نظرات درباره کتاب یادداشت های فرانسوی و نقد و بررسی خوانندگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب یادداشت های فرانسوی

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت های فرانسوی

نویسنده:معین رفیعی
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۹ رأی
۴٫۴
(۹)
AZAR
کتاب یادداشت های فرانسوی ، کتابی دغدغه مند ، نقادی است که به زبان عامیانه و شیوا از دل جوانانی که خیلی وقته که حرفهایشان شنیده نشده حرف میزند ، کتاب حرف دل جوانان امروزی است ، کتاب به دنبال تبیین موضوعات و ابهام زدایی است ، کتابی است که شخصیت های اصلی داستان خود ما هستیم نه کسی دیگر ، کتاب داستان مارا روایت می‌کند ، حرف از امید در سیاهی ناامیدی میزند .
کاربر 10125097
بعنوان اولین کتاب این نویسنده کتاب خوبیه👌امیدوارم لذت ببرید✨️
Amirmahdi Asq
معین عزیزم من تورو میشناسم (یا بهتر بگم میشناختم) و به تفکر خارج از جمع و دید خارج از چهارچوبت نسبت به همفکرات احساس خوبی داشتم و گاهی باهات وارد مکالمه میشدم. از اطلاعاتت در حیطه سیاست و تاریخ در بخش هایی که خودم علاقه نداشتم همیشه استفاده کردم و تو رو مکمل بخشی از خودم میدونستم که خودم ازش فرار کردم. اما با خوندن این کتاب فهمیدم همیشه هرچقدر هم شخصیت غنی و والایی داشته باشی باز هم برآیند کتاب ها و مکتب و تفکری هستی که میخونی و خوشحالم که در حد گفتگو های کوتاه ازت بهره بردم. با تمام احترامی که برات قائلم این نقد نسبت به کتابته و نه خودت. + داستان از زبان مردی فرانسوی شروع میشه که هیچ پیش زمینه ای درموردش موجود نیست اما با تمام ضرب المثل ها و خرده فرهنگ ها آشناست. حتی بافت تاریخی و چگونگی استفاده اون در قدیم رو میدونسته! این بخش برای کسی که به جزئیات اهمیت میده ناراحت کنندست که حتی شخصیت پردازی خوبی ازش نشده و نویسنده ایرانی خودش رو در قالب یک شخصیتی فرانسوی دزدکی جا کرده و هیچ جهان بینی ای از فرانسه برای خودش نداره تا دید انتقادی نسبت به اتفاقات پیرامونش داشته باشه. حتی جایی از یک شخصیت ایرانی علت واقع شدن سفارت فرانسه رو در مرکز شهر میپرسه. و درمورد فرهنگ خودش از غریبه یاد میگیره!! + داستان همچنین شخصیت راننده تاکسی رو بسیار غنی جلوه داده درصورتی که صحبتای راننده تاکسی ای در کشور ما به تحلیل ها و اطلاعات روزنامه‌ای گذرا و کم‌ارزش و دست دوم معروفه. این برخلاف اینکه جریانی ایجاد کنه در قشر راننده تاکسی ها و مثلا براشون یک ارزش گزاری بشه بیشتر توهینی به این قشره. چرا که حتی خود شخصیت میگفت این کار برام موقته و خودش رو جزو دسته دانشجو ها میدونست تا قشر راننده. صرف نظر از شخصیت پردازی راننده تاکسی، نقد درمورد اجتماع و حکومت رو دوست داشتم اما هیچموقع درمورد فساد صحبت نشد. دریغ از یک اشاره به این کلمه. نقد ها در بهترین شکل ممکن اگه