جملات زیبای کتاب آن جا که باد کوبد | طاقچه
تصویر جلد کتاب آن جا که باد کوبد

بریده‌هایی از کتاب آن جا که باد کوبد

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۴۳ رأی
۴٫۰
(۴۳)
از سفرش به ایران می‌پرسم که گفته بود تبریز و اردبیل و سرین را گشته. خوشحال می‌گویم: خوبه که مشکل زبان هم نداشتی و لابد خیلی خوش گذشته؟ توی ذوقم نمی‌زند و اول از قشنگی‌ها تعریف می‌کند ولی آخرش می‌گوید تجربه شیرینی نبود. راننده تاکسی‌ها با او دولاپهنا حساب کرده اند و دلال‌ها پولش را کم چنج کرده اند. توی کوچ سورفینگ هم که تقاضای کمک کرده همه گفته‌اند فقط با پول حاضرند همراهی‌اش کنند. آن بستنی قیفی را حالا دیگر گذاشته‌اند روی بخاری! چندتا "ساری" متصل می‌گویم و نمی‌دانم بحث را چطور جمع کنم. بی‌ربط‌ترین سوال ممکن به ذهنم می‌رسد. تهران هم رفتی؟ نه! اونجا بهتر بود یعنی؟ قطعاً نه! ولی این را به محمداف نمی‌گویم!
mohaddese
فهمیدن حرف‌های همدیگر هم‌زبانی نمی‌خواهد، هم‌دلی می‌خواهد.
FtR
است. اصلاً کباب برای خودش یک دیپلماسی عمومی است. یک فرهنگ است، یک شیوهٔ زندگی!
mohaddese
دردسر جمهوری آذربایجان هم مثل همهٔ کشورهای نفت‌خیز دیگر دست دخالت‌گر آمریکاست. اینکه آمریکا بهشان می‌گوید با نفت‌شان چه کنند و به که بفروشند و به که نه.
سید علی جان ما بود
بزرگترین نذری روز عاشورا شکلات است! هرکس یک بسته خریده و آورده و خودش پخش می‌کند. تشنه‌ام و میلم عجیب به چای روضه می‌کشد.
سید علی جان ما بود
حرف زود به ایران می‌رسد. وقتی برای ویزای آمریکا اقدام کرده قبل از اینکه اسم و فامیلش را بخواهند پرسیده‌اند ایران رفتی یا نه؟ دیگر عادت کرده‌ام و حتی لبخند تلخ هم نمی‌زنم. وقتی از دشمنی حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟!
حامد اسکوئی
موقع خداحافظی کلی سفارش می‌کند اگر کاری داشتم حتماً به او بگویم و می‌رود طرف سانتافه‌اش. پایم به رفتن نمی‌رود. متوجه نگاهم می‌شود و با خنده برمی‌گردد تا ببیند چی توی گلویم گیر کرده؟ من اگه جای تو بودم، شاید هیچ وقت به یه ایرانی کمک نمی‌کردم! می‌خندد و می‌گوید: اوه نه! تو مهمان من هستی!
mohaddese
البته این همه تأکید بر شخصیت‌های ملی و هویت آذری اتفاقی نیست. آذربایجان وقتی به عنوان یک کشور مطرح شد، نیاز داشت برای اثبات خودش تاریخ و هویت مستقلی داشته باشد که نداشت. کاری کرده‌اند که در جهان، جمهوری آذربایجان کشوری است که شهره به جعل تاریخ است! برای هویت سازی دست بردند به تفسیر وارونهٔ تاریخ. این وارونگی روایت به جایی می‌رسد که در کتاب‌های تاریخی مدارسشان شاه اسماعیل موسس کشور آذربایجان بوده و آن زمان ایران جزوی از کشور آن‌ها و تازه از تاریخ‌دانان گله‌مندند که چرا صفویه را حکومتی ایرانی می‌دانند! در این کتاب‌ها هرجا هم که اسم ایران می‌آید یک پسوند و پیشوندی تنگش هست از خون آشام و جلاد و متجاوز...!
moonlight
ولی هرچیزی شاید واقعاً ارزش تجربه کردن نداشته باشد!
|قافیه باران|
این دین ستیزی را در همه وجوه می‌شود دید. از سختگیری‌هایی که برای حجاب در مراکز آموزشی و دولتی می‌شود تا برپایی مراسم یورو ویژن و انواع مراسم‌های این چنینی. تمام تلاششان را کرده اند که مردم را مسلمان و شیعهٔ اسمی بار بیاورند و تقریباً موفق هم بوده اند. باکو شهری است با بیش از نود درصد مسلمان که عمدهٔ آن را هم شیعیان تشکیل می‌دهند ولی در عمل هیچ فرقی با شهرهای اروپایی ندارد.
