از سفرش به ایران میپرسم که گفته بود تبریز و اردبیل و سرین را گشته. خوشحال میگویم:
خوبه که مشکل زبان هم نداشتی و لابد خیلی خوش گذشته؟
توی ذوقم نمیزند و اول از قشنگیها تعریف میکند ولی آخرش میگوید تجربه شیرینی نبود. راننده تاکسیها با او دولاپهنا حساب کرده اند و دلالها پولش را کم چنج کرده اند. توی کوچ سورفینگ هم که تقاضای کمک کرده همه گفتهاند فقط با پول حاضرند همراهیاش کنند. آن بستنی قیفی را حالا دیگر گذاشتهاند روی بخاری! چندتا "ساری" متصل میگویم و نمیدانم بحث را چطور جمع کنم. بیربطترین سوال ممکن به ذهنم میرسد.
تهران هم رفتی؟
نه! اونجا بهتر بود یعنی؟
قطعاً نه! ولی این را به محمداف نمیگویم!