
نظرات کاربران درباره کتاب عطر وحشی
۴٫۰
(۸۷۴)
Setayesh
بسیار عالی داستانش خیلی جذاب بود من خیلی خوشم اومد ولی خیلی زیاد برای ماهرخ وعلیرضا گریه کردم کتاب شنتیا از همین نویسنده خیلی خوبه حتما بخونید
somayeh
سلام
داستان قشنگی بود ولی آخرش خیلی بد تموم شد. دلم برای علیرضا خیلی سوخت
با احترام به نویسنده، داستان پایان خوبی نداشت متاسفانه و دیگه وقتی فهمیدم فرگل با یاشار ازدواج کرد صفحات آخر رو نخوندم
کاربر 9354807
آخرش رو دوست نداشتم
کاربر 10175667
فقط من بودم که حالم از ماهرخ بهم خورد که با علم به عشق این دو رفت وسط زندگیشون؟
رها
این کتاب رو به این دلیل توصیه نمیکنم مخصوصا به نوجوان های عزیز چون جزو رمان های واقع گرا نیست و فانتزی ساز هست. اثر این رمان ها در ضمیر ناخودآگاه افراد هست که تاثیر بر انتخاب های افراد در زندگی شون میذاره و نارضایتی از زندگی و توانایی ها رو به بار میاره. مثال این مدل داستان ها همیشه : نقش های اصلی داستان ها دختری بشدت زیبا بشدت زیبا که معمولا یا فقیر هست اما فوق العاده باهوش و با استعداده یا ثروتمند بوده و سر یک اتفاقی فقیر شده اند. و پسری که بشدت جذاب با تمام معیارهای جذابیت و حتما ثروتمند و حتما باهوش و با جذبه مغرور و معمولا بداخلاق که فقط و فقط عاشق همین دختر خانم خواهد شد و......
به نظر شما در واقعیت چقدر این موضوع تحقیق پیدا میکنه؟
از طرفی در این داستان ها رفتارهای سمی یه فرد بخاطر جذابیت ظاهری که به اون شخص نسبت داده میشه در ذهن مخاطب جذاب دیده میشه ولی باید بگم در واقعیت به هیج عنوان جذاب نیست و فرساینده اس مثلا فقط یک نمونه عرض میکنم آقای یاشار کنترل خشم نداره و زود عصبانی میشه فکر میکنید در واقعیت برای شما جذاب خواهد بود؟
شاید دوستان بگن داستانه و ما میدونیم رمان است ولی بزرگواران اینها در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت خواهد و در انتخاب هاتون تاثیر خواهد گذاشت. اگر علاقه به رمان و داستان دارید نمونه داستان و رمان های جذاب زیاد هست اما واقع گرا نه فانتزی ساز . برای خانم های عزیزی که میخواهند با بعد واقعی ازدواج و عشق در واقعیت در قالب رمان آشنا شوند کتابی مانند : مثل نهنگ نفس تازه میکنم رو پیشنهاد میکنم.
این کتاب برای آقایون هم پیشنهاد میشه تا نگاه خانم ها و انتظارشان در زندگی رو بهتر درک کنن.
این فقط یه نمونه از داستان های جذاب و واقع گراست.
salii_art
دقیقا، با نظر شما موافقم
giso04
داستانی فوقالاده جذاب
ولی دلم برا ماه رخ و علیرضا سوخت🥲
بنت الـﻤهدـے♡³¹³
واقعا
مخصوصا علیرضا با اونقدر محبتش به فرگل😅
کاربر ۲۲۲۲۷۹۱
عالی بود واز خواندن این رمان زیبا لذت بردم.وافتخار کردم که این چنین نویسنده چیره دستی در کشور داریم.برای ایشان ارزوی سلامتی و خوشبختی در تمام مراحل زندگی دارم.
مهناز پ
با اینکه داستانش بیشتر به درد یه سریال ترکی جذاب میخورد اما جذبش شدم. واسه یه مدت کوتاه منو از عالم واقعی برد به یه عالم فانتزی و خیالی. یکم از واقعیت دنیای ترسناک این روزها فاصله بگیریم بد نیست.
