«من بهتون میگم. مشکل شما نیستین. مشکلی برای شما وجود نداره. شما میتونین همینطور به آشغال بودن ادامه بدین و بعد هم برین به یه دبیرستان آشغال و کل زندگیتون بشه چی؟ آشغال. مسئلهای نیست. انتخاب با خودتونه. نه، بچههای برکتوود! این مشکل، مشکل منه.»
آقای کارتر دستهایش را به حالتی که انگار دارد دعا میکند، گرفت جلوی صورتش.
و درحالیکه با هر کلمه دستش را کمی پایین و پایینتر میآورد، گفت: «چون من. آشغال. نیستم. هر مدرسهای که من پام رو توش گذاشتهام، از اینرو به اونرو شده. مدیر هر مدرسهای که بودهام، از بادابادا امتیاز خیلی خوب گرفته. من اجازه نمیدم این مدرسه، که معلومه بدترین مدرسهایه که تابهحال توش کار کردهام، حسن شهرت صددرصدی من رو خدشهدار کنه. روشن شد؟»