نظرات درباره کتاب میخ و نقد و بررسی خوانندگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب میخ

نظرات کاربران درباره کتاب میخ

۲٫۳
(۱۰۵)
حمید
"میخ" به نظرم یه ایده ی خوبه تا یه داستان خوب. ایده و سوژه و در کل فکر اولیه داستان خوبه و تقریبا میشه گفت خط طرح داستان هم خوبه. البته نقطه ی قوتش انتخاب پایان خوب برای داستانه. یعنی اون جایی که مخاطب یکه میخوره و در پایان برای یک داستان کوتاه مقدار مناسبی برای متاثر ساختن مخاطب متن فرصت ایجاد شده. پس داستان لذتبخشه اگر مخاطب انقدر به خودش زحمت بده که تا پایان این گفتار خسته کننده رو دنبال کنه. دیالوگ ها به طرز وحشتناکی ضعیف هستن. به این علت که اوستا کار آهنگری در صحبت هاش به شدت شبیه یک نویسنده در توصیف و پرداختن به جزئیات قدرت داره که اصلا طبیعی نیست. این که نویسنده سعی میکنه تمام داستان رو از زبان یک نفر بیان کنه یک ایده ست. اما نباید غیر واقعی باشه. برای مثال به جای اینکه بنویسه:" بقیه هم نه چشم های فروغین آتشناک داشتند نه چهره هاشان ترسناک بود " میتونست برای دیالوگ بودن این متن بنویسه "بقیه شونم ترسناک نبودن؛ لااقل نه اون قدی که ما ازشون بترسیم." . نویسنده از اوستا کار به عنوان راوی استفاده کرده اما دلش نیومده از جزئیات صحنه در دیالوگ ها پرهیز کنه. باید بگم نویسنده خلاقه اما قلم ناپخته ای داره. براشون آرزوی پیشرفت و موفقیت دارم.
AminNasiri
درود بر شرفت تا حالا همچین نقد سنگینی ندیده بودم
کاربر 2336444
کتاب میخ را خواندم.نمیدانم چرا اینقدر تمایل به خواندن ان داشتم.اما بعضی جاها نمیتوانستم زمان بیان ان قسمت از داستان را متوجه شوم.با ارزوی سلامتی و توفیق
فيروزه
سوژه و پرداخت خوب
ترانه
جالب و سینمایی بود
کاربر 307830
موضوع ناب
مريم
نسبتا خوب
sajedeh
خوب بود
حميد فوتوحي
صحنه اوج ماجرا خوب پردازش شده بود و بنده پسندیدم
yaser.kabibi
داستان تقریبا به سبک ساده نویسی آل احمد .،بزرگ علوی چوبک نوشته شده است .نویسنده سعی در واگویی خاطره ای از گذشته پدر داشته و تلاش نموده است زمان قبل و حال را باهم ادغام کند . ابتدای رمان با دیالوگ های و مکالمات شروع می شود و در اواسط قصه داستان به سمت تک گویی و روایی هدایت می گردد لذا مجال و میدانی برای ظهور شخصیت و قهرمان داستان بوجود نیامده است به نظرم نویسنده قصد و نیت شخصیت پروری را نداشته و زیاد بر روی ان مانور نداده است .
اسد.ف
موضوع کمابیش تکراری بود و فقط پرداختش متفاوت بود
آبان
بد نبود
e.king
توصیف های زیبایی داشت و دغدغه های جالبی
کاربر 70214
داستان دغدغه ی خوبی دارد اما هنوز جای کار دارد.
mohsen
در این داستان چند نتیجه گیری متفاوت می توان داشت، اول فکر کردم بحث در مورد تعصب دینی باشه، ولی انتها داستان جریان قاب عکسی، و لباس همه چیز تغییر داد، در واقع پایان داستان شاید به نحوی باز موند...
خالد
شرمنده، من از این داستان سر درنیاوردم برای همین نقد یا تحلیلی ندارم.
behmorad
توصیف فرهنگی، اجتماعی خوبی را می توانید در این داستان ببینید... در حالیکه هیچ شعار یا بیانیه ای صادر نمی کند... در عین اینکه جریان احساسی که در پایان داستان رنگ می یابد تغزل و احساس مبهم و ظریفی را بر کل داستان می تاباند....
ali
داستان ایده فوق العاده و ضربه پایانی تاثیرگذاری داشت، ولی ضعف در بعضی قسمتهای داستان باعث می شد این متن به حد و اندازه ای که ظرفیتش رو داشت توجه خواننده رو جلب نکنه. لحن داستان مونوتون بود و شروع داستان کم رمق، و دلیل تماس دو شخصیت و خاطره گویی پیرمرد پرداخت دراماتیک نداشت. صرفا حضور شنونده در کنار پیرمرد توجیه شده بود - جوشکاری سقف کاذب برای حیاط منزل - و حتی توجیه هم به خوبی پرداخت نشده بود. چه جور شاخه ای ممکنه بیافته روی چه ماشینی و شیشه جلو رو بشکنه؟! نویسنده با کمی فکر و تحقیق می تونست دلیل بهتری برای این کار پیدا کنه، مثلا ریختن برگ های چسبناک درخت درحیاط و روی ماشین، و گریزی هم به فضاسازی محیط می زد. این داستان می تونست دستمایه بالقوه مناسبی برای - به قول معروف - داستان «اساطیر محلات پست» باشه. بورخس اگر نویسنده این داستان بود قطعا شخصیت پردازی محکمی برای شخصیتها و محیط خلق می کرد، و طرز برخورد و دیدگاه های مناسبی برای شخصیت پدر، پیرمرد، پیرمرد در زمان وقوع داستان و همینطور برای شنونده طراحی می کرد. این دیدگاه ها به داستان عمق و معنا میده و در واقع مضمون داستان رو خلق می کنه.
parissa
متاسفانه نتونستم خیلی ارتباط برقرار کنم. و تنها چیزی که دستگیرم شد رابطه ی خوب پدر و پسر و خاطرات به نظر خوشی که پسر داشت از پدر و اینکه پدره هرچند از اون کولی ها بدش میومده و به هر بهانه ای دنبالشون میوفتاده یا اینکه موقع انقلاب کشیک میداده کسی خارج و وارد نشه ولی درواقع یه ارتباطی با یکی از زنای کولی داشته حالا یا زنش بوده یا عاشقش بوده .... به هر حال من خیلی نتونستم رابطه برقرار کنم ولی عنوانش مناسب انتخاب شده... با آرزوی موفقیت برای نویسنده
neda zand
شروع داستان خیلی گنگ بود وآدم درست نمیدانست نویسنده چه میگوید اما در کل داستان خیلی یکنواخت پیش میرفت و خالی از هر گونه فراز و فرود بود فضاسازی ها و توصیف صحنە هرچند اندک اما متناسب این داستان بود پایان داستان هم ،همان ابتدا گفته شده بود با این تفاوت که در پایان داستان نویسنده یک شاه کلید رو میکند وآن ارتباط پدر مرد گوینده خاطرات با یکی از زنان شیرین بیان در گذشته ست من که اینطور نتیجە گیری کردم...
ایمان سررشته داری
داستان جالبی نبود
مدادنویس
شخصیت ها، اعمال و رفتارشان باور پذیر نمی شود. و اینکه کل داستان در دیالوگ های مرد اهن فروش بازگو می شود هم جالب نیست از انجایی که هم دلیل درستی برای ابن پر حرفی و قصه گویی و درد دل وجود ندارد و هم اینکه اصلا باور پذیر نیست اینطور دیالوگی. تعلیقی نصفه و نیمه ساخته می شود اما باقی چیزها روی هواست.
ن.ح
داستان متوسطی بود
zahra
جالب بود نویسنده وقتی از زبان پیرمرد پاراگراف های طولانی را بیان می کند نوع لحن جمله و انتخاب و چیدمان کلمات و حوصله و صبوری در بیان جملات به نوعی هست که با ادبیات یک پیرمرد تناسب دارد و تفاوت آن با جمله های کوتاه راوی به خوبی مشخص است
amin