کاربر 4349341
منم خیلی دلم برای علیرضا سوخت
poker face:/
:)نویسندش عالیع
تمام کتاباش
با خوندنش هم ذوق میکنی:)
هم بغض:)
خیلی قشنگع:)
zeinab
دیگه چه کتابایی نوشته که شما خوندی قشنگ بوده میشه بهم بگین
rima
این کتاب خیلی خوب بود.
خیلی گریه کردم اوایل راستش فصل هفتم غافلگیر شدم. فکرشم نمی کردم اینطور تموم بشه ولی خیلی قشنگ تموم شد.
پیشنهاد می کنم حتما بخونید یه جاهایی یاشار اونقدر بی رحم میشه که تا چند روز گریه می کردم 😢
بنت الـﻤهدـے♡³¹³
دقیقا
کاربر ۴۰۰۸۲۳۱
فوق العاده بود . این رمان هم مثل رمان شنتیا واقعا جذاب و هیجان انگیز بود .
یه داستان عاشقانه که به زندگی خیلی از جوان های امروز شباهت داشت.
اینکه دو نفر عشق رو چیزی جز علاقه شدید و وابستگی نمی بینند و فداکاری برای عشق و عملی برای پایداری عشق رو به زندگیشون اعمال نمیکنن طبیعتاً عشق لیلی و مجنون رو هم سرد میکنه . اینکه عاشق سعی میکنه به صورت عملی معشوق اش رو دوست داشته باشه و در واقع بهش یاد بده که چطور پله های ترقی رو طی کنه واقعا ارزشمنده و به نظر من باید سر لوحه زندگی همه ما باشه . این رمان با همه نقاط ضعفش که از نظر من در داستان پردازی واقعا جذاب و خواستنی بود و باعث میشد از هیجان خیس عرق بشم و این خیلی خوبه که من نویسنده بتونم چیزی بنویسم که حال خواننده رو به نوعی عوض کنه و در واقع روزش رو بسازه.
کاربر 10011110
بنظرم علیرضا بیشتر نقش داشت درپیشرفت فرگل
نیکی
یکی خودشو کنار میکشه که طرفش موفق بشه یکی کنارت میجنگه ولی بازم در اخر تنهایی سهمشه....
یاشار و علیرضا منو یاد سوسانو و یی سویا میندازه...
یی سویا ک خودشو کلا کنار کشید تا مثلا همسرش بتونه موفق بشه... بعد عین لاشخور پرید وسط زندگی موفق جومونگ... عین یاشار .
و علیرضایی ک مثل سوسانو لحظه لحظه کنار فرگل بود تا اونو به موفقیت و درجات بالا رسوند ودر اخرم سهمش جدایی و تنهایی بود....
من یکروزه تمومش کردم داستانو و واقعا اخرش شوکه کننده بود بیچاره علیرضا
ماهرخ هم کاراکتر شبیه شاهزاده تسو داشت 😂
اما اسکار شخصیت نفرت انگیز هممیرسه به خود فرگل....
کاربر 7161691
خیلی قشنگ نمیشد گوشی رو زمین گذاشت پایانی زیبا
:)
نویسنده قلم خوبی داشت .ولی بنظرم اخرش نباید اینجوری تموم میشد. علیرضا خیلی ادم بهتری بود
Zahrasadat.mn
واقعا به زندگی واقعی و عقل و شعور آدم توهین میشه....البته آدم سالم منظورمه
کاربر 9696417
اگر کتاب خون حرفه ای هستید، این کتاب در سطح تون نیست
az8353779
اه اه این چه سمی بود که خوندم
چرت خالص یه چیزی صد پله پایینتر از رمانهای دوزاری بازاری
h. setayesh
رمانی شبیه تمام رمانهای دهه هشتاد بود با کاراکترهایی که از همه جهت کامل بودند، موفق، زیبا، باهوش ، پولدار. مرد اصلی داستان بسیار انحصارطلب و زورگو بود تا حدی که رفتارش در ابتدای رابطه بیشتر شبیه یک ادم سمی بود تا ادمی برای ارتباط جدی و ازدواج. تکثیر و تشویق اینجور رفتارها در جامعه امروز و در بین جوونهای امروز هیچ جایی نداره...
