جملات زیبای کتاب روضه در تکیه پروتستان ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب روضه در تکیه پروتستان هاsubscriptionAvailable

کتاب روضه در تکیه پروتستان ها

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ریحانه باقریه
۹
یوسفعلی میرشکاک جایی درباره کسی گفته است: فلانی از سطحیت مذهب به سطحیت روشنفکری رسید
plato
۵
وای بر بیمار ما، کز دشمنی خیل طبیب در کنار بسترش خود را به بیهوشی زدند زندگی سودابه‌وار آتش به جان‌ها می‌زند قرعه این قوم را گویی سیاووشی زدند
plato
۴
آرام در رثای خودم گریه می‌کنم در مجلس عزای خودم گریه می‌کنم زانو بغل گرفته و مانند کودکان لج می‌کنم برای خودم، گریه می‌کنم
Elahe
۴
آرش! کمان بگیر که بددینان این مرز را هدرشده می‌خواهند
Elahe
۴
در غریبی‌ها بجویم آشنای خویش را
plato
۳
ما را مهل، ای پیر! به خاموشی این قوم هر چند همه، شب همه شب، بانگ سروش‌اند شلاّق تو باید، که در این گردنه صعب پیلان علیل‌اند و ستوران چموش‌اند
Autumn
۳
کاش این زمین خوردن نداشت!
plato
۳
کسی که عشق می‌بازه برنده‌اس
Elahe
۳
گر چه من بی‌سرپناهم در پناه تو، وطن! شاخه‌هایت را به هر وامانده، کی وا می‌نهم؟ با تن زرد و نزارم، چون گُلی در پای تو پایداری می‌کنم، می‌ایستم، جان می‌دهم
Elahe
۳
کودکی در خاطراتم هست، گاهی مایل است صفحه‌های روشن شطرنج را رنگی کند
Elahe
۳
با زبان سرخ من، باک از سر سبزم مباد سبز و سرخ پرچمت تا در امان می‌ایستد
plato
۲
بیا از معبد تن لحظه‌ای بیرون، وضو جاری است به جان نازنینان، جلوه معبود خواهی دید شب جالوتیان ننگ است گر طالوتِ میدانی! دلت را در فلاخن کن، بسا داوود خواهی دید قیامت‌هاست در زلف سحر، بیدار باش ای چشم! رصد کن جان خود را شاهد و مشهود خواهی دید
plato
۲
باز باید مثل باران، با عبور از جویباران پای گل‌ها را ببوسم، دست گل‌ها را بگیرم زندگی را دوست دارم، عاشقی را دوست دارم دوست دارم، دوست دارم، دوست دارم تا بمیرم
M.M. SAFI
۲
فردا برای شاعر بی‌سامان تندیس‌های خاطره می‌سازند در خانه اجاره‌ای‌ات خوش باش! فردا برات مقبره می‌سازند
M.M. SAFI
۲
روزی به یمن بهمنی از ایمان بستان ما بهار جدیدی شد یک خانه بی‌نصیب نماند از عشق هر کوچه‌ای به نام شهیدی شد
M.M. SAFI
۲
گر چه من بی‌سرپناهم در پناه تو، وطن! شاخه‌هایت را به هر وامانده، کی وا می‌نهم؟ با تن زرد و نزارم، چون گُلی در پای تو پایداری می‌کنم، می‌ایستم، جان می‌دهم
M.M. SAFI
۲
نوبهارا! دیده‌ای پروانه‌های مرده را؟ در گلوی مار، گنجشکان بازی خورده را؟ امر کردی هر چه بادآورده، برگردد به شاخ باد پنهان کرد اما برگ‌های برده را
Elahe
۲
هر آیینه جمع‌اند قابیلیان برآن‌اند تا فتنه دیگر کنند
Elahe
۲
هستی از پیشانی بی‌سجدگان یخ می‌کند
M.M. SAFI
۱
شب جالوتیان ننگ است گر طالوتِ میدانی! دلت را در فلاخن کن، بسا داوود خواهی دید قیامت‌هاست در زلف سحر، بیدار باش ای چشم! رصد کن جان خود را شاهد و مشهود خواهی دید شبی آیینه خود را به عزم شست‌وشو بشکن در آن جوبار روشن، چهره موعود خواهی دید