تقصیر رو گردن ذات مردم نمینداخت، به ادبیات اصلاحات ختم میشد. گاها اطلاعاتی که بیان میشد برام جدید بود و اینکه نقد هایی درمورد اقتصاد رو در یک قالب منسجم و پشت سر هم دیدم، برای مرور خوب بود. اما بسیار پراکنده و گاها روزنامه ای بیان میشد. برای بیان بعضی از نقد ها از داستان و شوخی استفاده کردی که این نقد ها دلنشین تر و غیرروزنامه ای تر و فکر شده به نظر میرسید و شاید برای ذهن مخاطب هم موندگار تر باشه. + نگاهت درمورد اجتماع به صورت بالا به پایین ، مضحک ، بی برنامه و جهت دار بود. سوای اینکه به فساد حکومت پرداخته نشد حتی آزادی رو هم سلب کردی. درمورد دید افراط و تفریط درمورد حجاب صحبتای پوپولیستی قشنگی کردی ولی راهکارت این بود در نهایت برای حفظ فرهنگ نظارت دستگاه دولتی بیشتر بشه. برای همین میگم مضحکه. + میرسیم به بخش آخر و دانشجو ها. لطفا شما (شخص بی‌نام وس نشان فرانسوی) که با تاریخ و فرهنگ ایران و تاریخ سیاسی و تفکرات آشنایی داری با چند کلمه اولی که با دانشجو ها برخورد داشتی میگفتی که اینا عضو بسیج هر دانشگاه هستن تا ما ادامه ندیم و کتابو ببندیم. تحلیل های پا منبری... انگار نه انگار که کتاب انتقادیه. این بخش رو کامل میتونستی بدی به یه آخوند توی پخش زنده و از رو بخونه. در همین حد دور از اجتماع. اطلاعاتی که بیان میشد برای شخص فرانسوی هیچ داده و پردازشی نمیشد تو فکرش، هرچی بهش میگفتن میشنید و یادداشت میکرد (و این یعنی قبول کردن!). همین یه دلیله که شخص فرانسوی هیچ آشناییتی با کشور خودش نداره. + درمورد مرحومه مهسا امینی در کتابت به وضوح صحبت کردی و اعتراضات رو با تحلیل های سخیف و بالا به پایین به اغتشاشات تبدیل کردی. (تحلیل که نه، تعریف طوطی وار خبرگزاری هایی که دنبال میکنی. همونطور که گفتم برآیند کتاب و تفکرات و اعتقاداتی هستی که دنبالش رفتی) شمشیر رو از رو بستی توی این بخش. مطلقا هیچ حقی نداشتی که خودت رو در قالب مردم عادی جا بزنی و بازتعریف خودت رو از این انقلاب به نفع ج ا بیان کنی؛ حتی شما دوست عزیز راهکار اتحادت هم چرت محض بود میدونی که سیاست جای دودوزه بازی و وسط بودن نیست و فعلا رادیکالیسم در هر تفکری داره حرف میزنه، تا جایی که یکی برنده و یکی سرکوب بشه برای بیان این قسمت شک دارم که آیا عقیده اصلی خودت بود یا نه. شاید میخوای امتیاز گیری کنی و وارد بخشی از دولت بشی، رزومه ای برای خودت بسازی، چمیدونم شاید میخوای وام بگیری. هرچی که بود دوست دارم دیدگاهتو شخصا و برای آخرین بار بین خودمون بشنوم. + شخصیت ها همه خودت بودی. دچار چندگانگی تفکر شدی و بازهم شخصیت بسیجی درونت پیروز شد. این قدرت رسانه و چپ اسلامیه و نباید دست کم گرفته بشه. ستاره دوم هم اگه از نقدای اجتماعیت خوشم نمیومد نمیدادم. لطفا درمورد مسائل با دید بازتر و منسجم تر و فکرشده تر صحبت کن. دوستدار تو‌.