ترجیح من رمانهایی هست که با واقعیت بیشتر سازگار باشه
کاربر 7342792
واقعا کتاب زیبایی بود قلم نویسنده بسیار روان و گویا بود .من عاشق این رمان شدم شخصیتها خیلی منطقی تعریف شده بودن،نه افراطی و تفریطی بودن ،در کل نویسنده کتاب رو در ابعاد و جهات گوناگونی تحریر کرده بود و بسیار پر کشش و جذاب بود و من کمتر از ۲۴ ساعت اونرو خوندم.توصیه میکنم دوستان حتما این کتاب زیبا رو مطالعه کنن.
کاربر 9975039
باورم نمیشه کسی در رابطه با این رمان از کلمه "منطقی" استفاده کرده باشه.
کاربر 9029727
سلام..قلم بسیار زیبا وروان خانم زندی،قابل ستایش هست..رمان خیلی جذابی بود.
وپایان خوبی داشت...توصیه میکنم حتما بخونید.
faezehakand
کتاب خیلی جالبی بود.
و ارزش خوندن داشت.
البته بسته به علایق ممکنه بعضیا خوششون نیاد، من چون تقریبا این داستان برام اتفاق افتاد
خیلی همزاد پنداری کردم.
ولی میخام یه سری ضعف ها رو بگم
((خطر اسپویل))
یاشار اول عنوان میکنه چون میخاسته فرگل، قوی بشه و پیشرفت کنه خودشو ازش محروم میکنه ، و در جای دیگه میگه که چون تو شرایط مناسب نبود و ماهرخ در دسترسش بود و فکر میکنه با وجود ماهرخ میتونه فرگل رو فراموش کنه و نمیتونه.
خب این تناقضه.
رفته که فرگل بره بالا؟ یا خودش فراموش کنه؟
دوم اینکه
فرگل عشق مریضی به یاشار داشت.
یاشار مدام سر فرگل داد میزد و اگه نیت خوبی هم داشت با دعوا و لجبازی و زورگویی بهش گوشزد میکرد
از طرفی علیرضا که واقعااااااااا انسانیت و عشق سالم رو در حق فرگل تمام کرد تنها گذاشته شد....
چرا فرگل باید دوباره عاشق ادم مسموم گذشته بشه اونم در صورتی که عشق سالم علیرضا رو حس کرده بود؟
تو طول داستان هیچ مهری از سمت یاشار به فرگل انجام نشد نه هدیه نه حمایت درست،نه یادگاری
ولی علیرضا هدیه داد و از همه نظر حمایت کرد بدون دعواو بدون درگیری ،،باعث رشدش شد.
.
.
با احترامی که برای نویسنده قائلم و از کتابش لذت بردم ولی میتونست کمی داستان رو واقع گرا تر میکرد و پند و اندرز درست و حسابی به قشر نوجوون جامعه میداد تا عاشق یاشار ها نشوند....
faezehakand
من فاطمه نیستم فائزه ام
Eri
داستان خوبی بود من که تو ۳ روز تمومش کردم ولی یه ایراد بزرگی که البته به نظر من داشت وقتی داستان این همه ریز میشه برای توضیح قضیه چرا باید یهو ورق اینجوری میچرخه اخرش رو من دوست نداشتم.
کاربر ۴۰۲۵۴۵۳
قلمت مانا خانم نویسنده . درسته که آخر کار به صورت عقبانی خواستی کار فرگل رو توجیه کنی ولی من از اینکه فرگل از علیرضد سو استفاده کرده بود و توسط اون به تعالی رسیده بود و برگشته بود سمت عشق اولش حرصم گرفت .
