
میلاد
۱۵
حواست خیلی به زنها باشه مارکوس! اگه با یکیشیون در بیفتی، انگار با همشون در افتادی، پدرت رو در میارن!
smile
۱۱
میگفت یک بار بوسیدن اصلاً کافی نیست، ولی به نظر خود من خیلی هم زیاد بود. امروز که فکرش را میکنم، حسرت میخورم که چرا هر بار ده مرتبه بر صورت مادرم بوسه نمیزدم
مهسا
۸
چرا کتاب مینویسم؟ چون کتابها از زندگی، قدرت بیشتری دارند. کتاب نوشتن بهترین راه انتقام است. کتابها میتوانند از دیواری که هر کس پیرامون وجودش میکشد به راحتی عبور کنند و به باطن وی برسند. من کتاب مینویسم، چون نویسندهام...
Knowledge
۶
تلویزیون همه چیز رو راحت کرده. با تبلیغاش به مردم میگه چی کار کنن و با فیلمایی که پخش میکنه، به ذهنشون جهت میده.
Zohreh
۵
خاطرات اصلی فقط در ذهن آدم حک میشه.
Zohreh
۵
به نظر من زندگی وقتی معنا داره که ما بتونیم سه تا کار رو انجام بدیم: دوست داشته باشیم، دیگران دوستمون داشته باشن و بتونیم اگه کسی خطایی کرد، حالا هراندازه هم بد، ببخشیمش.
hamtaf
۴
بدونه اینکه بخوای منو سؤالپیچ کنی، همین الان پاشو بیا بالتیمور.
n re
۴
نوشتن یک رمان، درست مانند رفتن به تعطیلات است. زندگی شما که تا پیش از آغاز کار بسیار آرام است، به ناگاه با هجوم شخصیتهای بسیاری، دگرگون میشود، شخصیتهایی که خودتان وظیفهٔ خلقشان را برعهده دارید. فرض را بر این بگذارید که یک روز گرم تابستان، شخصیتهای داستانتان با اتوبوس به خانهٔ شما میآیند و الان قرار است مدت زمانی را با آنها بگذارنید، باید در کنارشان باشید و ازشان مراقبت کنید. شما دیگر مسئول همه چیز آنها هستید. چرا؟ چون شما نویسندهاید.
sepid sh
۳
مردم دیگه تصویر میخوان. نمیخوان فکر کنن، فقط میخوان ببینن! از صبح تا غروب جون میکنن، دوست دارن بشینن با خیال راحت یه فیلم ببینن. خدارو شکر تلویزیون همه چیز رو راحت کرده. با تبلیغاش به مردم میگه چی کار کنن و با فیلمایی که پخش میکنه، به ذهنشون جهت میده. بعدش نوبت یه نوشیدنی میرسه. خب دیگه، تبلیغ کوکا کولا بهشون میگه باید برن از یخچال خونه یه کوکا کولا بردارن. حالا زمان استراحت تموم شده، فیلم پخش شده و شکم مردم هم سیر شده، وقت چی میرسه!؟ یه تبلیغ جدید! آهای آقا و خانومی که نشستی داری تلویزیون میبینی، تو خیلی زشتی، در ضمن بدنت هم اصلاً روی فرم نیست، پس چرا از محصولات لاغری استفاده نمیکنی؟ چرا این کرمهای صورت رو نمیخری؟ زندگی همینه
Zohreh
۲
وودی، تو یه مشکلی داری، اونم اینکه میخوای از همه محافظت کنی.
la Luna
۲
دیگه وقتش رسیده که کتاب زندگی خودت رو بنویسی پسر!
mohammad
۲
کتابها میتوانند از دیواری که هر کس پیرامون وجودش میکشد به راحتی عبور کنند و به باطن وی برسند. من کتاب مینویسم، چون نویسندهام...
sepid sh
۲
روزگاری بود که شخصیتهای مشهور در ایالات متحده دانشمندان و فضانوردان بودند، اما آن روزگار عوض شده است، شخصیتهای مشهور این دوره عملاً هیچ کاری انجام نمیدهند و وقت خود را به بطالت سپری میکنند.
Zohreh
۱
هرکسی باید ایدهٔ کتابش رو فقط خودش پیدا کنه.
Zohreh
۱
مشکل کسایی که سگ میخرن اینه فکر میکنن این خودشونن که سگ رو انتخاب میکنن، در صورتی که کاملاً برعکسه. این سگه که صاحبش رو انتخاب میکنه.
Zohreh
۱
«شهرت مثل یه لباس میمونه که خیلی زود برات کوچیک میشه و مجبوری درش بیاری. مهم اینه که ببینی وقتی اون لباس رو درآوردی، بازم چیزی برای ارائه داری یا نه؟»
Zohreh
۱
قضیهٔ اشتباه کردن یا نکردن نیست، قضیهٔ احساس کردنه. هیچکس نمیتونه احساسات رو مهار کنه.
Zohreh
۱
«وودی گم نشده مارکی که بخوای بری دنبالش. فرار کرده، یعنی دلش نمیخواد کسی پیداش کنه.»
la Luna
۱
شاید خوشبختی اصلاً یعنی همین مارکی، یعنی با چیزی که داری خوشحال و راحت باشی.
حق داری.
la Luna
۱
چقدر همه چیز زود ممکن است تغییر کند!
la Luna
۱
کتابها میتوانند از دیواری که هر کس پیرامون وجودش میکشد به راحتی عبور کنند و به باطن وی برسند.
smile
۱
همه و همه باعث میشد اطرافیان با دیدهٔ تحسین به آنها نگاه کنند. همیشه بر این تصور بودم تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی خواهند کرد، گمان میکردم هیچ چیز نمیتوانست کوه استواری که عمویم درست کرده بود را تکان دهد. ولی خب...
سخت در اشتباه بودم...
smile
۱
من به خوبی احساس میکردم که پدر و مادر بزرگم عمویم را بیشتر از پدرم دوست دارند؛ گاهی وقتها حسرت میخوردم که چرا پسر او نیستم.
hamtaf
۱
روزگاری بود که شخصیتهای مشهور در ایالات متحده دانشمندان و فضانوردان بودند، اما آن روزگار عوض شده است، شخصیتهای مشهور این دوره عملاً هیچ کاری انجام نمیدهند و وقت خود را به بطالت سپری میکنند
hamtaf
۱
بیست سال دیگه کسی اصلاً کتاب نمیخونه. باور کن، ما داریم به همون سمت میریم، مردم دیگه آنقدر درگیر گوشیهاشون میشن که کسی وقتی برای خوندن پیدا نمیکنه. میدونی، بهت قول میدم بچههای بچت وقتی یه کتاب ببینن، با همون تعجبی بهش نگاه میکنن که ما الان به لوحهای مصر باستان نگاه میکنیم. آینده کتاب نیست.
پس میشه بگی چیه؟
فیلم، سینما!
hamtaf
۱
ابراز احساسات هیچ نیازی به سخن گفتن ندارد...
hamtaf
۱
اصل زندگی همینه، اتفاقای خوب و بد داره و یه وقتهایی هم تو اصلاً نقشی توشون نداری. اتفاق بد در زندگی همه میافته، فقط باید توانش رو داشته باشی که اونارو پشت سر بذاری
کاربر ۱۱۸۰۸۱۰
۱
مشکل تو هم دقیقاً همینه. تو میخوای مشهور بشی، نمیخوای خواننده بشی.»
میلاد
۱
از آنجا که تا آن زمان همه چیزمان را با هم تقسیم میکردیم، تصمیم گرفتیم هر سه نفرمان نیز آن دختر را به یک اندازه دوست داشته باشیم.
میلاد
۱
همه چیز روزی آغاز میشود و روزی هم پایان میگیرد وکتابها نیز اغلب از آخر آغاز میشوند.