«الکل یک داروی بیهوشی است که با آن جراحی زندگی را تحمل میکنیم.»
Kimmieyaa
دیوونگی اینه که بارها و بارها یک کار رو تکرار کنی و انتظار داشته باشی به نتایج متفاوت برسی.
تِرسِمونین
اِتان به جلو خم میشود و زانوهایش را بغل میکند. بعد خود را راست میکند، برای دمی بر من مینگرد و روی برمیگرداند.
Visualartist
راز آن خانه چیست؟ آن خانه جایی است که عشق در آن میمیرد.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
میگویم «مطب» اما در واقع فقط وسلی، منشیاش فوئبی و کارتخوان اِسکواِر منتقل شدند. و همچنین آن صندلی راحتی اِیمز. وسلی عاشق آن صندلی اِیمز است.
Visualartist
«دکتر فاکس. من فوئبی هستم.»
اشتباه کرده بودم. من حدود یک سال با فوئبی کار کرده بودم.
Visualartist