
مسعود
۴۷
در مورد مذهب با سمپلها صحبت کردن خالی از خطر نیست. خدای آنها که آکبند و دستنخورده از اجداد خویش به ارث بردهاند؛ نظرتنگ، غیرمنطقی، بیعدالت، خسیس، انتقام گیرنده و متعصب است. شکر خدا که من هیچ خدایی را از هیچکس به ارث نبردهام. من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم میخواهد مجسم و انتخاب کنم. خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیزفهم و اتفاقاً خیلی هم شوخطبع است
fatemeh
۳۷
بعضی ها زندگی نمیکنند، مسابقهٔ دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در دور دست است برسند در حالی که نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آن وقت روزی میرسد که پیر وفرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است.
zrnia
۳۶
اگر انسان بتواند در ییلاق زندگی کند در شهر ماندن دیوانگی است.
کاربر ۱۹۶۲۰۵۵
۳۲
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه بازی است و من باید آن را با مهارت بازی کنم، و اگر ببرم یا ببازم، در هر حال شانهها را بالا بیندازم و بخندم
fatemeh
۲۳
من رمز واقعی خوشبختی را پیدا کردم و آن اینست که برای «حال» زندگی کن. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه بیشترین استفاده را کرد.
hani
۲۰
من از مردمی که مینشینند و رو به آسمان میکنند و چشمها را در چشم خانه میگردانند و میگویند: «خواست خدا چنین بوده است» در حالی که یقین دارند چنین نیست، خیلی عصبانی میشوم.
fatemeh
۱۹
بدون شک بابا خوشیها عادلانه تقسیم نشده است
masoom
۱۸
بابا لنگدراز عزیز،
من حقیقتاً وحشی هستم. خواهشمندم نامهٔ هفتهٔ گذشته را فراموش کنید.
masoom
۱۵
تحصیل چه کار پوچی است.
Bookish cat
۱۴
امروز صبح اسقفی برای ما صحبت کرد. حدس میزنید چه گفت؟
«حکمت بزرگی که انجیل به ما تعلیم داده است اینست، فقرا از این جهت خلق شدهاند که برای دیگران مجال نیکوکاری به وجود آید!»
ملاحظه میفرمایید. مثل اینکه فقرا هم یک نوع حیوان اهلی مفیدی هستند، اگر من حالا یک خانم تمام عیار نشده بودم بعد از دعا میرفتم و هر چه از دهانم درمیآمد به این اسقف میگفتم.
Bahar Kn
۱۱
شکر خدا که من هیچ خدایی را از هیچکس به ارث نبردهام. من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم میخواهد مجسم و انتخاب کنم. خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیزفهم و اتفاقاً خیلی هم شوخطبع است.
zrnia
۱۱
من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم میخواهد مجسم و انتخاب کنم. خدای من مهربان، بخشنده، دلسوز، چیزفهم و اتفاقاً خیلی هم شوخطبع است.
la Luna
۱۰
من، هر لحظه خوشبختی خود را احساس میکنم و یقین دارم که خوشبختم و هر واقعهٔ نامساعدی پیش آید، به این عقیده باقی خواهم ماند و به ناراحتیها (حتا دندان درد) مانند تجربهٔ جالبی مینگرم که از تجربهٔ جالبی غافل نماندهام و خوشحالم. «آسمان بالای سر من به هر رنگی باشد، من برای هر گونه سرنوشتی حاضرم.»
ریو
۹
شاید من کافر هستم، ولی اگر شما هم یک عمر به اجبار شکرگزاری کرده بودید کافر میشدید
mari
۹
آیا داستان آن استاد آلمانی را شندیدهاید؟ که با زینتآلات مخالف بود وآنها را زائد میدانست؟ وی معتقد بود که لباس را برای پوشش بدن باید پوشید و بس، زیبایی لزومی ندارد. زن استاد که موجودی مهربان و سر به راه بود طریقهٔ «اصلاح لباس» را قبول کرد و لباسهای کیسه مانند میپوشید. خیال میکنید استاد چه کرد؟ با یک دختر خواننده که سرتا پا یکپارچه مد بود فرار کرد.
zrnia
۸
سر میز به ما خیلی خوش میگذرد. همه با هم میگویند و میخندند و قبل از شروع به غذا هم کسی دعا نمیکند. این خود نعمتی است که انسان مجبور نباشد برای هر لقمه از کسی شکرگزاری کند. شاید من کافر هستم، ولی اگر شما هم یک عمر به اجبار شکرگزاری کرده بودید کافر میشدید.
la Luna
۷
بسیاری از دختران هستند (مثلا ژولیا) که نمیدانند که خوشحال و سعادتمندند. آنها چنان به خوشی عادت کردهاند که احساساتشان فلج شده است
mattin
۶
بسیاری از دختران هستند (مثلا ژولیا) که نمیدانند که خوشحال و سعادتمندند. آنها چنان به خوشی عادت کردهاند که احساساتشان فلج شده است
maede"
۵
باور کنید ناراحتیهای بزرگ نیست که صبر و بردباری لازم دارد؛ بلکه این ناراحتیهای خردخرد و جگر سوراخکن را با تبسم برگزار کردن حقیقتا روحیه لازم دارد و من سعی میکنم این روحیه را به دست آورم. میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه بازی است و من باید آن را با مهارت بازی کنم، و اگر ببرم یا ببازم، در هر حال شانهها را بالا بیندازم و بخندم.
فرشاد در سرزمین عجایب
۵
آرامش توخالی هم، لطفی ندارد.
masoom
۴
تنها عاملی که مانع از قورباغه جمع کردن من میشود اینست که در اینجا هیچ قانونی، جمع کردن قورباغه را منع نکرده است
zrnia
۴
شما هم یک عمر به اجبار شکرگزاری کرده بودید کافر میشدید.
فرشاد در سرزمین عجایب
۴
چقدر باعث تاسف است که انسان پولش کم باشد و کتهایش متعدد!
fateme
۳
باور کنید ناراحتیهای بزرگ نیست که صبر و بردباری لازم دارد؛ بلکه این ناراحتیهای خردخرد و جگر سوراخکن را با تبسم برگزار کردن حقیقتا روحیه لازم دارد و من سعی میکنم این روحیه را به دست آورم. میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه بازی است و من باید آن را با مهارت بازی کنم، و اگر ببرم یا ببازم، در هر حال شانهها را بالا بیندازم و بخندم. چه ژولیا جوراب ابریشمی ببوشد و چه هزارپا از سقف بیفتد شما هرگز شکایتی از من نخواهید شنید.
fateme
۳
من با این فلسفه که یأس و نکبت و غم، قوای اخلاقی را تقویت میکنند مخالفم. افرادی که سعادتمند و خوشحال هستند که مهر و محبت میبخشند. من به اشخاص بدبین و از زندگی بیزار، ایمان ندارم.
ریو
۳
برگشتن به یک محیط آشنا خیلی کیف دارد. من در اینجا احساس آرامش میکنم. درست مثل اینکه همهٔ دنیا خانه خودم است و جزیی از همین دنیا هستی؛ نه آنکه قاچاقی بدان راه یافته باشم.
Ms_jervis
۳
امروز هوا پر است از شبنم. هوا جان میدهد برای کوهنوردی.
ای کاش اینجا بودی و باهم از تپهها بالا میرفتیم. جروی عزیز، خیلی دلم برایت تنگ شده اما این دلتنگی لذت بخش است، ما به زودی در کنار هم خواهیم بود. باورم نمی شود
zrnia
۳
و من معتقدم که باید این صفت را در کودکان تقویت کرد ولی در مؤسسه ژان گریر اگر کوچکترین اثری از آن نمودار میشد خفهاش میکردند، تنها حسی را که در کودک تشویق و تقویت میکردند وظیفهشناسی بود. به نظر من بچهها باید یاد بگیرند که هر کاری را با عشق و علاقه انجام دهند؛ نه به خاطر وظیفهشناسی.
mattin
۳
ترس از اینکه مبادا برای تو اتفاق بدی پیش بیاید، سایهای بر قلبم افکنده است. شاید قبلا میتوانستم بیخیال و سبکسر و بیپروا باشم، زیرا چیز گرانبهایی در زندگی نداشتم که از دست بدهم. ولی حالا... دلواپسی بزرگی تا آخر عمر با من همراه خواهد بود. هر وقت از من دور باشی خیال میکنم هر چه اتومبیل است تو را زیر گرفته و هرچه میکروب است به تو حمله کرده است. آرامش فکر از من سلب شده. حالا در مقابل تو را دارم، آرامش توخالی هم، لطفی ندارد.
rrrrrrrrrddddddddd
۳
واقعا اگر انسان بتواند در ییلاق زندگی کند در شهر ماندن دیوانگی است.