
نظرات کاربران درباره کتاب مغز اندرو
۲٫۷
(۹)
Mahla V.KiyAN
درست یا غلط، ادبیات آمریکا را مثل سواری با جت اسکی بر پهنای اقیانوس میدانم. لذّتی که میانهای با عجایبِ مهیب و شگفتانگیز اعماق ندارد. «مغز اندرو» در تکنیک روایی دست کمی از سواری با جت اسکی نداشت اما اگر نیشتری بر فرم و بدنۀ روایت وارد کنیم به محتوایی پختهتر میرسیم که به رسم سنتِ شتابزدگی آمریکایی، فاقد پیچیدگیهای زبانی و آرایههای ادبی است. «مغز اندرو» از دیالوگهای اندرو، دانشمندی عصبشناس با روانکاوش آغاز میشود و اینچنین روزگار اندرو از زاویه ذهن آشفته و پارانوئیدی او برای مخاطب آشکار میشود. هویت روانکاو تا پایان مجهول میماند و نقشی جز شنوندهای فعال را برعهده ندارد. حواس روانکاو به قضاوت آلوده نمیشود و این حقیقت نشان میدهد که اگرچه دکتروف در این اثر تحت تأثیر جهانبینی داستایفسکی قرار گرفته بود اما به اندازۀ استاد، توانایی به چالش کشیدن دوگانۀ اخلاق-انتخاب را ندارد. اندرو متکلموحده باقی میماند و از خلال روایت زندگی پر افت و خیز و از دریچۀ تخصص او در علوم عصبشناختی مغز، تبدیل به قیچی غول پیکر نویسنده میگردد تا به مدد شقاوت منطقی علمگرایی، بند ناف انسانیت را از منبع استعلایی قطع کند. دکتروف درصدد بود تا «روح» را به خیال تسلیبخش مغز تنزل دهد که با همدلی منفعلانه مخاطب با کاراکتر ِخاکستری «دستساز» او، با موفقیت به این هدف دست یافت. کتاب در ارائه مانیفستِ داروینیسم تا به آنجا پیش میرود که انسان را در اسارت «مغزی که نمیتواند بدون اجازه آن، حتی به کارکرد مغز فکر کند» به مرتبۀ پست بیاختیاری پرتاب میکند. ناتوانی نویسنده در یافتن چفت و بست روایت و ارائه پایانبندی درست از «کلنی» پست و بیخاصیتی که ساخته است، در نقطۀ عطف داستان بروز مییابد؛ آنجا که مرز بین خیال و واقعیت را مخدوش میکند، پاسخهای روانکاو مغشوش و مشکوک میشود و مخاطب در قضاوت میان درست و غلط، ناتوان میماند. این همان نقطهای است که نویسنده در آنارشی خودساختهاش دست و پا میزند.
«مغز اندرو» منولوگهای جذاب و خواندنی بسیاری در لا به لای صفحات کتاب به نمایش میگذارد و نقل قولهای ثقیل و متفکرانهای را برای مخاطبش به ارمغان میآورد، اما دکتروف در این اثر به محدودهای از فرم و محتوا پا گذاشت که توان کافی برای تحملِ سنگینی تحملناپذیر آن نداشت.
دختر بارون
کتاب برام جالب بود چون حتی تقریبا تا آخر داستان هم کاملا مطمئن نمیشین که اندرو قربانی شرایطه، یه کودن خودخواهه، یا یه بیمار روانیه که نمیتونه مسئولیت اشتباهاتش رو قبول کنه!
همین سردرگمی و ابهام بود که ذهنم رو کنجکاو نگه میداشت.
فقط یه نکته رو باید در نظر داشت: تو این کتاب نباید دنبال تعلیق یا پایان شوکهکننده گشت. اگه از تراوشات یه ذهن عجیب لذت میبرین پیشنهاد خوبیه.
