من تو چشاشو نگاه کردم...
عطرشو نفس کشیدم...
تحریرِ صدای نفساشو حفظم...
تو بارون باهاش چرخیدم و خندیدم...
تو گندمزار باهاش قدم زدم...
باهاش زندگی کردم...
ولی تا حالا حتی یه بارم از نزدیک ندیدمش
MIM
و شَب پدیدۀ بیرَحمی ست
به تو یادآور میشود
چه قَدر تنهایی،
بیکسی،
دچاری،
دلتنگی،
عاشقی،
عاشقی،
عاشقی...
MIM
چرا زل زدی به من؟
- هیییییس هیچی نگوووو حواسم پرت میشه!
+ خب چیه دیوونه؟!
- دارم واسه چشات قافیه ردیف میکنم؛
اصفهانی ام
قصۀبی پایان؟
_من و تو
واقعیت بی پایان؟
_دوست داشتن تو
زیبایی بی پایان؟
_موهای خرمایی مجعدَت
شادی بی پایان؟
برق چشمهایم
وقتی که میگویی
دوستت دارم...
Zeynab ♡
کاری با
من و تو
و احساس دونفرۀمان کردند
که عشق
هر پنجشنبه
بر سر مزار
ما شدنمان فاتحه میخواند...
MIM
دلتنگی
مدام میپیچد
به پر و پای دلم...
و من باید دائم
ضجه بزنم
دردی را که بر قلبم سنگینی میکند
من خوب بودم
صبور و مقاوم
میدانم
هر چه هست
زیر سر پاییز است
من حالم خوب بود!
MIM
مرد باید تو را بلد باشد
شعر چشمانت را از حفظ بداند
باید چشمانش را ببندد
و تو را برای تمام
جهان با صدایبلند از بر بخواند
مرد باید در عمل عاشق باشد
وجودش پر باشد از معشوقهاش
آنقدر که حتی نفسهایش هم عطر زن مورد علاقهاش را بدهد
ایران
محبوبم صدایی از تو کافیست دلم که هیچ تمام جانم را ببرد...
ایران