|قافیه باران|
مسلمان‌ها همین یک سلام را دارند که توی هرنقطهٔ دنیا و با هر زبانی می‌شود رویش حساب کرد. از بس که همیشه تنهایند وقتی همدیگر را می‌بینند، لااقل سلام‌شان را از هم دریغ نمی‌کنند.
سید علی جان ما بود
دلم می‌خواست اسم تک‌تک آدم‌هایی که کمکم کردند را بیاورم. روزی که تصمیم به سفر گرفتم من بودم و گوگل‌مپ. به خودم قول دادم (جز خدا) روی هیچ کس حسابی باز نکنم که بعد با شانه خالی کردنش غافلگیر نشوم و لنگ نمانم. دست‌های کمک ولی یکی‌یکی به سمتم آمد و آدم‌هایی در نهایت غریبگی توی کشورشان دوستانه یاری‌ام کردند.
zahra.n
. باکو به لطف عزیز حاجی بیگف اولین کشوری اسلامی صاحب اپراست.
zahra.n
نسل امروز نمی‌توانند آثار قدمایشان را به زبان اصلی بخوانند. آذری‌ها گویا ترقی را در لاتین شدن الفبا جستجو می‌کنند. چیزی که فتحعلی آخوندزاده از متفکران دوران قاجار برای ما هم لقمه گرفته بود. آخوندزاده که به خاطر نشست و برخاست با تزارها، آخوندوف صدایش می‌کردند، معتقد بود زبان علم زبان لاتین است و الفبای فارسی-عربی دشوار ما باعث شده ملت ما عقب مانده و بی‌سواد بمانند.
|قافیه باران|
اصلاً کباب برای خودش یک دیپلماسی عمومی است. یک فرهنگ است، یک شیوهٔ زندگی!
Nafiseh🌱
نمی‌دانم روضه‌های خانگی که صنوبر از آن حرف می‌زد کجاست. به هرکس می‌گویم روی جمع می‌کند که هرگز! چون روضه‌ها باید توسط حکومت و با دوربین مداربسته کنترل شود و توی خانه‌ها این امکان نیست، روضهٔ خانگی هم ممنوع است.
سید علی جان ما بود
هیچ چندنفری باهم جمع نمی‌شوند که مثلاً یک داربست ساده بزنند برای پخش چای و این قطعاً به خاطر حکومت است که نمی‌گذارد هیچ ساز و کاری بین مذهبی‌ها شکل بگیرد. حواسش خیلی بیشتر از ما جمع این هست که یدالله مع جماعه!
سید علی جان ما بود
عمه‌ام می‌گوید حاجت‌های مردها را هم زن‌ها برایشان می‌گیرند
سید علی جان ما بود
دقیقاً وقت اذان مغرب رسیدیم به رستورانی و صدای اذان می‌آمد که راننده درآمد گفت پیاده شوید برای شام و سرویس و سیگار! به هرحال من به همین هم راضی‌ام. قاعده را فراموش نکن: کسی از مسافری که از باکو برمی‌گردد، انتظار نماز خواندن ندارد!
سید علی جان ما بود
ایران در جنگ دهه نود قره‌باغ به آذربایجان کمک کرده است –از اسکان آوارگان جنگی در منطقه مرزی بیله‌سوار تا آموزش نظامی- اما بنا به ملاحظات بین المللی کمک‌ها به صورت غیررسمی بوده و به همین سبب فراوان تهمت خورده که یاری ارمنی‌ها کرده به جای شیعیان. این هم از بازی‌های سیاست‌مداران باکویی است که جمهوری اسلامی را از چشم مردمشان بیندازند. این سال‌ها البته اسناد کمک مستشاری و نظامی ایران مطرح شده؛ از سردار ایرانی که کنار دست حیدر علی‌اف سان نظامی تماشا می‌کند تا کنسرو لوبیای چین‌چین در دست سربازان خط مقدم! ولی کو چشم بینا؟
zahra.n
یک نفر چای می‌آورد، یک نفر برای دل خودش شکلات، یک نفر... هیچ چندنفری باهم جمع نمی‌شوند که مثلاً یک داربست ساده بزنند برای پخش چای و این قطعاً به خاطر حکومت است که نمی‌گذارد هیچ ساز و کاری بین مذهبی‌ها شکل بگیرد. حواسش خیلی بیشتر از ما جمع این هست که یدالله مع جماعه!
