جملات زیبای کتاب داستان مکس و املی | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان مکس و املی

بریده‌هایی از کتاب داستان مکس و املی

نویسنده:داوید زافیر
انتشارات:نشر روزگار
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۸از ۴ رأی
۴٫۸
(۴)
انسان تنها موجود زنده‌ایست که می‌تواند دیوانه باشد.
آلیس در سرزمین نجایب
«مکس» بهترین هدیه زندگی را به من داد. او ترس را از من گرفت و آن را به شادی و لذت تبدیل کرد.
آلیس در سرزمین نجایب
عشق کسی رو ضعیف نمی‌کنه
آلیس در سرزمین نجایب
من «ناربه» بودم. یک جنگجو که از هیچ خطری فرار نمی‌کرد. از مرگ نمی‌ترسید و از تاریکی هراسی نداشت.
آلیس در سرزمین نجایب
راهی دیگر برای منکر شدن حقیقت، سکوت کردن است.
یك رهگذر
وقتی یک سگ می‌میرد، روحش به آسمان پرواز می‌کند و تبدیل به ستاره می‌شود.
یك رهگذر
بوی دلنشین و لطیفی به مشامم خورد. کنار میز دراز کشیدم، دوست داشتم زیر نور خورشید چشمام رو ببندم و این بوی جذاب و دوست‌داشتنی را نفس بکشم. بو، بوی عشق تو بود.
یك رهگذر