشغولم کنه و ناچارم اعتراف کنم "بیاجازه" از پسِ گرفتار کردنم براومد!
🌲"کیسی" زنیه که شغلش رو رها کرده تا از زندگی شلوغِ شهری کنارهگیری کنه و حالا مدتیه که توی یه کلبهی کوچک حوالی جنگلهای نیوهمپشایر ساکن شده. از سمتِ دیگهی ماجرا، "الا" دختربچهایه که با مادر مجردی که والد چندان امنی بهنظر نمیرسه؛ زندگی میکنه.
میتونید تصور کنید که از همین خلاصهی کوتاه پیداست که روایتِ بیدردسری در انتظارِ شخصیتهای ما نخواهد بود.
چون همونقدر که سکونت وسط یک جنگل در کلبهای نهچندان ایمن حادثهخیز بهنظر میرسه؛ زندگی با مادری که به اختلال احتکار مبتلاست و هیچ مداخلهی بالینیای در این حوزه دریافت نکرده هم، برای یک کودک ویرانکنندهست!
حالا پیچوخمها از جایی شروع میشن که یک طوفان انتظارِ کیسی رو میکشه، اون هم طوفانی که احتمالا قرار نیست تنها به فرو ریختنِ چند الوار ختم بشه...
💡نکاتی که در مورد این رمان برام قابل تحسین بودن سه محور رو در بر میگیرن:
۱- مکفادن در "بیاجازه" کاشتهای بسیار درستی داشته که به برداشتهای دقیقی منجر میشن. بهشکلی که تقریبا هیچ جزئیاتی بیدلیل در کتاب ذکر نشده. حتی اطلاعاتی که بهنظر سطحی و جز بدنهی فرعی داستان بهنظر میرسن؛ کاملا هدفمند نوشته شدن تا در ادامه پیچشهای غیرقابل حدسی رو شکل بدن. مسئلهای که باعث میشه هربار به یکی از برداشتهای مدنظرِ نویسنده رسیدید، با صدای تقی، سکهی دوزاریِ بازیگوشی در ذهنتون به زمین بیوفته و برای چندثانیه بیحرکت باقی بمونید.
۲- پلات توییست اصلی - یا به بیان تخصصیتر پیچش داستانی - رمان دقیقا مخالف با چیدمان ذهنی من بود. مسیرِ متفاوتی رو برای تلاقیِ علامتسوالهای داستان متصور بودم که در سیرِ مطالعه عملا نقطهی مقابلش اتفاق افتاد و خب! من جز خوانندگانی هستم که از شکست خوردنِ پیشبینیهام دربرابرِ تراوشات ذهنِ نویسنده لذت میبرم!
۳- این که در عرض ۳ ساعتِ متوالی تونستم مطالعه رو به پایان برسونم نشون میده کتاب حقیقتا از تعلیقِ خوبی برخورداره که نمیشه نادیدهش گرفت.
🪫در مقابل اگر بخوام نقدی به رمان وارد کنم باید بگم پایانبندی رو زیاد نپسندیدم و گرچه پلاتتوییست اصلی به مذاقم خوش اومد؛ برخی پیچشهای داستانیِ دیگه با منطقم جور درنمیومدن. احساس میکردم در دنیای واقعی مقادیرِ غیرقابل تصوری از شانس لازمه تا تکههای پازل بهشکلی که فریدا ترسیم کرده، بتونن در کنار هم قرار بگیرند. نکتهای که باعث میشد داستان تاحدی برام باورپذیر نباشه.
اما با وجود تمامی این موارد با اطمینانِ خوبی میتونم بگم که رمان ارزش زمانی که براش صرف میکنید رو خواهد داشت و از جذابیتِ کافی برای همراه نگهداشتنِ شما تا آخرین صفحه برخورداره و دستکم در بعضی بزنگاهها، میتونه آدرنالین رو در رگهاتون به جریان بندازه.
پس امیدوارم از مطالعهی جنگلِ پررمزورازِ "بیاجازه" لذت ببرید🤫
Dark Lady
خب
هر روز چک می کنم که کتاب جدیدی از مک فادن تو طاقچه اومده یا نه و بالاخره اومد، بعد مدت هاااا
.
داستان در دو بخش گذشته و حال روایت میشه. در زمان حال کیسی زنی سی و چند ساله است که تو کلبه ای دور افتاده زندگی می کنه منزوی و عجیبه و ما وقتی باهاش اشنا میشیم که قراره با طوفان شدیدی روبرو بشه و نگران سقف نه چندان محکم کلبه شه
.
در زمان گذشته با الا سر و کار داریم، دختری در سنین راهنمایی که با مادری محتکر و آزارگر زندگی می کنه و درگیر مشکلاتی تو مدرسه است.
.
واقعا روند داستان طوری پیش میره که من به شخصه نمی تونستم هیچ حدسی بزنم و وقتی پلات توییست اتفاق می افته در یک لحظه ذهنم منجمد شد. واقعا منجمد
اونجاست که باید همه چیز رو دوباره تو ذهنت از اول بچینی
.
واقعا از مطالعه کتاب لذت بردم و بلعیدمش.
اما خب آخر کتاب یه جورایی همه چیز غیر واقعی و غیر منطقی شد و باور پذیریش کم شد ولی چیزی از جذابیت داستان برای من کم نکرد.
.
از اون کتاب هایی هست که تو ذهن می مونه🧚♀️🧚♀️
این شما و این جادوی مک فادن🪄🪄
آنشرلی با موهای شکلاتی
اگر قلم مکفادن را میپسندید، تجربه جالبی در انتظارتونه.
مخصوصا که توی این کتاب برخلاف بعضی از کتاب های دیگه اش روند داستان منطقی تر جلو میره.
بخونید و لذت ببرید!
حجم
۲۶۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۷ صفحه
حجم
۲۶۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۷ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان