
کاربر نیوشک
۱۱
از شما خواهش میکنم چیزی از اتفاقات تازهٔ روز نگویید. در امانمان بگذارید از اتفاقات خاص. نه خبر داغی بدهید و نه خبر وحشتباری. بگیرید جلوی دهانتان را
محمدحسین
۸
آدم نباید هی به خودش بد بگوید. خودتازیانهزنی یک عادتِ بدِ فرقههای ناباب است. سعی کن با خودت خوش باشی و از خودت راضی. با این کار خدمت بیشتری به جهان شده است.
نازنین بنایی
۷
وظیفهٔ دشواریست تحمل خویش در سراسر عمر. نباید راحتطلب بود. نباید گذاشت هر هیچی آدمی را تکان بدهد. نباید هر چیزی آدم را آشفته کند و به جنب و جوش بیندازد. نباید هر چیزی برای آدم باد سوزان شمالی باشد. لولهٔ نی که نیست آدمی. باید در درون متعادل بود، همیشه باید به همان اندازه که به خیلی چیزهای درون خود به چشم حقارت نگاه میکند، خیلی چیزهایش را هم دوست داشته باشد. اگر روزی این تعادل به هم بخورد، مثلاً شروع کند به تحقیر خیلی چیزها در خودش، گمراه میشود و به پرتگاه تنفر از خویش سقوط میکند یا برعکس وقتی خیلی زیاد احساس موفقیت میکند، اوج میگیرد و در آتشِ توهمِ خودستایی میسوزد. عدهٔ بسیار قلیلی بر هنر پیچیدهٔ معلق نگه داشتن خویش و هر روز از نو تحمل کردن خویش مسلطاند. هر کس که شروع کند به تحقیر خودش، روزگار سختی پیش رو دارد.
محمدحسین
۵
میگویند آدم در پیری صبورتر، باگذشتتر و رئوفتر میشود. اما در مورد خودم متوجه شدهام عکسش صادق است. هی عجولتر میشوم و بهخاطر هر چیز مهملی از کوره در میروم (حتی هر چه که پیرتر میشوم، سریعتر جوش میآورم. یحتمل عاقبت میشوم یک آدم بدخلق با کلهای سرخ از برآشفتگی و رگی ترکیده از خشم در مغز.)
mohammad70ebadi@gmail.com
۴
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
شالی
۲
مردد بودن یک کار دشوار بدنیست.
محمدحسین
۲
تنها عدهٔ بسیار قلیلی موفق میشوند نسبت به خودشان به دیدگاهی کمابیش صادقانه و متعادل دست پیدا کنند.
محمدحسین
۲
وظیفهٔ دشواریست تحمل خویش در سراسر عمر.
نازنین بنایی
۱
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
نورا
۱
این آخرین نفری بود که برایش باقی مانده بود. رمان حتی یکبار از او در آپارتمانش پذیرایی کرده بود. آن روز اولین کار دوستش این بود که برود روی بالکنی که رو به خیابان بود، فاصله تا کف زمین را تخمین بزند و بگوید بالکن خوبی برای خودکشی است.
محمدحسین
۱
روزنامهخرها آدمهایی اهل عادتاند.
محمدحسین
۱
کسی که چیزی را از دست بدهد، همانقدر هم بارش سبکتر میشود شاید.
آشوب
۱
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
lia
۰
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
نورا
۰
خودتازیانهزنی یک عادتِ بدِ فرقههای ناباب است. سعی کن با خودت خوش باشی و از خودت راضی. با این کار خدمت بیشتری به جهان شده است.
نورا
۰
عادت کرده بود با ب که منتظر بود رمان او را به قتل برساند، در تمام مواردی که مینوشت مخالفت کند، به این امید که با این کار ب را متلاطم و حواسش را از افکار تیره و تار منحرف کند.
faezehaa
۰
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
faezehaa
۰
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
faezehaa
۰
تنها کاری که میشود کرد این است که برای همه آرزو کرد اینقدر جاهل باشند که به نظر خودشان قابل تحمل شوند.
faezehaa
۰
سالهاست که چنین گفتگوهایی بین این دو ردوبدل میشود. البته اغلب اوقات هر دو موفق میشوند اهمیتی برای زندگی هم قایل نشوند.
faezehaa
۰
امروز خیلی حرف از حیواناتیست که نسلشان در حال انقراض است. این هم مُدیست مال آنجایی که من اهلش هستم. من از مُدها متنفرم، اما همانطور که همین الآن متوجه شدید با هر مُدی همراه میشوم.
کاربر ۹۶۴۰۸۵
۰
«... جهان اهمیت چندانی نخواهد داد و به یاد نخواهد سپرد که ما در اینجا چه میگوییم...»
کاربر ۹۶۴۰۸۵
۰
حس میکرد مثل گوشتی که با حرارت کم پخته میشود دارد آرامآرام از پا میافتد. چارهای به ذهنش نمیرسید. در آتش اشتیاق بیرون آمدن از آن دیگ و رفتن به نوک شمال میسوخت، میگشت بهدنبال موزههای قدیمی تا در سالنهای خنکشان به تماشای چیزهایی بنشیند که دیگران جا گذاشته بودند، چیزهایی در نور صبحگاهی با پنجرههای باز.
ali73
۰
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
ali73
۰
از آنجا که ما به هر حال میمیریم، بهتر است، حتی موظفیم، با خونسردی فکر کنیم.
ali73
۰
امر حیرتآور در مورد مقلدان این است که پس از مدت کوتاهی همه به او به چشم نسخهٔ اصلی نگاه میکنند
ali73
۰
با تمام این آدمها چنان احساس همبستگی عمیقی میکنم که میتوانم فوراً ترک و فراموششان کنم...
ali73
۰
با خستگی بسیار بسیار زیاد به ما نگاه میکند؛ همراه لبخندی که از آنچنان مسافت دوری سمت ما میوزد که نمیتوانیم بفهمیم موقع راه افتادن خنده بوده یا گریه.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
۰
آدمی مجاز نیست از زندگی سیر شود. تا پایان عمرش باید از شادی جیغ بکشد و بپرد هوا، حتی وقتی جیغِ ناشی از شادی در حقیقت زوزه باشد و پریدن پرشی از روی ذغالسنگ گداخته.
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
۰
عجیب است که آدم هر چه پیرتر میشود، بیشتر از دست خودش ذله میشود. نمیشود آدم با خودش به صلح برسد و بپذیرد که همانجوری است که هست؟ اما نخیر، روز به روز متوجه خطاهای بیشتری در خودش میشود و سرانجام کار به جایی میرسد که دیگر اصلاً تحمل خودش را ندارد. و حال آنکه به هر حال همهٔ ما، هر یک به سبک و سیاق خودش، ضایع و کج و معوج و پَرتیم. تنها عدهٔ بسیار قلیلی موفق میشوند نسبت به خودشان به دیدگاهی کمابیش صادقانه و متعادل دست پیدا کنند. حالا تو هم دیگر شروع نکن به بد آمدن از خودت. بدون این کار هم برآمدن از پس زندگی روزانه دشوار هست. تنها کاری که میشود کرد این است که برای همه آرزو کرد اینقدر جاهل باشند که به نظر خودشان قابل تحمل شوند.