۱۵۷۸۴۲۳
خیلی خیلی شبیه داستان شنتیا بود...در ثانی چرا انقدر نقش خانواده و مخصوصا پدر و مادر توی داستانهاتون ضعیفه
نازنین زهرا قاسملو
پدر و مادر ادم هرکی هستند برای خودشون تلاش کردند و اون جایگاه رو به دست اوردند . اما این جایگاه قرار نیست موروثی باشه هرکسی واسه داشتن هر وضعیت ایده آلی توی زندگی باید شخصا خودش تلاش کنه و زندگیش رو بسازه نه مثل ادمای تنبل و بی هنر که میخورند و میخوابند زندگی میکنند. بعد یک روزی به خود میاند که می بینند از خودشون هیچی ندارند . هیچی نیستند و دقیقا همین میشه براشون معنای پوچ زندگی.
شاید پدر و مادرش برای این ضعیف بودنش رو نشون دادن که دخترشون قوی بشه
کاربر 3118557
خیلی لوس و دور از واقعیت
کاربر 7306150
با سلام فوق العاده بود ولی فکرشو نمیکردم با علیرضا ازدواج نکنه دلم برای علیرضا سوخت فرگل تمام موفقیتش رو به اون مدیون بود ولی یاشار چی همیشه با داد و فریاد و تنبیه فرگل پیش میرفت البته فرگلم به اندازه ای مقصر بود
عاطفه کلهر
داستان خوبی بود ولی آخر داستان رو دوست نداشتم واین که واقعا. میشه از داستان. درس زندگی گرفت غرور بیجا مینونه لطمه های جبران ناپذیری به زندگیمون بزنه
کاربر 9486564
واقعا چرا باید با یاشار ازدواج میکرد به حق علیرضا خورده شد من اگه بودم حتما با علیرضا ازدواج میکردم
امین انصاری
و... عشق!!! می سوزاند! می سوزاند!! و می کشد!!!
*
بارها و بارها بخاطر حماقتها و رفتارهای خام و نپخته و حرص آورِ شخصیت اصلی داستان، از شدت عصبانیت، خواستم از ادامه داستان منصرف شوم اما چه زیبا پایبندم کرد این سلسله و عشق و آتش و طلبِ دانستن نهایت!!!
داستان پردازی و سناریوی بس زیبا در تمی عاشقانه
که در سکانس آخر
همچو شاهکاری درخشید
و
این فقط فقط از ظرافت و زیبایی خاصِ
قریحه و تخیل و داستان پردازی زیبایِ
سرکارخانم ** فریده زندی ** ست و بس!!
بااینکه گاهی، چنان با ذکر زیبای تمام جزئیات، سعی بر تصویرسازی زیبای ذهنی برای مخاطب حریص و تشنه صورت گرفته،
اما در پاره ای از موارد، همچون ذکر چندباره ی نوع لباس ها و پوشش،
به نظر شخصی بنده، کمی کج سلیقگی شده که باعث نوعی بی میلی به خواندن پاره ای از آن پاراگراف ها میشد،
که عرض کردم که، شاید به زعم نویسنده ی محترم، قراردادن مخاطب در تصویرسازی دقیق ذهنی از جایگاه و شکل و حالت آن لحظه ی شخصیت ها داشته.
و مجددا تشکر چندباره برای این داستان پردازی و سناریوی بسیار زیبا و جذاب
که
حقیقتا عین کلمات زیبایِ محور عشق پاک و راستین، که بر دل می نشیند،
این واقعه نیز،
بر دل نشست و همگان را دعوت و ترغیب به مطالعه و خواندن چندباره ی آن میکند.
سپاس از خالق اثر زیبایِ ** عطر وحشی **
خانم زندی محترم
Maryam
اینقدر فوق العاده و دلنشین بود که منو از تمام کارام انداخت و یک روزه همشو خوندم و نمیتونستم از داستان زیباش چشم بردارم حتما بخونید دوستان
کاربر 10200129
داستانش یه سبک خاص هست . ممکنه اعصابتون خیلی خُرد بشه اگر کشش این جور داستان هایی که خیلی پبچ و تاب تنش درونش هست رو ندارید . نخونید .