zahra.n
آذربایجان وقتی به عنوان یک کشور مطرح شد، نیاز داشت برای اثبات خودش تاریخ و هویت مستقلی داشته باشد که نداشت. کاری کرده‌اند که در جهان، جمهوری آذربایجان کشوری است که شهره به جعل تاریخ است!
|قافیه باران|
راننده‌ها از چند صد متری وقتی عابر پیاده را می‌بینند به جای اینکه پایشان را بگذارند روی گاز و تا ته فشار دهند مبادا شما جرئت کنید رد شوید، برایش نگه می‌دارند. در مقابل جای‌جای خیابان‌های پر رفت و آمد پر است از زیرگذر.
|قافیه باران|
نارداران روستایی کوچک در شمال شرقی باکو و قم جمهوری آذربایجان است! مردم این شهر به پایبندی به اعتقادات دینی مشهورند طوری که نه کمونیسم دوران شوروی و نه سکولاریسم علی‌اف‌ها نتوانسته‌اند بر آن غلبه کنند.
|قافیه باران|
شهرهایی خواهرخواندهٔ هم خوانده می‌شوند که تفاهماتی در زمینه‌های باستانی، فرهنگی، هنری داشته باشند. حالا چرا برادرخوانده نه و خواهر خوانده؟! به خاطر اینکه در بسیاری از زبان‌های دنیا که برخلاف زبان ما واژه‌ها جنسیت دارند، واژهٔ شهر یک واژهٔ مونث است.
پالیزبان
و از خاطرهٔ فروشگاهی که در ایران رفته می‌گوید. «اینقدر خوشم می‌اومد که همهٔ چیزها ایرانی بودند. اینجا همه چیز خارجیه.» من باید هم درک نکنم و فقط نگاه تحویل دهم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم برای چنینی چیزی باید خوشحال باشم ولی راست می‌گوید. اینجا بیشتر اجناس از روسیه و ترکیه هستند و "مید این آذربایجان" کم پیدا می‌شود.
Nafiseh🌱
از شرکای تجاری ایرانی‌اش می‌گوید که پیش پیش قبل آمدن نوشیدنی‌هایشان را سفارش می‌دهند و اصراری که در هرسفر بر چشیدن گوشت خوک دارند.
سید علی جان ما بود
این تکه از سفر روس جلال را خیلی دوست دارم. «من از باکو به این سمت مدام با بغض در گلو نفس می‌کشم. و به چه حسرتی! لابد خیال می‌کنید به از دست رفتن آن هفده شهر و دیگر قضایا؟ ابداً! که به گمان من هیچ بلخی به هیچ بخارایی نمی‌ارزد و هیچ باکویی از هیچ مزلقانی کمتر نیست. اما این آدم‌هایی که یک جا را بلخ
عبدالحسین
می‌کنند، یک جا را بخارا و جای دیگر را باکو یا مزلقان. این‌ها الان در چه حالند؟ ... فرهنگ و شخصیت اصلی را از تمام این جمهوری‌های برادر گرفته‌اند و در عوض بهشان خانه و پنکه و کانال و راه آهن داده‌اند.»
عبدالحسین
چهار چیز شد آیین مردم سفری گر این چهار نشد، بِه که از سفر گذری: نخست همسفری، هم‌زبان و هماهنگ که بی‌نصیب نباشد زِ رسم راهبری؛ دوم جوانی، زیرا که سال‌خورده به طبع مسلّم است نماند زِ رنج و درد بری؛ سوم به قدر کفایت متاع و نقد رواج که هرچه دلت بخواهد ببخشی و بخری؛ چهارم آنکه توانی مکالمت؛ یعنی زبان یکی دو بدانی به جز زبان دری. (۱) اگر این چهار اصل ملزومات یک سفر هستند، من فقط اصل دوم را داشتم؛ جوانی و جویای نامی! و فکر می‌کنم اگر می‌خواستم منتظر فراهم شدن سه اصل دیگر بمانم، این تنها دومی هم از دست می‌رفت!
zahra.n

حجم

۲٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۷۶ صفحه

حجم

۲٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۷۶ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان