
r.g
۳۰
متفاوت بودن خوب نیست. این لعنتی فوقالعاده است.
r.g
۲۹
تمام قهرمانها رنج میکشند.
Aravir
۱۵
حقیقت همیشه خوشحالت نمیکنه، ولی همیشه یه موهبته.’
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۱۴
مطمئنم. نمیشه همهش روی مبل لم بدی و خیال کنی داری زندگی میکنی.
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۱۴
ولی نمیتونم همینجوری ولت کنم. تو دست برنمیداری. میخوای باز هم حاکم کل دنیا باشی و همینطور دردسر درست کنی. پس بهت نشون میدم رحم چیه و فقط باهات خداحافظی میکنم.»
هتچ به بالا نگاه کرد. «خداحافظی؟»
«خداحافظ، دکتر هتچ.»
مایکل با تمام قدرت لرزید. لرزشش آنقدر حرارت آزاد کرد که درِ فلزی پشت سر هتچ به پودری سفید تبدیل شد. دریاسالار هتچ که خودش را مسیح تصور میکرد، دیگر چیزی جز تلی از خاکستر نبود که دود از آن بلند میشد. مایکل وقتی میخواست از اتاق بیرون برود، پا روی خاکسترها گذاشت و گفت: «این هم پایان کارِ یه مثلاً ایزد دیگه.»
خوره کتاب
۸
ساده است: متفاوت بودن خوب نیست. این لعنتی فوقالعاده است.
الکتریکی باشید، دوستان.
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۶
هتچ تفنگ خالی را روی زمین بِتنی انداخت. «میخوای با من چیکار کنی؟»
«با آدمی که دوستانم رو کشته باید چیکار کنم؟ با آدمی که میخواست پدر و مادرم رو بکشه باید چیکار کنم؟ با آدمی که همین الان میخواست من رو بکشه؟» مایکل سرش را کج کرد. «خب؟»
هتچ آنقدر وحشت کرده بود که زبانش باز نمیشد. بالاخره با صدای جیرجیرمانندی گفت: «رحم داشته باش.»
«رحم؟ فکر نمیکنم بدونی معنی این کلمه چیه.
꧁ black pen ꧂
۶
اگه فقط افرادی رو دوست داشته باشی که بهت خبرهای خوب میدن، هیچوقت افرادی رو که لیاقت اعتمادت رو داشته باشن دوست نخواهی داشت؛ چون کسانی که دوستت دارن، حقیقت رو بهت میگن. حقیقت همیشه خوشحالت نمیکنه، ولی همیشه یه موهبته.’
یور سان قاتل کتاب😅😂📖💞
۵
هتچ برگشت و از یکی از راهروها بیرون دوید. مایکل تکان نخورد.
تایلور داد زد: «داره فرار میکنه!»
مایکل، نیشخند به لب، به او نگاه کرد. معلوم بود دارد کِیف میکند. «نه، فرار نمیکنه.» بعد در موجی از الکتریسیته ناپدید شد.
خوره کتاب
۵
تقریباً مجبور شدم بمیرم تا بتوانم زندگی کنم. عجب سفری.
کاربر ۳۳۵۳۸۷۰
۳
هتچ گفت: «مایکل وِی. شماها چتونه که همهش میمیرین و زنده میشین؟ نمیتونین مرده بمونین؟»
مایکل سرش را به چپ و راست تکان داد. «نه.»
mobina
۳
این فقط نشان میدهد که در هر بدی ممکن است چقدر خوبی وجود داشته باشد.
mobina
۳
«فقط احمقها فکر میکنن اگه یه کار ثابت رو تکرار کنن، نتایج مختلف میگیرن
خوره کتاب
۳
هتچ گفت: «تقاص تمام کارهایی که کردم؟ تمام کارهایی که کردم؟ کاری که من کردم این بود که بشریت رو جلو بردم. علم رو جلو بردم! خودت رو ببین. تو فقط یه آزمایش علمی هستی که اشتباه از آب دراومده.»