در کل از نظر متنی و توصیفات نویسنده واقعا عالی عمل کرده . و من واقعا به این نویسنده با نوع خاص قلم و نگارشش رو ستایش می کنم . امید وارم هر جا که هیت سلامت باشه . اینم بگم که اگه من جای فرگل بودم خیلی جاها منطقی تر عمل می کردم یه جور هایی یه جاهای داستان از کار های فرگل اعصابم خورد می شد
کاربر 767648
عجیبه این کتاب با این محتوای سطحی و حتی سمی چاپ شده،موضوع داستان بشدت کلیشه ای، دیالوگ ها سطحی و تکرار شونده و بیمزه، شخصیت ها هر کدوم ۴ تا اختلال روانی داشتن ولی در داستان سالم و عاشق در نظر گرفته میشن، توصیفات بیش از حد و یک عالمه مانیفست های بیخود داده میشه هر جایی که میشد و نمیشد
پایان داستان خم که فاجعه...
دلبر
از نویسنده این کتاب تشکر میکنم که زیاد وارد مسائل شخصی روابط نشده بود و سعی کرده بود عبرت آمیز باشه و من تعریف نویسنده و نوع بیانشون از اعتماد به نفس رو تحسین میکنم و واقعا دیدگاه من به اعتماد به نفس تغییر کرد چون مثل فرگل همیشه سعی میکنم باغرور بی جا کمبود اعتماد بنفسم رو جبران کنم ولی حتما از این به بعد سعی میکنم این اشکال رو بر طرف کنم
و اما یه ایرادی که از نظر من داشت این بود که فرگل به همه مردای اطرافش سریع اعتماد میکرد و حتی لحظه ای به فکر امنیت خودش نبود و هر جایی با هرکسی به تنهایی میرفت که به نظر من این برای دخترها بد آموزی داره و ممکنه روی اون ها هم اثر بزاره و بی احتیاط بشن
کاربر 8872372
چقدر علیرضا مرد بود
کاربر ۱۹۰۶۲۲۳
به نظر من خیلی آبکی بود ،پر از نصیحت و صحبت های طولانی که حوصله سر بر بود و شخصیت مرد داستان عملا هیچ عشق و محبتی توی رفتارش نبود و همش مثل یه پدر بداخلاق بود تا یه عاشق !!!!
شخصیت دختره مثلا لجباز و مغروره ولی این همه تحقیر و خورد شدن در مقابل مرد مقابل همش عذرخواهی کردن به آدم مغرور نمیخوره!
در کل سطح رمان خیلی پاییین هست
Hami
خیلی کتاب واقع بینانه ای بود از زندگی خیلی از افراد جامعه امروزی،میتونم بگم که دلم واسه علیرضا به شدت سوخت چون من علیرضارو زندگی کردم و هر جای داستان که علیرضا بود یاد خودم میفتادم.💔
Anis
به نظر منم اخر داستان خیلی بهتر بود که با علیرضا تموم میشد چونکه فرگل با کمک و حمایت اون تونست رشد کنه و در همه لحظات کنارش بود و به نظرم حقش یک عشق از طرف فرگل بود
ندا
به نظرم کتاب قشنگی بود ارزش خوندن داشت و به نظر من مستقل بودن و قوی بودن رو توی آدم تقویت میکنه
کاربر 7300282
وقتی تموم میشه متوجه میشی ارزش وقتی که برای مطالعه گذاشتی رو داشت😊
arefeh omidirad
از نظرم خوب نبود ، یه دختر مغرور که وقتی راه سخت براش پیش میاد ضعیفه و فقط اشتباه میکنه و قبول هم نداره اشتباهاتش رو
کاربر 7282558
حال این روزای خیلی هاست وقتی خسته از بدبیاری های زندگیت هستی و خدا غافلگیرت میکنه
عشق کتاب
این کتاب عالی بود.ونشانگر این بود که عشق واقعی جایگزین ندارد.وباید در زندگی مبارزه کردوهراسی از
دست اندازهای زندگی نداشت وبا توکل واراده رو به جلو حرکت کردو.تا پیروزی عقب نکشید،باید این رادرنظر داشت
که هیچی در زندگی پایدارنیست،نه خوشی ها و نه غم هایش.به نظر من این برای زوج های جوان بسیار
مفید خواهد بود،البته که برای همه راهگشا خواهد بود
ولی برای نو خانواده ها بیشتر.