داستان از نظر قصه‌پردازی و اشاره به ماجراهایی مستند، داستان متوسط رو به خوبی بود اما نظر فرم داستانی نه. توجه بیش از حد به یک کاراکتر و منفعل بودن راوی آن هم به این حد، کار درستی نیست. حتی اگر این داستان بخواهد یک استثنا باشد استثنای موفقی در این زمینه نیست. شاید وقوع داستان در همان زمان و تغییر راوی به جوانی‌های پیرمرد با زمان حال کشش داستان را بیشتر می‌کرد اما این اتفاق رخ نداده بود. پایان داستان اصلاً شگفت نیست بلکه به نوعی جمع کردن پرحرفی پیرمرد است. منطقی نیست پیرمردی که حتی در حرف‌هایش مراقب هست حرف تو حرف نشود با رسیدن جوشکار ادامه‌ی صحبت‌هایش را قورت بدهد و دیگر چیزی نگوید.
کاربر 86311
داستان میخ ، موضوع خوبی دارد و با استفاده از حرفهای طولانی کاسب در پاراگراف های بلند شکل می گیرد و پیش می رود. شخصیت پدر و پسر به خوبی پرداخت شده، قهوه چی نیز قابل قبول است. راوی داستان نقشی در داستان ندارد و تنها ناظر واگویه های کاسب است، شخصیت پردازی ندارد و لزومی نداشت روایتگر داستان باشد. بنابراین استفاده از نظرگاه اول شخص ( من راوی) ، صحیح به نظر نمی رسد. بهتر بود از نظرگاه نمایشی استفاده می شد. داستان در زمره داستان های با پایان شگفت انگیز قرار می گیرد و اوج در پایان قرا گرفته پس بهتر بود که تاثیر این خاطره را در کاسب ببینیم نه این که بدون هیچ تغییری و واکنشی، کماکان روی مبل چرمی قدیمی بنشیند.
ah canada
داستان خوبی بود
ah canada
داستان خوبی بود
es2
در کل داستان خوبی بود ولی زیاد جلب نمیکرد.
بهزاد
داستانی بی ادعا و دوست داشتنی با یک شخصیت ویژه و پرداخت شده؛ پیرمرد. از ویژگی های یک داستان خوب از جمله این داستان یکی این است که در حین خواندنشان چهره و شمایل قهرمان داستان (در اینجا پیرمرد) به خوبی در ذهنمان نقش می بندد. شاید به این دلیل که وضوح شخصیت پردازی باعث می شود به سادگی مصداقی برای شخصیت اصلی از زندگی خودمان بیابیم.
e.king
با سلام! داستان جالبی بود اما داستان های قبلی زیباتر بودند و خواننده را وادار می کردند که ادامه اش را بخوانند درکل داستان خوبی بود.
امیرمحمد
جالب بود
M a r i a m
**خطر لو رفتن** الهی :_( چقدر دلم برای بابای قصه سوخت. اولش اصلا نمی‌فهمیدم این ترتیب جمله ها و علامتای گیومه متن رو. متوجه نمی‌شدم کی داره حرف میزنه و کی داره گوش میده. تا ته خوندم و بعد که فهمیدم قضیه چی بوده یه بار دیگه داستانو از ابتدا مرور کردم تا کامل فهمیدمش. اول قصه کلی به باباهه فحش دادم که انقد بداخلاق و متعصبه اما آخرش پشیمون شدم و از قضاوتم شرمنده. این بهترین نکته داستان بود در کنار موضوع و نگاه نو ش. ضربه نهایی واقعا فوق العاده و بجا بود، مشخصه که با نویسنده باهوشی طرفیم. فقط اینکه نفهمیدم اون زن کولی آخر داستان که پدره رو میشناخت برای چی آورده شده؟ این همونیه که پدر لباس و عکسشو پیدا کرد؟ دوستشه؟ نمیدونم من نشانه ها و سرنخا رو درست کنار هم نذاشتم یا مشکل از پرداختشه. و دیگه اینکه چرا فرد مخاطب که داره گوش میده یهو از وسط داستان خودشو نشون میده؟ کمی بدون مقدمه س و باعث میشه همون اول کار آدم سررشته از دستش در بره و گیج بشه و این گیجی به فهم کلیت داستان و درک حسش کمکی نمیکنه. در کل برای اونایی که دنبال خلاقیت و موضوع و نگاه نو در داستان کوتاه هستن بشدت توصیه میشه

حجم

۰

تعداد صفحه‌ها

۲۰ صفحه

حجم

۰

تعداد صفحه‌ها

۲۰ صفحه