مایکل بدون اینکه پلک بزند به هتچ نگاه کرد. «خودت هم نمیدونی چقدر اشتباه از آب دراومدم.»
pari
۳
خشم من هم اونقدر عمیقه که میترسم من رو توی خودش غرق کنه. شک ندارم همهٔ ما یه وقتهایی اختیارمون رو میدیم دست خشم.
pari
۳
اِنل با تکان سر تأیید کرد. «پدربزرگ و مادربزرگت رو میشناختم. اونها بهت افتخار میکنن.»
«ممنونم، ولی دنبال افتخار نیستم، فقط آزادی میخوام.»
«واسه همین شایستهٔ افتخاری. ممنونم که عقل این مردم رو سر جاش آوردی.»
دانیال محمدخانی
۲
تحصیلات دانشگاهی آدم رو دانا نمیکنه؛ فقط سرت رو با صداهای دیگه پر میکنه
A.zainab
۲
«واقعاً که صورت زیبا سلاح قدرتمندیه.»
A.zainab
۲
«کسی که واسه یه نفر شیطانه واسه یکی دیگه پدره.»
pari
۲
«آخی، دلم واسه حرف زدنت تنگ شده بود. این ویژگیت رو همیشه دوست داشتم. حس شوخطبعیِ بدون خجالتت، کیو. شوخی کردن حتی وقتی بدجوری ترسیدهای. عجب موهبت قابلتوجهی. تو پادشاه بزرگی میشدی، شاید حتی جانشین من، اگه اونقدر... احمق نمیشدی.»
raha
۱
بهتون حمله میکنن. ولی مقاومت کنین.
خوره کتاب
۱
پیرمرد با چشمهای سیاهش نگاه نافذی به او انداخت. «خیلی برای مُردن مشتاقی، نه؟ جنگ میخوای؟ نترس، به اندازهٔ کافی جنگ میبینی. ولی نگران نباش. لازم نیست عجله کنی. جنگ خودش میآد سراغت. و تو فقط میتونی تصمیم بگیری کجا باهاش روبهرو بشی. ولی بهت اخطار میدم. اگه در دریای آزاد باهاش روبهرو بشی، دریا میشه قبرت.»
A.zainab
۱
«کسی که برای یکی خائنه، برای یکی دیگه قهرمانه.»
pari
۱
«همه یه روزی میمیرن. فقط بعضیها زودتر از بقیه. بعضیها هم ذرهذره.»
pari
۱
«خیلی برای مُردن مشتاقی، نه؟ جنگ میخوای؟ نترس، به اندازهٔ کافی جنگ میبینی. ولی نگران نباش. لازم نیست عجله کنی. جنگ خودش میآد سراغت. و تو فقط میتونی تصمیم بگیری کجا باهاش روبهرو بشی.
pari
۱
«هر آدمی واسه خودش یه کسیه.
pari
۱
«مرگ رو قبول کردم. تا حالا شانس آوردم. ولی شانس هم بالاخره یه روزی ته میکشه.»
pari
۱
۴۳: بخت و اقبال با دلیران است
find me in book world
۱
میدانید، در میان تمام اتفاقاتی که پشت سر گذاشتم، نکتهٔ مهمی دربارهٔ زندگی یاد گرفتم. نکتهای که شاید برای شما هم معنی داشته باشد. نکتهای که مجبور شدم برای فهمیدنش دور دنیا سفر کنم، ولی ارزشش را داشت. خیلی ساده است: متفاوت بودن خوب نیست. این لعنتی فوقالعاده است.
الکتریکی باشید، دوستان.
مایکل وِی
فرزاد
۰
هتچ الکتروکلن را خیلی دستکم گرفته بود و خیال میکرد جنگ هادس فقط تمرینی برای سربازانش باشد و راحت در آن پیروز شوند. بازیهای جنگی. به همین دلیل خودش را کاملاً بیدفاع گذاشته بود. اگر اِنل و تووالوییهایش قبل از جنگ به اینجا آمده بودند، با درندهترین و آموزشدیدهترین جوخههای الجن در دنیا مواجه میشدند. آنها حتی به اسکله هم نمیرسیدند، چه برسد به اینکه از کشتی پیاده شوند. ولی این مال پیش از جنگ بود. حالا کوبیدن راکت پینگپنگ به صورت یکی از سربازها نهایت مقاومتی بود که الجن از خودش نشان داد.