به امید کتابهای بیشتری از این نویسنده عزیز.این راهم اضافه کنم که من قلم این نویسنده را خیلی دوست دارم چرا که کتاب شنتیا هم روان وزیبا نوشته شده بود ،
عارفه قضاوی
خیلی عالی بود اصلا من همچین رمانی عالی رو تا به الان نخونده بودم
کاربر ۴۴۸۹۹۹۵
داستان جذابی بود
kimia
خیلییی قشنگ بود واقعا اشکمو درآورد، دست مریزاد
کاربر ۵۵۱۱۰۷۴
حس زیبا
rahele
کتاب خوبی بود ازشنتیابیشتردوسش داشتم دلم برای ماهرخ نه چون به نامردی واردزندگی فرگل شد ولی برای علیرضا سوخت چون پابه پای فرگل صبروتحمل وحمایتش کرد تا بتونه یه فردقوی وبااعتمادبه نفس باشه ولی یاشار چی فقط بیرون عرصه نگاهش کرد وکمکی به پیشرفتش نکردبنظرمن این عشق حق یاشارنبود
کاربر 7631764
از کدورت های پیش پا افتاده و واکنش های اغراق آمیز برای تحریک احساسات استفاده شده که خب باعث میشه با جریان داستان ارتباط نگیرم. در کل من دوستش نداشتم
کاربر 8203202
ممنون میشم عالی ۱۰ ستاره هم کمه براش . بچهها کتاب مثل این میشناسین ؟همینقدر زیبا دقیقا همینجوری
کاربر 8839234
مثل نهنگ نفس تازه میکنم
این کتاب هم یکمی تو همین فازه
کاربر ۵۸۳۰۸۸۰
بنظرم کتاب پر از حس واقعی و عاطفی خوبی داشت من که رمان زیاد میخونم ، واقعا ازش لذت بردم.
کاربر 4722719
من خوشم اومد، طرز نگارش و نگاهی که به عشق داشت خیلی برام جذاب بود.
کاربر 7873623
عالی من خیلی این کتاب رو دوست دارم خیلییی من قبلاً اصلا کتاب نمیخوندم الان که اینه خواندم دوست دارم برم کتاب های دیگه ای هم بخونم خیلییی خوبه پیشنهاد میکنم شما هم بخونید👍😍از دستش ندید😄
brj
صادقانه بگم کتاب خوبی بود با کتابای عاشقانه خیلی ارتباط نمیگیرم ولی این خوب بود قابل پیش بینی نبود و میشه گفت خیلی چیزارو قشنگ یاد داد ممنونم از قلم زیبای نویسنده خوش فکر و خوش ذوقش
علیرضا رسولی
داستان جذابی داره این کتاب و آدمو وسوسه و کنجکاو میکنه که قراره چه اتفاقی بیفته...
وقتی اون حس و حال تو ذهن تصور و تداعی میشه انگار تو یه دنیای دیگه رها شدی و شور و تنش موضوع درونت جریان پیدا میکنه..(و افکار فرد خواننده رو نسبت و واقعیتهای جامعه تغییر میده)
ولی آخر داستان که ورق برگشت من یکم نارحت شدم...حتما پیشنهاد میشه این کتاب رو بخونید...
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۹۴ صفحه
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۳۹۴ صفحه
قیمت:
رایگان