
یك رهگذر
۱۱
در دنیایی که همه سعی میکنند به هر قیمتی که شده زنده بمانند، کسی چطور میتواند افرادی را که تصمیم به مردن میگیرند قضاوت کند؟ هیچکس نمیتواند قضاوت کند.
leili L
۴
اگر بتوانم روزی از اینجا مرخص شوم، به خودم اجازه میدهم که بیشتر دیوانگی کنم. همه در حقیقت دیوانهاند. اما کسانی که نمیدانند دیوانه هستند، دیوانهترند. آنها فقط چیزی که دیگران میخواهند را تکرار میکنند.
leili L
۴
شما نیز باید اینطور باشید. دیوانه بمانید اما مثل افراد عادی عمل کنید. خطر متفاوت بودن را تقبل کنید اما یاد بگیرید بدون جلب توجه چنین کنید.
Tahan
۳
خدا گفت: «چه کسی به تو گفت که لخت هستی؟» خدا میدانست که این سؤال تنها یک جواب دارد: «چون من از میوهٔ درخت دانایی خوردم.» با این سؤال، خداوند به فرشتگانش ثابت کرد که او خدایی عادل است و محکومیت این زوج بر مبنای شواهد و مدارک مورد اطمینان بوده. از وقوع آن رویداد به بعد دیگر اهمیتی نداشت که گناه از زن بود یا مرد. خدا به مصداقی نیاز داشت تا هیچ موجودی چه زمینی و چه فرازمینی جرئت عمل کردن به خلاف احکام او را نداشته باشد.
خداوند آن زوج و فرزندانشان را از بهشت اخراج کرد و این شد ابداع سیستم قضایی: قانون، تخلف از قانون، قضاوت و داوری (آنانی که سادهترند پیروز میشوند) و مجازات.
یك رهگذر
۲
ورونیکا میدانست که زندگی همیشه انتظار برای رسیدن به لحظهٔ مناسب و عمل کردن است.
spencer
۲
«خواستن متفاوت بودن، بیماری جدی است؟»
«هست، اگر خودت را مجبور به مانند دیگران بودن کنی. این اختلالات روانی، بیماریهای عصبی و فقدان بصیرت و کژپنداری در پی خواهد داشت. این به نوعی تحریف طبیعت است. برخلاف قواعد خدا پیش رفتن است. چون در تمام جنگلها و بیشهزارهای جهان او حتی هیچ تکبرگی را مثل دیگری خلق نکرده است. اما تو فکر میکنی از دیگران متفاوت بودن دیوانگی است و این علتی است که انتخاب کردی در ویلت بستری شوی. چون اینجا همه متفاوت هستند و به نظرت میآید تو هم مثل بقیه هستی. منظورم را میفهمی؟»
ناهید
۲
دیگر به بار نمیروم چون حالا شوهری دارم که چشم انتظار برگشت من به خانه و نگهداری از بچههاست. از آن به بعد زندگی من فقط انتظار برای بزرگ شدن بچهها و گذر تمام طول روز با خیال خودکشی است، بدون آن که جرئتش را داشته باشم. یک روز قشنگ به این نتیجه میرسم که زندگی همین است. لزومی برای نگرانیام نیست. چیزی تغییر نخواهد کرد و این حقیقت را میپذیرم.
یك رهگذر
۱
«در این دنیا هیچ چیزی اتفاقی نیست.»
spencer
۱
زنان وقتی بخواهند خودشان را بکشند، روشهای خیلی رمانتیکتری انتخاب میکنند مثل زدن رگ مچ دست و یا زیادهروی در مصرف قرص خواب. پرنسسهای ترک شده و هنرپیشگان هالیوود مثالهای متعددی از این حقیقت هستند.
spencer
۱
دقیقا، آنها فکر میکنند طبیعی هستند چون همه مثل هم رفتار میکنند.
spencer
۱
دیوانگی یعنی ناتوانی در برقرای ارتباط با عقاید. درست مثل این که در کشور بیگانهای باشی. میتوانی همه چیز را ببینی و تمام رخدادهای اطرافت را بفهمی، اما نمیتوانی توضیح بدهی که میخواهی چه چیزی را بدانی و کسی هم نمیتواند به تو کمک کند چون زبان مردم آنجا را نمیفهمی.»
spencer
۱
درست مثل این که زندان هیچ وقت زندانی را اصلاح نمیکند و فقط به او ارتکاب جرمهای بیشتری را میآموزد، بیمارستان هم صرفا بیمار را به دنیای کاملا غیر حقیقی عادت میدهد.
spencer
۱
«چیزی یاد نگرفتهای، حتی با وجود نزدیک بودن مرگت؟ فکر کردن به این که سر راه قرار گرفتهای و مزاحم شخص بغلدستیات میشوی را بس کن. اگر مردم دوست نداشته باشند، میتوانند گله کنند و اگر جرئت شکایت کردن ندارند، این مشکل خود آنهاست.»
spencer
۱
دیوانه بمانید اما مثل افراد عادی عمل کنید. خطر متفاوت بودن را تقبل کنید اما یاد بگیرید بدون جلب توجه چنین کنید.
leili L
۱
«باید دیوانهتر میشدم.» اما همانطور که بیشک برای اغلب مردم اتفاق میافتد، او هم فکر میکرد که حالا دیگر خیلی دیر است.
leili L
۱
تو شخصی متفاوت هستی. اما کسی هستی که میخواهد مثل بقیه باشد. و این در نظر من یک مریضی جدی است.»
ناهید
۱
«در این دنیا هیچ چیزی اتفاقی نیست.»
ناهید
۱
«میخواهم دو خواهش کنم. اول اینکه دارو یا تزریق و یا هر چیز دیگری به من تجویز کنید تا بتوانم بیدار بمانم و از تک تک لحظات باقیماندهٔ زندگیام لذت ببرم. من خیلی خستهام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم که باید انجام دهم. کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی ابدی است، به آینده موکول کردهام. کارهایی که وقتی باور کردم زندگی ارزش زیستن ندارد، انگیزهٔ انجام دادنشان را از دست دادم.
leili L
۰
کارهای زیادی دارم که باید انجام دهم. کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی ابدی است، به آینده موکول کردهام.
leili L
۰
همه رؤیاهایی دارند اما فقط معدود کسانی به رؤیاهای خود حقیقت میبخشند، این است که همهٔ ما را بزدل و ترسو میکند.»
leili L
۰
ماری از او میخواست دست از احمق بودن بردارد و به یک دیوانهٔ عادی بودن ادامه دهد.
leili L
۰
اگر هر کسی در آنجا و همینطور خارج از ویلت تنها مشغول زندگی خود باشد و اجازه دهد دیگران هم همین کار را بکنند، خدا هر لحظه و در هر دانهٔ خردل و در هر تکهای از ابر وجود خواهد داشت. خدا هر لحظه بوده و در لحظات بعدی نیز خواهد بود. خدا آنجا بود
leili L
۰
من احساس شروع زندگی دوباره میکنم، ادوارد. دوست دارم همه اشتباهاتی را بکنم که همیشه میخواستم مرتکب شوم اما هرگز جرئت و جربزهاش را نداشتم.
leili L
۰
اما میتوانم از تجربیاتم برای ارائهٔ سخنرانیهایی برای مردان و زنانی که حقیقت این هستی ما را میدانند و اعتقاداتشان در یک کلمهٔ «زندگی» خلاصه میشود، استفاده کنم. اگر تو زندگی کنی، خدا نیز با تو زندگی خواهد کرد. اگر جرئت ریسکهایی که او در مقابلت قرار میدهد را نداشته باشی و از جسور بودن شانه خالی کنی، او هم تو را با آن دوزخ دور افتاده که صرفا یک موضوع برای تفکر و تعمق فلسفی است، تهدید خواهد کرد.
leili L
۰
«انسان راه خلاف طبیعت را در پیش میگیرد و چون جرئت متفاوت بودن را ندارد، متعاقبا بدن شروع به تولید ویتریول و سم میکند.»