
نظرات کاربران درباره کتاب پسرک گاوچران
novelreader032
گاو نر که با رودخانه دست و پنجه نرم میکرد، گفت " ما پیشرفت چندانی نداشتیم."
خرگوش پاسخ داد"از آهسته رفتن نترس، فقط از درجا ایستادن بترس."
پسرک "تا حالا از انجام کارهای روزمره و همیشگی خسته نشدی؟"
گاو گفت " البته که شدم بعد یادم می آید که بعضی ها آرزوی داشتن زندگی من رو دارن."
گاهی اوقات فقط یه کار خیلی خیلی خیلی کوچک برای دیگران از دستمان برمی آید و این می تواند تغیرات بزرگی را ایجاد کند
