جملات زیبای کتاب فلسفه دوستی | طاقچه
تصویر جلد کتاب فلسفه دوستی

کتاب فلسفه دوستی

نوع کتاب
۳.۳(از ۱۶ امتیاز)
انتشارات: 
نشر گمان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Hengameh Khosravi
۳۹
ما برای هر دسته از دوستانمان جنبهٔ متفاوتی از شخصیتمان را بروز می‌دهیم. کاملاً ناخودآگاه می‌بینم که جلو یکی از دوستانم شوخ‌طبعم، جلو دیگری بزرگ‌منش و بخشنده، جایی دیگر بدخلق و ناخن‌خشک، با کسی خردمند و باوقار و با دیگری سبک‌سر و بی‌خیال. با تعجب به خودم می‌نگریستم که چگونه چهره‌ام نزد هر دوست ناگهان تغییر می‌کند. [۷] اگر دوستتان را در جمع دوستان دیگرش ببینید، احتمالاً کمتر از او خوشتان می‌آید، زیرا جنبه‌هایی از شخصیت او را می‌بینید که وقتی پیش شماست دلیلی برای بروزشان ندارد.
مروارید ابراهیمیان
۱۶
ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد اولین چیزی که پارسیان به فرزند می‌آموختند هنر زندگی بود.
shadi
۱۴
میان تمام فرصت‌های عطاشده به انسان فانی و از میان تمام سرنوشت‌های مقدر، تا زمانی که دیوارهای این زندان مرا تنگ در بر گرفته‌اند، حتی اگر جهانی میان من و تو فاصله اندازد، تو را در بندبند وجودم نگاه خواهم داشت، نه با لب‌های خاموش و نه با رویِ برگرفته تو را در خود نگاه خواهم داشت، در خیالم تو را در آغوش می‌کشم، هر لحظه و هرجا پیشم خواهی بود. [۶۱
مروارید ابراهیمیان
۱۳
ارسطو می‌گوید حتی اگر همهٔ دیگر چیزهای نیکِ جهان را به ما ببخشند، هیچ‌کس نمی‌پذیرد که بی‌دوست زندگی کند.
مروارید ابراهیمیان
۱۰
ارسطو می‌گوید بعضی از ما به این دلیل جذب دیگری می‌شویم که نفعی از آن رابطه به دست می‌آوریم؛ بعضی به‌دلیل لذتی که می‌بریم وارد رابطه با دیگری می‌شویم؛ و بعضی هم کشیده می‌شویم به‌سمت آرِته (aretê) یا "کمالِ" طرف مقابل ـ‌یا به‌عبارتی معروف‌تر "فضیلت"، که همان‌طور که خواهیم دید معنای آن نزد ارسطو با ما متفاوت است. [۹]
مروارید ابراهیمیان
۷
می‌توانستیم با هم حرف بزنیم و بخندیم و به هم مهربانی کنیم. می‌توانستیم در لذتی که کتاب می‌دهد شریک شویم. در غم‌وشادیِ یکدیگر شریک بودیم. جدل‌هایمان بی‌غرض بود، مثل موقعی که آدم با خودش در کشمکش است. معدود مشاجراتی نیز که رخ می‌داد نمک یکدلی‌مان بود. از هم یاد می‌گرفتیم و به هم می‌آموختیم. هرکداممان را که نمی‌دیدیم دلمان برایش تنگ می‌شد و وقتی بازمی‌گشت شادمانه خوشامدش می‌گفتیم.
marzieh rezaee
۷
ارسطو قبلاً متذکر این نکته شده بود که دوستان قاعدتاً باید زمانی دراز را کنار هم بگذرانند و این کار وقتی عدهٔ دوستان زیاد باشد بسیار دشوار است. اینکه کسی خود را صمیمانه وقف عده‌ای بسیار کند نه‌فقط شدنی نیست، بلکه از لحاظ روانی پرهزینه و آشفته‌کننده است.
احسان رضاپور
۷
به عقیدهٔ ارسطو چیزهایی که به آنها اهمیت می‌دهیم در نهایت در یکی از این سه دستهٔ بنیادین جای می‌گیرند: منفعت عملی، لذت و فضیلت.
marzieh rezaee
۶
در فصل قبل دیدیم که سورن کی‌یرکگور اصرار داشت عشق مسیحی به همسایه بر همهٔ اشکال دوستی برتری دارد. استدلال او درست است که می‌گوید ارجح دانستن یعنی فرق گذاشتن. به‌عقیدهٔ او، تمایز قائل شدن میان یک نفر با بقیهٔ مردم دنیا و عشق ورزیدن به یک نفر بیش از دیگران "به‌نوعی به سخره گرفتن خداست"
مروارید ابراهیمیان
۵
در پیِ دارو مباش، "کوه‌ها" همانا مردان خردمندند، "گیاهان" را بگیر همان کتاب‌های ایشان، و "مرگ" چیزی جز نادانی نیست، و "حیات" و "زنده‌شدن" نیز همان آگاهی و خرد است، یعنی آن اکسیر حیات همان دانشی‌ست که حکیمانِ خردمند در سخن و کتاب‌هایشان ثبت کرده‌اند.
مهدی
۳
هریک از دوستی‌های ما ـ برخی کمتر و برخی بیشتر ــ جزئی از فردیت شخصیت‌مان را تشکیل می‌دهند. هریک ما را به مسیری خاص و متفاوت با دوستی‌های دیگر می‌کشانند. این وضعیت ممکن است خود ما را به وجودی چندپاره تبدیل‌کند که بدون دلیل، وحدت یا انسجام در جهات مختلف در حرکت است. اما این خودِ چندپاره چیزی است که همهٔ ما در ابتدا با آن روبه‌روییم ــ خودی تصادفی که از اجزایی اتفاقی تشکیل شده است، اجزایی که در زمان‌ها،‌ در زمینه‌ها و از آدم‌های مختلف، از کتاب‌ها، تصاویر و موسیقی‌های متنوع و از محیط‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گوناگون برداشته شده‌اند. فردیت مستلزم آن است که این اجزا در یک کل سامان داده شوند تا دیگر اتفاقی نباشند ــ کلی منسجم که هریک از این اجزا در پدید آمدن آن آشکارا سهیم‌اند.
مروارید ابراهیمیان
۳
بعضی دیگر معتقدند گوهر دوستی آنجا نهفته است که دوستان سنگ صبور یکدیگرند و رازهای مگوی‌شان را با هم در میان می‌گذارند.
marzieh rezaee
۳
همان‌طور که کیث توماسِ تاریخدان گفته است، دوستان اساساً بر سه نوع بودند: "خویشاوندان نسبی و سببی که می‌شد بی رودربایستی از کمک و مشورتشان بهره‌مند شد... متحدان، پشتیبانان و شرکا که در وقت نیاز می‌شد رویشان حساب کرد... و کسانی که دوستی اجتماعی عمومی‌تری با هم برقرار می‌کردند که بیرون از دایرهٔ نزدیکان شکل می‌گرفت. این نوع دوستی نیز معمولاً ناظر به فایده بود."[۹] در تمام این موارد "ارزش دوستان به فایده‌شان بود و لازم نبود که حتماً از هم خوششان بیاید". [۱۰]
Sav
۲
از میان تمام فرصت‌های عطاشده به انسان فانی و از میان تمام سرنوشت‌های مقدر، تا زمانی که دیوارهای این زندان مرا تنگ در بر گرفته‌اند، حتی اگر جهانی میان من و تو فاصله اندازد، تو را در بندبند وجودم نگاه خواهم داشت، نه با لب‌های خاموش و نه با رویِ برگرفته تو را در خود نگاه خواهم داشت، در خیالم تو را در آغوش می‌کشم، هر لحظه و هرجا پیشم خواهی بود.
مروارید ابراهیمیان
۲
"کارهای زمانه میل به ادبار دارد، و عدل ناپیدا و جور ظاهر، و علم متروک و جهل مطلوب."
احسان رضاپور
۲
اگر من به شما اهمیت بدهم، به‌خاطر خودتان ـ‌نه‌فقط به‌خاطر خودم‌ـــــ برایتان چیزهای خوب بخواهم و از آن مهم‌تر اگر شما هم همین حس را به من داشته باشید، فیلیا بین ما برقرار می‌شود و ما فیلوس یکدیگر می‌شویم.
marzieh rezaee
۱
ودخواسته و آزادانه شکل بگیرد که در آن نه‌فقط روان‌هایشان این لذتِ تمام را درک کند بلکه بدن‌هایشان نیز در این اتحاد شریک شود، چنان‌که مرد به‌تمامی درگیر رابطه شود، قطعاً این دوستی کامل‌تر و پربارتر خواهد بود. اما این جنس تاکنون موفق به ایجاد چنین رابطه‌ای نشده است و مکاتب باستانی نیز متفق‌القول زن را از آن بیرون دانسته‌اند.