کاربر ۰۱۷۸۵۳۴
فکر کنم از وسط مورد ۱۳ به بعد قابل نمایش نیست به همین جهت مجدد نکات غیر قابل نمایش رو می‌نویسم: ۱۳_ اینجا هم همچون نکته‌ی اولت (راجع به کتاب‌هایی که میخونم) دچار خطا شدی. چون نمیدونی و من نویسنده رو متهم به دنبال کردن رسانه‌های خاص و محدود کردی. و برای مخاطبت احترام قائل نشدی که شاید از خودش دیدگاه مستقلی داشته باشه و وابسته به رسانه‌های خاص نباشه و اون رو چشم و گوش بسته متهم به بیان طوطی‌وار مطالب دیگران کردی. برای چنین بیان به دور از اخلاق و ادبی واقعاً متأسفم. ۱۴_ شما که آقای ایکس هستی برای آقای ایکس شدن خودت رو جای آقای ایکس جا می‌زنی؟ سوال خنده‌داریه مگه نه؟ چون جوابش معلومه. چون خودت آقای ایکس هستی و نیازی به جا زدن خودت جای آقای ایکس نداری. همون‌طور هم من. وقتی جزو مردم عادی هستم نیازی به جا زدن خودم جای مردم عادی ندارم. ۱۵_ راهکار من از نوع دیدگاه و تفکر من برمی‌خاست که معتقده همه‌ی شهروندان و مردم یک کشور مثل اعضای یک خانواده میمونن. در یک خانواده اگر شخصی با شخص دیگری اختلاف پیدا بکنه دست به یقه‌ی هم نمیشن و سر هم داد نمی‌زنن و تو روی هم وای نمی‌ایستن. در نهایت باید با گفتگو مشکلشون رو حل بکنن وگرنه مشکلاتشون حل که نخواهد شد هیچ، بلکه عمیق‌تر هم خواهد شد و اون وقت اصل وجودی خونوادشون تهدید خواهد شد. چنین پیشنهادی اسمش دودوزه بازی و وسطی بودن نیست. پیشنهاد من به شما اینه که شما خونوادتو گسترشش بدی و به اندازه‌ی یک ایرانش بکنی! ۱۶_ اگر گاهی نظر شخص شما با نظر شخصی مثل بر فرض نتانیاهو اشتراک پیدا بکنه آیا من حق دارم که شما رو متهم به تلاش برای دریافت پول از نتانیاهو بکنم؟ یا اینکه بگم شما سعی در دریافت پناهندگی از اسرائیل و مشغول بکار شدن در اونجا رو داری؟ اینجا هم متأسفانه اخلاق و انصاف رو رعایت نکردی. ۱۷_ راجع به پیشنهاد آخرت هم چشم به دیده‌ی منت. باز هم ازت ممنونم.
کاربر ۰۱۷۸۵۳۴
سلام امیر مهدی جان! مرسی از اینکه کتاب رو مطالعه کردی و مرسی از اینکه نقد و نظرت رو نوشتی. راجع به نکاتت خدمتت عرض کنم که: ۱_ شما که نمیدونی من چه کتاب‌هایی رو میخونم که اگر میدونستی چنین حرفی رو نمی‌زدی، اما اشتباه دیگه‌ی شما اینجاست که فکر می‌کنی خوندن هر چیزی یعنی قبول کردن اون چیز. ۲_ در آخر کتاب اشاره شد که این جوان فرانسوی از کجا این آشنایی‌هارو داره. آوردن قول دیگران شامل ضرب‌المثل‌ها هم که به معنی آشنایی قبلی اون شخص نیست، بلکه همون‌طور که از اسمش معلومه نقل قوله. اما راجع به اینکه همچنان این شخصیت ساختگی با طبیعی بودن فاصله داره حرف شما درسته. از پیشنهادت راجع به معرفی و پیش زمینه دادن درباره‌ی شخصیت اصلی داستان هم ممنونم. ۳_ راجع به بخش سفارت هم خب وقتی اون همه سفارت اروپایی و غیر اروپایی رو دیده که در بالاشهر هستن و خیابونی که سفارت کشور خودش در اون واقع شده در مرکز شهره، طبیعیه که تعجب بکنه. شما الان میدونی که سفارتخانه‌های ما در دیگر کشورها در کدام مناطق اون کشورها و شهر هاشون قرار دارن؟ فکر کنم ندونستن اون چیز خیلی طبیعی‌ای باشه. و اگر بفهمیم که مثلا در فلان منطقه‌ی به دور از دیگر سفارتخانه‌ها واقع شده تعجب بکنیم. هرچند که با فرهنگ خودمون هم خوب آشناییت داریم. ۴_ راننده‌ی تاکسی در این کتاب به بیان تجربه‌هاش می‌پردازه نه بیان تحلیل‌هاش. اگر تحلیلی هم هست به خاطر اینه که شخص پشت فرمون کار اصلیش رانندگی نیست. اون دانشجوئه و جویای کارهای مرتبط با رشته‌اشه. و کسی که میره اون همه تلاش می‌کنه و متحمل سختی‌های بسیاری در تحصیل برای رسیدن به کار مورد علاقش مثل وکالت میشه طبیعیه که راننده‌ی تاکسی بودن ایده‌آل نباشه. ضمن اینکه در قسمت انتقاد اون جوان از پدر و مادر کسی که دوستش داره، از کارهایی که به ظاهر کم‌ارزش جلوه داده میشن اما در حقیقت بار عظیمی از امور کشور رو به دوش می‌کشن حمایت میشه و میگه که نباید چنین کارهای باارزشی رو کسر شأن دونست. علاوه بر اینکه بخش بزرگی از بار خدمات رو این عزیزان به دوش می‌کشن، همینکه با زور بازوشون نون حلال در میارن باعث میشه تا برتر از اون کسانی باشن که با دزدی و اختلاس و رانت و چه و چه به پول‌های هنگفتی دست پیدا می‌کنن. ۵_ فکر می‌کنم با وجود اعمال ممیزی‌های متعدد وزارت ارشاد، به میزان لازم از فساد صحبت شده. فقط شاید تعریف من و شما از میزان لازم فرق بکنه. ضمن اینکه بکار نبردن لفظ واژه‌ای به معنی اشاره نشدن به مصداق اون واژه نیست. توصیه می‌کنم که کتاب رو مجددا و بادقت‌تر مطالعه بکنی. ۶_ نگاه من به اجتماع و کلا مسائل، هم از دید بیرون حاکمیت (یعنی مردم به حاکمیت) و دید درون حاکمیت (از درون سیستم به حاکمیت) و هم از دید درون مردم به مردم و دید بیرون مردم به مردم (یعنی حاکمیت به مردم) بوده و نظر شما مبنی بر نگاه صرفا بالا به پایین رو کاملا اشتباه میدونم. ۷_ در کتاب که من راهکاری برای مسئله‌ی حجاب مطرح نکردم که شما چنین برداشتی داشته باشی (اگر هم باشه منظور انجام کارهای فرهنگی توسط همه‌ی افراد و نهادهای دغدغه‌مند در قبال یک موضوع و مسئله‌ی فرهنگیه نه نظارت دولتی بیشتر) ولی خب. راهکار من راجع به قضیه‌ی حجاب اینه که باتوجه به چارچوب فعلی که نظام جمهوری اسلامیه، یعنی باید رأی مردم و همچنین رأی اسلام براش ملاک و مهم باشه، نخبگان، متخصصین و دانشمندان علوم روانشناسی، جامعه‌شناسی، علوم دینی و دیگر علوم مرتبط با این مسئله که اکثریت جامعه رو هم نمایندگی می‌کنن،‌ دور هم جمع بشن و به تبادل نظر بپردازن و در نهایت به یک توافقی برسن و اون توافق (هر میزان از پوشش که میخواد باشه) تبدیل به قانون بشه. که اون وقت قانون همه چیز رو مشخص می‌کنه نه اینکه هر کسی هر طوری خواست و برداشت کرد بیاد با اشخاص برخورد کنه و از اون طرف هم هر کسی هر طوری خواست بپوشه و بیرون بیاد (مگر اینکه قانون تصمیم به پوشش مطلقا آزاد و بی قید و شرط گرفته باشه) ۸_ راجع به نقد و نظر شما درباره‌ی نخوندن حرف‌ های آن جوانان دانشگاهی: اصولا از علل و عوامل اصلی باخت هر تفکر و ایدئولوژی‌ای که به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌رسه اینه که اون ایدئولوژی و تفکر حاضر به شنیدن هر حرفی من جمله حرف‌های مخالف خودش نباشه. چون معمولاً پاسخ قانع‌کننده‌ای برای ارائه نداره. تفکر شما که از اون دسته نیست. هست؟ ۹_ ضمن اینکه اگر دغدغه‌های اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و دانش و غیره و غیره رو داشتن فقط از قشر بسیجی جماعت بر میاد پس خوشا به حال اون‌ها و بدا به حال بقیه که چنین دغدغه‌های مقدسی رو ندارن. که من فکر نکنم برای بقیه‌ی اقشار چنین چیزهایی بی‌اهمیت باشه و دنبالشون نباشن و داری با این نظرت به بقیه‌ی اقشار بی‌احترامی می‌کنی. اگر دیدگاهی با دیدگاه شما در یک مورد یا مواردی تفاوت داشت که نباید بیای به اون دیدگاه برچسب فلان گروه و بهمان جماعت رو بزنی و گروه افراد خودت رو همینطور محدود و محدودتر کنی که. چون بالاخره کسی هست که در موردی با شما تفاوت عقیده داشته باشه و اگر اینطوری پیش بری دیگه گروهی برات باقی نمی‌مونه. ۱۰_ شما زمانی که داری به یادداشت‌برداری از صحبت‌های کسی می‌پردازی همزمان تحلیل هم می‌کنی؟ حداقل این جوان فرانسوی چنین قصدی رو نداشت. و باز هم میگم که نتیجه‌گیری کاملا اشتباهیه که یادداشت‌برداری از چیزی رو به معنی قبول کردن اون چیز بدونی. ۱۱_ در مورد مرحومه مهسا امینی که نشد صحبت کنم (برای مثال بخشی از متنی که آورده بودم و مورد ممیزی قرار گرفت این بود: مهسا امینی در بیمارستان درگذشت و درگذشت او یقیناً تأسف برانگیز و ناراحت کننده بود. چرا که او هم یکی از ما بود...) اما راجع به کسانی که شال و روسری مرحومه رو تبدیل کردن به پیراهن عثمان تا بجای اینکه حق مرحومه رو بگیرن به اغراض و امیال شخصی و گروهی خودشون برسن بله به وضوح صحبت کردم. ۱۲_ انقلاب تعریف داره. ویژگی‌هایی داره. نتایجی داره. نمیشه که آدم به هر چیزی که خوشش اومد بگه انقلاب که! حوادث اون سال رو هم نمیشه صفر و صدی دیدشون. نه کاملا اعتراض بودن نه کاملا اغتشاش. من به هر دو بخش تقسیمشون کردم. کما اینکه در بخشی از کتاب گفتم که: یک دلیل دیگری که سال پیش بخشی از مردم معترض اعتراضشان را به کف خیابان آوردند... در عین حال بر جنبه‌های اغتشاشی حوادث هم تکیه‌ی بسیاری کردم که باعث شده تا شما چنین برداشتی داشته باشی که من همه چیز رو به چشم اغتشاش دیده‌ام. اگر پیشنهادی برای اصلاح این موضوع داری خوشحال میشم که بشنوم. ۱۳_ اینجا هم همچون نکته‌ی اولت (راجع به کتاب‌هایی که میخونم) دچار خطا شدی. چون نمیدونی و من نویسنده رو متهم به دنبال کردن رسانه‌های خاص و محدود کردی. و برای مخاطبت احترام قائل نشدی که شاید از خودش دیدگاه مستقلی داشته باشه و وابسته به رسانه‌های خاص نباشه و اون رو چشم و گوش بسته متهم به بیان طوطی‌وار مطالب دیگران کردی. برای چنین بیان به دور از اخلاق و ادبی واقعاً متأسفم. ۱۴_ شما که آقای ایکس هستی برای آقای ایکس شدن خودت رو جای آقای ایکس جا می‌زنی؟ سوال خنده‌داریه مگه نه؟ چون جوابش معلومه. چون خودت آقای ایکس هستی و نیازی به جا زدن خودت جای آقای ایکس نداری. همون‌طور من هم. وقتی جزو مردم عادی هستم نیازی به جا زدن خودم جای مردم عادی ندارم. ۱۵_ راهکار من از نوع دیدگاه و تفکر من برمی‌خاست که معتقده همه‌ی شهروندان و مردم یک کشور مثل اعضای یک خانواده میمونن. در یک خانواده اگر شخصی با شخص دیگری اختلاف پیدا بکنه دست به یقه‌ی هم نمیشن و سر هم داد نمی‌زنن و تو روی هم وای نمی‌ایستن. در نهایت باید با گفتگو مشکلشون رو حل بکنن وگرنه مشکلاتشون حل که نخواهد شد هیچ، بلکه عمیق‌تر هم خواهد شد و اون وقت اصل وجودی خونوادشون تهدید خواهد شد. چنین پیشنهادی اسمش دودوزه بازی و وسطی بودن نیست. پیشنهاد من به شما اینه که شما خونوادتو گسترشش بدی و به اندازه‌ی یک ایرانش بکنی! ۱۶_ اگر گاهی نظر شما با نظر شخصی مثل بر فرض نتانیاهو اشتراک پیدا بکنه آیا من حق دارم که شما رو متهم به تلاش برای دریافت پول از نتانیاهو بکنم؟ یا اینکه بگم شما سعی در دریافت پناهندگی از اسرائیل و مشغول بکار شدن در اونجا رو داری؟ اینجا هم متأسفانه اخلاق و انصاف رو رعایت نکردی. ۱۷_ راجع به پیشنهاد آخرت هم چشم به دیده‌ی منت. باز هم ازت ممنونم.

حجم

۷۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

حجم

۷۹٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۱۱۲ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان