جملات زیبا از متن کتاب مایکل وی (جلد هفتم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مایکل وی (جلد هفتم)

کتاب مایکل وی (جلد هفتم)

آخرین درخشش

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۷۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
r.g
۳۱
متفاوت بودن خوب نیست. این لعنتی فوق‌العاده است.
r.g
۳۰
تمام قهرمان‌ها رنج می‌کشند.
Aravir
۱۵
حقیقت همیشه خوشحالت نمی‌کنه، ولی همیشه یه موهبته.’
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۱۴
مطمئنم. نمی‌شه همه‌ش روی مبل لم بدی و خیال کنی داری زندگی می‌کنی.
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۱۴
ولی نمی‌تونم همین‌جوری ولت کنم. تو دست برنمی‌داری. می‌خوای باز هم حاکم کل دنیا باشی و همین‌طور دردسر درست کنی. پس بهت نشون می‌دم رحم چیه و فقط باهات خداحافظی می‌کنم.» هتچ به بالا نگاه کرد. «خداحافظی؟» «خداحافظ، دکتر هتچ.» مایکل با تمام قدرت لرزید. لرزشش آن‌قدر حرارت آزاد کرد که درِ فلزی پشت سر هتچ به پودری سفید تبدیل شد. دریاسالار هتچ که خودش را مسیح تصور می‌کرد، دیگر چیزی جز تلی از خاکستر نبود که دود از آن بلند می‌شد. مایکل وقتی می‌خواست از اتاق بیرون برود، پا روی خاکسترها گذاشت و گفت: «این هم پایان کارِ یه مثلاً ایزد دیگه.»
خوره کتاب
۸
ساده است: متفاوت بودن خوب نیست. این لعنتی فوق‌العاده است. الکتریکی باشید، دوستان.
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۶
هتچ تفنگ خالی را روی زمین بِتنی انداخت. «می‌خوای با من چی‌کار کنی؟» «با آدمی که دوستانم رو کشته باید چی‌کار کنم؟ با آدمی که می‌خواست پدر و مادرم رو بکشه باید چی‌کار کنم؟ با آدمی که همین الان می‌خواست من رو بکشه؟» مایکل سرش را کج کرد. «خب؟» هتچ آن‌قدر وحشت کرده بود که زبانش باز نمی‌شد. بالاخره با صدای جیرجیرمانندی گفت: «رحم داشته باش.» «رحم؟ فکر نمی‌کنم بدونی معنی این کلمه چیه.
خوره کتاب
۶
تقریباً مجبور شدم بمیرم تا بتوانم زندگی کنم. عجب سفری.
꧁ black pen ꧂
۶
اگه فقط افرادی رو دوست داشته باشی که بهت خبرهای خوب می‌دن، هیچ‌وقت افرادی رو که لیاقت اعتمادت رو داشته باشن دوست نخواهی داشت؛ چون کسانی که دوستت دارن، حقیقت رو بهت می‌گن. حقیقت همیشه خوشحالت نمی‌کنه، ولی همیشه یه موهبته.’
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۵
هتچ برگشت و از یکی از راهروها بیرون دوید. مایکل تکان نخورد. تایلور داد زد: «داره فرار می‌کنه!» مایکل، نیشخند به لب، به او نگاه کرد. معلوم بود دارد کِیف می‌کند. «نه، فرار نمی‌کنه.» بعد در موجی از الکتریسیته ناپدید شد.
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۳
هتچ گفت: «مایکل وِی. شماها چتونه که همه‌ش می‌میرین و زنده می‌شین؟ نمی‌تونین مرده بمونین؟» مایکل سرش را به چپ و راست تکان داد. «نه.»
mobina
۳
این فقط نشان می‌دهد که در هر بدی ممکن است چقدر خوبی وجود داشته باشد.
mobina
۳
«فقط احمق‌ها فکر می‌کنن اگه یه کار ثابت رو تکرار کنن، نتایج مختلف می‌گیرن
خوره کتاب
۳
هتچ گفت: «تقاص تمام کارهایی که کردم؟ تمام کارهایی که کردم؟ کاری که من کردم این بود که بشریت رو جلو بردم. علم رو جلو بردم! خودت رو ببین. تو فقط یه آزمایش علمی هستی که اشتباه از آب دراومده.» مایکل بدون اینکه پلک بزند به هتچ نگاه کرد. «خودت هم نمی‌دونی چقدر اشتباه از آب دراومدم.»
pari
۳
خشم من هم اون‌قدر عمیقه که می‌ترسم من رو توی خودش غرق کنه. شک ندارم همهٔ ما یه وقت‌هایی اختیارمون رو می‌دیم دست خشم.
pari
۳
اِنل با تکان سر تأیید کرد. «پدربزرگ و مادربزرگت رو می‌شناختم. اون‌ها بهت افتخار می‌کنن.» «ممنونم، ولی دنبال افتخار نیستم، فقط آزادی می‌خوام.» «واسه همین شایستهٔ افتخاری. ممنونم که عقل این مردم رو سر جاش آوردی.»
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۳
موش می‌تونه به جاهایی وارد بشه که شیر نمی‌تونه.»
دانیال محمدخانی
۲
تحصیلات دانشگاهی آدم رو دانا نمی‌کنه؛ فقط سرت رو با صداهای دیگه پر می‌کنه
A.zainab
۲
«واقعاً که صورت زیبا سلاح قدرتمندیه.»
A.zainab
۲
«کسی که واسه یه نفر شیطانه واسه یکی دیگه پدره.»
pari
۲
«آخی، دلم واسه حرف زدنت تنگ شده بود. این ویژگی‌ت رو همیشه دوست داشتم. حس شوخ‌طبعیِ بدون خجالتت، کیو. شوخی کردن حتی وقتی بدجوری ترسیده‌ای. عجب موهبت قابل‌توجهی. تو پادشاه بزرگی می‌شدی، شاید حتی جانشین من، اگه اون‌قدر... احمق نمی‌شدی.»
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
«اونجا باید انبار مهمات انفجاری باشه.» دور زد و ادامه داد: «لازمه به زیل اخطار بدیم؟» «به‌خاطر یه نفر، نه. از پسش برمی‌آن.» اِنل به سمت جیپ برگشت. «بیاین یه چندتایی الجن شکار کنیم.» آدام گفت: «این‌قدر آسونه که انگار بخوایم از توی بشکه ماهی بگیریم.» اِنل گفت: «الجن‌ماهی. بوشون از ماهی معمولی بدتره.»
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
‘فریب‌کاری رو به آشفتگی قلبت اضافه نکن.
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
اگه فقط افرادی رو دوست داشته باشی که بهت خبرهای خوب می‌دن، هیچ‌وقت افرادی رو که لیاقت اعتمادت رو داشته باشن دوست نخواهی داشت؛ چون کسانی که دوستت دارن، حقیقت رو بهت می‌گن. حقیقت همیشه خوشحالت نمی‌کنه، ولی همیشه یه موهبته.’
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
«اگه قراره خوکت رو سلاخی کنی، بهتره براش اسم نذاری.»
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
این صبر و خِرده که شکوفه رو باز می‌کنه، نه زور.
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
اِنل دوباره گفت: «ایزد آذرخش. مطمئنین؟» مالاکای گفت: «کاملاً. من باهاش ملاقات کردم. باهاش حرف زدم. وقتی آماده باشه، می‌آد.»
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
اون خونه سبزه. بیاین اونجا خودتون رو تمیز کنین. می‌تونم براتون چندتا لباس خشک پیدا کنم.» به جک نگاه کرد. «لباس‌های من اندازهٔ تو می‌شه.» بعد به اوستین نگاه کرد. «واسه تو هم لباس‌های خواهرم هست.» جک لبخندش را درز گرفت.
༻ᴹⁱᶜʰᵃᵉˡ ⱽ𝐓𝐀𝐇𝐀ᴮᵉⁿʲᵃᵐⁱⁿ ᴿⁱᵖˡᵉʸ༻
۲
ترس و استرس می‌تواند بیشتر از تقلای فیزیکی به آدم فشار وارد کند
raha
۱
بهتون حمله می‌کنن. ولی مقاومت کنین.