
کتاب هشدار
فکر میکنی میدانی چه اتفاقی برای پسرت افتاده اما اشتباه میکنی
انتشارات:
نشر البرز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Zohreh
۵
تو یکی از قویترین زنهایی هستی که من تابهحال دیدم. میدونم باور نمیکنی، اما ببین چه سختیهایی کشیدی و هنوز اینجایی و داری برای زندگیت میجنگی. بیخیال زن! باید یه کم به خودت احترام بذاری و اعتبار قائل بشی.
sharareh
۴
کلمات مرتب در مغزش بالا و پایین میروند. دلش میخواهد راحت حرف بزند، اما چیزی در درونش مرده است.
z.gh
۳
«بهنظرم بهتره همیشه ذهن بازی داشته باشیم.
Zohreh
۲
همهچیز نابود شده است و او نمیداند چقدر طول میکشد تا دوباره خودش را جمعوجور کند.
Zohreh
۱
زخمهای زندگی کمرنگ نمیشوند.
Zohreh
۱
وقتی فرزندت را از دست میدهی، اولین کاری که میکنی این است که تکتک حرفهایی که به او زدی، کارهایی را که کردی با خودت یادآوری میکنی. آیا خیلی به او سخت گرفتم؟ زیادی ساده از کنار همهچیز رد شدم؟ آیا برای اتفاقی که افتاد مقصری؟
Zohreh
۱
این مرد بیرحم و بیاحساس است. نباید یک روز دیگر با او زندگی کند، حتی یک ثانیه، اما جایی ندارد که برود، دارد؟ مانند یک زندانی در دستهای او اسیر است.
Zohreh
۱
باور کن همهٔ ما یه جایی میشکنیم.
Zohreh
۱
هیچچیز برای همیشه دوامی ندارد.
Zohreh
۱
ما اونا رو به دنیا میآریم و بزرگ میکنیم. تا وقتی روی پای خودشون بایستن و خوب و بد رو تشخیص بدن و تصمیم بگیرن. شما مسئول کاری که پسرت کرده نیستی.
Zohreh
۱
ما همهٔ تلاشمان را برای فرزندانمان کردیم. بهترین چیزهایی که میخواستند بیاموزند به آنها آموزش دادیم، بعد رهایشان کردیم به این امید که تصمیم درست را بگیرند.
sharareh
۱
«میدونم خیلی سخته. بعضی روزا همهچی خوب و راحته و با همهچیز کنار میآی، اما یکهو بوووم. یه مشتی به صورتت میخوره، انگار همین الآن اتفاق افتاده و همهچیز از اول دوباره شروع میشه.»
sharareh
۱
گذشته هیچوقت پنهان نمیماند.
Zohreh
۱
همه باید ذهنی روشن داشته باشیم و در هر موقعیتی بلافاصله قضاوت نکنیم.
مَهی
۱
گاهی بعضی چیزها ترمیمشدنی نیستند. آنقدر قدرت خرابی زیاد است که بهراحتی نمیشود ترمیم و درمانش کرد.
sogand
۱
فکر میکنی برای لحظات سخت در زندگیات آمادهای، اما هیچچیز نمیتواند تو را برای چنین اتفاق ناگواری آماده کند.
Zohreh
۰
حتی زمانیکه همه خانه هستند؛ سکوت سنگینی بر خانه حاکم است، تا الآن باید به آن عادت کرده باشم. اما نکردهام.
Zohreh
۰
عشق در نگاه اول یکی از اون عشقهاییه که فرصت خوبی برای رشد داره
Zohreh
۰
چرا همهچیز در اطراف او در حال ازهمپاشیدن است؟
Zohreh
۰
با خودم لبخند زدم و فکر کردم تمام لذت زندگی در همین روزهای تحصیل است. صبر کن تا به روزهای کاری، پرداخت صورتحساب و اجارهخانه برسی تا بفهمی لذت در همینجاست. بعداً دیگر اینطور فکر نمیکنی.
Zohreh
۰
«میدونی بدترین قسمت ماجرا چیه؟ همه بهطور خودکار فکر میکنن که طرف دیوونهست و یه آدم مریضه. کسی که قصد آزار داره. هیچکس کوچکترین احتمالی نمیده که شاید راست باشه.»
Zohreh
۰
گذشته هیچوقت پنهان نمیماند. باید مدتها قبل این را میدانست، اما هرگز برای آن آماده نیست.
Zohreh
۰
نه به این دلیل که از او میترسد؛ نه اصلاً دیگر از او نمیترسد، بلکه بیحس شده است.
Zohreh
۰
همیشه دوست داری توی حباب کوچیک خودت زندگی کنی و وانمود کنی که اون بیرون هیچ خبری نیست.
sogand
۰
با خودش فکر کرد: ببخش ایتان، من بهزودی باید به دانشکدهٔ پزشکی برم و زندگی جدیدی رو شروع کنم. از اینکه تو نمیتونی همچین کاری بکنی خیلی ناراحتم. منصفانه نیست.
sogand
۰
شاید تا آخر عمرش تنها بماند، اما مهم نیست. قدر تکتک روزها و دقایق زندگیاش را میداند و بابت آزادیاش مبارزه میکند.
