
٪۵۰
Kimmieyaa
۲
«الکل یک داروی بیهوشی است که با آن جراحی زندگی را تحمل میکنیم.»
mahsaSh-u2b
۲
حس میکنم رفتم سینما و حالا فیلم تمامشده، چراغا خاموش شدن، همه از سالن بیرون رفتن و من هنوز اونجا نشستم و دارم سعی میکنم از قضیه سردربیارم
تِرسِمونین
۱
دیوونگی اینه که بارها و بارها یک کار رو تکرار کنی و انتظار داشته باشی به نتایج متفاوت برسی.
Visualartist
۱
اِتان به جلو خم میشود و زانوهایش را بغل میکند. بعد خود را راست میکند، برای دمی بر من مینگرد و روی برمیگرداند.
mahsaSh-u2b
۱
حق با اوست: من این کار را زیر باران روی پشتبام کردم. من داشتم برای زندگیام میجنگیدم. پس حتماً نمیخواهم بمیرم.
و اگر نمیخواهم بمیرم، باید زندگی کردن را آغاز کنم.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۰
راز آن خانه چیست؟ آن خانه جایی است که عشق در آن میمیرد.
Visualartist
۰
میگویم «مطب» اما در واقع فقط وسلی، منشیاش فوئبی و کارتخوان اِسکواِر منتقل شدند. و همچنین آن صندلی راحتی اِیمز. وسلی عاشق آن صندلی اِیمز است.
Visualartist
۰
«دکتر فاکس. من فوئبی هستم.»
اشتباه کرده بودم. من حدود یک سال با فوئبی کار کرده بودم.
mahsaSh-u2b
۰
به یاد حرف دکتر برولاو در فیلم طلسم شده میافتم: «دختر عزیزم، تو نمیتونی چشمت رو روی حقیقت ببندی و بگی وجود نداره.»
mahsaSh-u2b
۰
«الآن اینکه کی این کارو کرده زیاد مهم نیست.. الآن موضوع اینه که این کار انجام شده و مسئله اینه که هیچ کی حرف منو باور نمیکنه. فکر کنم حتی بینا هم حرف منو باور نمیکنه. فکر کنم تو هم باور نمیکنی.»
سکوت.
mahsaSh-u2b
۰
لبانم را باز میکنم. آماده بودم تا کل ماجرا را برایش توضیح دهم و خود را خالی کنم اما فایدهای ندارد، دارد؟ او همان کسی است که همیشهٔ خدا راجع به همهچیز نگران است.
mahsaSh-u2b
۰
پس: پیش آمد دیگر.
من هیچوقت از این اصطلاح خوشم نمیآمد. یک نوع حرف مفت است. اما من الآن اینجا هستم و آنهم آنجاست:
پیش آمد دیگر.